آل یا زائوترسان موجودی خیالی -افسانه ایست. در گذشته بر این باور بودند که اگر زن تازه زا را تنها بگذارند آل آمده و به آزار رسانده یا از میان میبردش.
در باور عامه، «آل» موجودی خطرناک است، که از فرهنگ ایران قدیم نشأت می
گیرد. آل موجودی نامریی به شکل زن لاغر و بلند قد با پستانهای آویخته
توصیف شده. در صورت سرخ رنگ آل بینی ای از جنس گل قرار دارد. آل روبروی زن
زائو و نوزاد حاضر میشود و اگر فرصت یافت و زائو تنها ماند جگر او را
میرباید. سپس به سرعت به طرف آب میرود و جگر زائو را به آب میزند. زائو
بلافاصله میمیرد. برای جلوگیری از دستبرد آل باید دور بستر زائو را با
کارد یا قیچی که ناف نوزاد را با آن زدهاند خط کشید. سه یا پنج پیاز را
به سیخ کشید و قیچی یا کارد یا شمشیر و تفنگ و دیگر چیزهای فلزی و نوک تیز
در کنار اتاق گذاشت. آل از چیزهای فلزی نوک تیز میترسد. فرو کردن سوزن به
پارچهای و گذاشتن بالای سر زائو برای رفع آل خوب است.
از اعتقادهای قدیمی ایرانیان یکی این است که آهن دیو و غول و اهریمن را دفع میکند و ضد جادو است.
تا شش روز باید بالای سر زائو و نوزاد شمع بسوزد. زائو نباید تنها
بماند و کسی جز نزدیکانی که هنگام زادن در اتاق بودهاند نباید به دیدن او
بیاید شاید آل باشد که به صورت انسان درآمده. شب ششم باید در اتاق زائو تا
صبح همه بیدار بمانند و چراغها روشن باشد و در این شب باید دعاها و اشعار
مذهبی و سرودها و آوازها خوانده و پیوسته به دف و دایره کوبیده شود تا آل
بگریزد. روز ششم زائو نوزاد را به حمام میبرند و پس از شستشو، ماما نوزاد
را بالای سر مادر میگیرد و با جام چهل کلید
روی او آب میریزد تا بر سر مادر نیز ریخته شود. از آن هنگام دیگر آل
توانایی ربودن جگر مادر و عوض کردن نوزاد را ندارد پسربچهای که ختنه شده
نیز مانند زائو در معرض خطر آل است. به همین ترتیب باید مواظب او بود تا
به حمام برود و با جام چهل کلید آب روی سرش ریخته شود تا آل بگریزد.
"البته لازم به ذکر است که آل موجود افسانه ای نیست و یکی از جنیان می باشد"
اژدها
اژدها یکی از
موجودات افسانهای در فرهنگهای
جهان است. اژدها در
اساطیر جهان جایگاه ویژهای دارد.
ریشه واژه اژدها و (ضحاک) یکی است و صورتهایی دیگر چون «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» دارد، به معنی «ماری است افسانهای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد.»
اژدها یا اژدر که در زبان اوستایی «اژی» (-aži)، در زبان پهلوی ساسانی
(فارسی میانه) «از» (az) و در زبان سانسکریت «اهی» (-ahi) خوانده و نامیده
میشود، به معنی «مار یا افعی مهیب و سهمگین» است. در متون کهن ایرانی،
گاه این واژه به گونة عام بکار میرود و زمانی نیز با کلمات خاصی همچون
«دهاکه» (دهاک) و «سروره» در میآمیزد و «اژی دهاکه» (ازدهاگ و ضحاک) و
«اژی سروره» (اژدهای شاخدار) را پدید میآورد که در تاریخ اساطیری ایران،
هماوردان سهمگین فریدون و گرشاسپ هستند.
اژدها جانوری است که در کهنترین سنن نماد
ویرانکاری و نیز آب و آبادانی بوده است. روزگاری دراز اساطیرشناسان
میپنداشتد که اژدها نمایشگر سَّر و انگیزه پیشرفت بشر است و سرگذشت بشر
سراسر کوششی است رای رهائی یافتن از قدرت درهم شکننده اژدها.
رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهانشناسی بابلیان آشکار است. در این کیهانشناسی، تیامات یا اژدهائی که نماد ظلمت آغازین است غالباً بصورت ماری خشمگین نموده شده و مردوک یا قهرمان خورشیدی بر آن چیره میشود. بدینگونه جهان روشن پدرسالاری جهان آغازین مادرشاهی را تسخیر میکند
در مصر
باستان اژدها رمز طغیانهای بزرگ رود نیل بوده است و سود و زیان آن
طغیانها را که بارور کننده یا ویران کنندهاند نشان میداده است. از
اینرو اژدها غالباً هم با خداوند اُسیریس
و هم با الههٔ هاتور همانند میشده و گاه نیز از لحاظ خیر و برکتی که
داشته با اسیریس و به سبب ویرانکاریش با «ست» دشمن ازیریس یکی میشده است.
اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه ‐ چنانکه در
چین ‐ مقدس بوده و پرستیده میشده است زیرا او را بخشندهٔ آب و باران
میدانستهاند. در بعضی نقاط اژدها را همان تمساح دانسته و پنداشتهاند که
تمساح آورنده باران است. اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و
هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانی است و طوفان بر اژدها سوار شده موجب
لغزش زمین و زمینلرزه میشود. تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن
مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده است.
برخی از اژدهاهای چندسر مشهورند چون لادون که نگاهبان سیبهای زرین
هسپریدها بود. بعضی اژدهاها یا مارهای چند سر نیز شاخهایی به اشکال
گوناگون داشتند از قبیل اژدهای قرمز هفت سر بنام آپوکالیپس، وانی, اژدهای چینی و ژاپنی نیز چندین شاخ دارد. نزد اقوام سرخ پوست پوئبلو مار شاخدار نماد روان و روح آب بوده است، و به باور مانی شیطان یا اهریمن درآغاز بر آبها فرمان میراند، «او همه چیز را تباه میکرد و ویران میساخت».
سیمای اژدها در تاریخ اساطیری ایران، در نهایت سهمناکی، زشترویی و پلشتی است. آنها از نخستین یاران اهریمن میباشند که آفرینش نیکوی اورمزد
را آشفته مینمایند؛ ولی توانایی تباه آن را ندارند. اگر فدیه گرانبهایی
نثار ایزدانی همچون آناهیتا و وای میکنند (یشت ۵، بندهای ۲۹-۳۱ و ۴۱-۴۳ و
نیز یشت ۱۵، بندهای ۱۹-۲۱). بر اساس ادبیات اوستایی، هنگامی که اورمزد
نخستین سرزمین نیک خویش را میآفریند (ایرانویج)، آنگاه اهرمن همه تن مرگ
برای تباهی آن، اژدهایی (اژدهای سرخ) را در رود دائیتی پدید میآورد
(وندیداد ۱، بندهای ۲-۴). از سوی دیگر نیز ایزد هم با رزمافزارهای خود به
نبرد با اژدهای زرد برمیخیزد تا او را نابود سازد (یسنه ۹، بند ۳۰).
بر اساس ادبیات ودایی و اوستایی، دو اژدهای ورتره و اپه اوشه (اپوش)،
آبها را در دژ جادویی خود اسیر، ابران آسمانی را سترون و زمین را خشک و
کویر میسازند؛ ولی سرانجام به دست ایزدان ایندره و تیشتر تباه میگردند.
از دیگرسو نیز اژی دهاکه (ازدهاگ/ضحاک) و افراسیاب تورانی نشان از
اژدهایان اساطیری دارند که با گذشت زمان و به هنگام تغییر ساختار ساده و
نخستین (روایت اوستایی) داستان به شکل پیچیده و پویا (روایات پهلوی ساسانی
و خدای نامه)، جامة نوین پادشاه انیرانی (= نا ایرانی) را بر تن
مینشانند. خشکسالی، سترونی، زوال و مرگ، ارمغان دشخدایی آنان بر ایران
میباشد.
پرداخت شخصیت و ویژگیهای اژدها در روایات اساطیری چندان کامل و دقیق
نیست، زیرا اسطوره تنها به آن بخش از سرگذشت زندگی یک بوده اهریمنی (یا
حتی قهرمان) میپردازد و آن را آنچنان میبالاند و با شکوه و اغراق
درمیآمیزد که برای نمایش جهانبینی ویژه خویش و دیگر اهداف خود نیاز
دارد. اما این پرداخت در روایات حماسی (برخلاف نمونههای اساطیری شکل
کاملتر و پویاتری دارد و اژدها در این داستانها چهرههای گوناگونی دارد
که از میان آنها دو گونه بیش از دیگر نمونهها دیده و تکرار میشود.
اژدها در نخستین چهره، سیمای «فرمانروای بیگانه اژدروشی» را به خود
میپذیرد که با تازش بر ایرانشهر و چیرگی بر پادشاه این سرزمین،
فرمانروایی را در دست میگیرد، زندگی مردمان و ستوران آنان را تباه، باران
و آب را دربند و خشکی و نیاز را بر سرتاسر زمین حکمفرما میسازد. این
فرمانروای دژکامه انیرانی با رزمافزار جادویی و سپند قهرمان بیهمتایی از
تبار پادشاهان نیکوی ایرانی، تباه میگردد. آشتی، آرامش و زیبایی ارمغان
پادشاهی نیک قهرمان بر ایران زمین است. روایت کارزارهای «فریدون و ضحاک»،
«اسفندیار و ارجاسپ تورانی» (هر دو به نقل شاهنامه) و داستان نبرد
پادشاهانی همچون «منوچهر، زو و کی خسرو با افراسیاب اژدهاوش» را میتوان
در شمار گونههایی جای داد که اژدها با چهره پادشاه دژکامة انیرانی پدیدار
میگردد.
در کنار سیمای فرمانروای بیگانه بیدادگر، اژدر در برخی دیگر از روایات
حماسی اژدهاکشی چهره دیگری را نیز نمایان میسازد. بر پایه این داستانها،
او همچون «مار یا سوسمار مهیب و غول آسایی» است که توصیف تنومندی پیکر و
سهمناکی کردارش با گزافه، اغراق و مقیاسهای فرابشری درمیآمیزد و خانه در
بیشههای شگفت انگیز، کوهستان خشک یا آبهای شور دارد. بدین گونه او با
چنگالهایی مرگبار و دم آهنج، بالهایی بزرگ و سیاه، گاه پیکری روئینتن
و نیز با آتش سوزانی در کام خود به سوی مردمان و ستوران آنها میتازد و
آنان را میاوبارد (= میبلعد). پادشاهان یا پهلوانان بزرگ ایران زمین به
یاری گرز جادویی خویش به کارزار با اژدر بیم افزا برمیخیزند و نیروی
تباهی و ویرانی را در پیکر سیاه و سهمناک اژدها سرد و خاموش میسازد.
روایات پیکارهای هوشنگ با دیوان مزندر و اژدهای خونین چشم (بنا بر
شاهنامه)، فریدون و اژی دهاکه (بر پایه ادبیات اوستایی)، گرشاسپ با اژدهای
شاخدار، دیو آبزی گندرو (بنا بر متون اوستایی) و ازدهاگ (بر پایه ادبیات
پهلوی)، سام با اژدهای کشف رود (بر پایه شاهنامه)، رستم و اسفندیار با
اژدران سهمگین خان سوم هفتخان (بنا بر شاهنامه) و سرانجام داستان کارزار
رستم با اژدهای روئینتن مشرقزمین را میتوان در شمار گونههایی جای داد
که اژدها با چهره یک «جانور زهرآگین آتشین دم غول آسا» پدیدار میگردد.
اما در روایات تاریخی - افسانهای ایران زمین، اژدهایان آتشین دم جای
خود را به جانوران زیانکار و ددان اژدروشی میدهند که بیشههای ایرانشهر
یا دشتهای سرزمینهای همجوار را با پلیدی و مرگ میآلایند. بیشتر این
ددان که در دامنة کوههای بلند، بن دریاهای ژرف یا بیشههای شگفت انگیز
خانه دارند، مردان را میدرند و زنان و دختران پادشاه و بستگان او را
میربایند و از آن خود میسازند. در این گونه روایات با تباهی مردمان،
ستوران، پدیدههای نیکوی گیتی یا مرگ همسر یا دختر زیبارویی شاه به دست
ددان اژدهافش، پهلوانانی همچون رستم (در روایات ماندایی و عامیانه)،
گشتاسپ، اسفندیار (در روایت عجائب المخلوقات طوسی)، اسکندر مقدونی، اردشیر
پاپکان، بهرام گور و بهرام چوبین به کارزار بر میخیزد و آنها را تباه
میسازند.
برای بررسی بهتر و ژرف تر جهان بینی، درون مایه و ساختارهای درونی و
برونی داستان اژدهاکشی در ادبیات کهن ایران و روند دگرگونی آن در درازنای
زمان، روایات گوناگون این داستان را میتوان در چهار گونة بنیادی
«اساطیری»، «حماسی»، «تاریخی - افسانهای» و «قصههای عامیانه
(فولکلوریک)» دستهبندی کرد. زیرا انگاره و بنمایههای باستانی هریک از
گونهها دارای ساختار همانند و همگونی است و ردپای آئینهای یکسانی در پس
روایات گوناگون هر یک از این گونههای چهارگانه دیده میشود. از سوی دیگر،
با نمادزدایی و بررسی روایات وابسته به یکی از گروهها، میتوان کارکردهای
آئینی و بنیانهای دینی همسانی را دید که تنها از آن روایات یکی از
گونهها است؛ به شکلی که داستانهای گروههای دیگر از آن بیبهرهاند. از
این رو، گرچه میتوان همگونی بسیاری را میان روایات گوناگون داستان
اژدهاکشی دید؛ ولی برای بررسی بهتر ساختارهای درونی و برونی داستان،
میباید پس از دستهبندی هریک از روایات در یکی از گروههای چهارگانه، به
بررسی انگارهها و بن مایههای کهن و نیز آئینهای وابسته به آن پرداخت که
در پس لایههای نوین داستان پنهان هستند.
در داستانهای پهلوانی و اساطیری ایران از گرشاسپ و رستم به عنوان پهلوانان اژدهاکش نام برده شده است.
تایفون
تایفون یا
Typhon نام هیولایی در اساطیر یونان بودهاست که در مورد منشاء آن روایتهای گوناگونی وجود دارد.
روایت
هزیود که
راجر لنسین گرین هم در کتاب
اساطیر یونان خود به آن اشاره کردهاست، تایفون زادهٔ
گایا بود. گایا او را پس از رانده شدن
تیتانها و بندی کردن آنها، بدون یاری
اورانوس از خود پدید آورد تا انتقامی از خدایانی که فرزندان او را رانده بودند بگیرد.
هرا در برابر این امر که
زئوس به تنهایی
آتنا را پدید آورده بود (
آتنا فرزند
زئوس و همسر دیگر وی
متیس بود) بسیار خشمناک شد و اراده کرد که او نیز بی یاری
زئوس فرزندی پدید آورد.
هرا میخواست این فرزند هماورد
زئوس باشد، او با کمک
تیتانهای محبوس، زمین و آسمان در شکل
مینوی
خود او را پدید آورد که در کارش به هیچ عنوان موفق نشد و تیفون را زاد که
نه به ایزدان و نه به آدمیان شبیه بود، بلکه تازیانهای ابنا بشر به شمار
میرفت.
حدفاصل میان یک موجود بشری و یک حیوان بود، از حیث قامت و قدرت بر همه
فرزندان زمین فزونی داشت و از همه کوهستانها بزرگتر بود و سر او اغلب به
ستارگان بر میخورد و وقتی دستهایش را باز می کرد یکی به مشرق و دیگری به
مغرب می رسید و بجای انگشتان یکصد سر اژدها داشت، از کمر به پایین بدن او
از افعیها پوشیده شده و دارای بال بود و از چشمانش آتش بیرون میزد و
تيفون آنقدر وحشتناک بود که وقتی خدایان متوجه حمله او به آسمان شدند از
ترس همه به مصر گریخته و شکل حیوانها را به خود گرفتند.
او تا حد زیادی موفق میشود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند میکشد و پیهای مفصلهای او را بیرون میکشد و او را رها میکند تا پس از استراحت، او را از بین ببرد. هرمس به نجات زئوس میآید، به صورت نوازندهای دورهگرد نزدیک او میشود و تایفون را فریب میدهد و پیها را برای تعمیر سازش از او میگیرد. و زئوس هم با استفاده از تیرهای آذرخش، تایفویوس را از بین میبرد. در روایتی دیگر آپولوست که هیولا را میفریبد.
پیتون غول – اژدهایی ماده – که زادهٔ زمین بود، پرستار تیفون به شمار میرفت. گفته میشود که تایفوئیوس زیر کوه اتنا در سیسیل دفن شده است.
تکشاخ
تکشاخ موجودی افسانهای به شکل اسب با یک شاخ روی سر است. بر پایه
افسانهها، تک شاخ ها را نمی توان به آسانی شکار کرد زیرا بسیار چابک
هستند ... آن ها زنان و دختران را به مردان ترجیح می دهند ... البته بعضی
گویند که آن ها فقط توسط زنان رام می شوند.
سب تک شاخ اسبی سفیدو زیبا با یال های بلند است که در
افسانه های اکثر نقاط اروپا از آن یاد شده است. این موجود تخیلی بدنی به شکل اسب و شاخی در بالای سر خود دارد که قالبا به شکل مارپیچ است.
[2] تک شاخ ها در ابتدای کره بودنشان
طلایی
رنگند و پس از آن در سیر بلوغ به رنگ نقره ای در می آیند و بعد از بلوغ
کامل سفید رنگ می شوند ... آن ها عموماً از اسب های عادی لاغر تر ولی بلند
ترن
ریشه اصلی تولد این موجود
افسانه
مشخص نیست ... بعضی می گویند که این افسانه از یونان نشات می گیرد اما به
خاطر گستردگی داستان هایی با شخصیت تک شاخ در کل اروپا و به خصوص شمال
اروپا نمی توان آن را کاملاً جز
اساطیر یونان نام برد
تک شاخ های کنونی با تک شاخ های افسانه های گذشته اروپا بسیار متفاوت
است. تک شاخ های سفید و بزرگی که شاخی چند متری بر سر داشتند و صورتشان
کمی گرد تر از اسب بود در طول زمان دستخوش تغییراتی شدند که آن ها را به
صورت اسبی سفید و لاغر با شاخی مارپیچ و کوتاه و یال های بلند در آورد.
ریشه این تک شاخ های کنونی هم مشخص شده نیست اما گمان می رود این تک شاخ از
دانمارک و
اسکاندیناوی ریشه می گیرد
سانتور
سانتور (به یونانی: Κένταυροι، تلفظ: کنتاوروس) در میان
اساطیر یونان جز معروف ترین موجودات است. سانتور موجودی است نیمی انسان و نیمی
اسب،
با سر و دو دست و بالاتنهٔ انسان و بدن و چهار پای اسب، به این شکل که
قسمت انسانی از جایی که گردن اسب باید شروع میشد به جای آن قرار دارد.
در مجموعهٔ هری پاتر، سانتورها نقش خاصی دارند. در کتاب جانوران شگفتانگیز و زیستگاه آنها آمدهاست:
سانتورها قدرت تکلم انسان را دارند و در رنگهای گوناگون یافت میشوند.
سانتورها با روشهای ویژهای از دید انسانها مخفی میمانند. همچنین آنها
در جنگل زندگی میکنند و زیستگاه اصلیشان کشور یونان است. سانتورها روشهای ویژهای در استتار
و مخفی ماندن دارند که این روشها هنوز در پردهای از ابهام قرار دارد.
آنها به صورت قبیلهای زندگی میکنند و از علومشان برای زندگی استفاده
میکنند ... سانتورها بر علوم سحر آمیز شفا و پیش گویی و همچنین نجوم
تسلط خاصی دارند. تیراندازی سانتورها با تیر و کمان زبانزد خاص و عام است.
اکثر سانتورها از برخورد و معاشرت با انسانها خوشنود نمیشوند و خود را
بسیار برتر از انسان میدانند و با انسان بر خورد خوبی ندارند که میتوان
سانتوری را نام برد که در افسانههای یونان باعث مرگ هرکول شد.
شهباز
شَهباز نام گونهای پرنده شکاری است. اين پرنده افسانهای در دامنه و کوههای رشته کوههای البرز و زاگرس و قفقاز میزيد. نسل اين پرنده کمياب در حال انقراض است. اين پرنده از لحاظ جثه از شاهین و باز بزرگتر و شکارچی و گوشتخوار است. پرواز اين پرنده هميشه در ارتفاع است و به ندرت مگر براي شکار به زمين نزديک ميشود.
به جز براي شکار به دامنه کوهها و محل تجمع انسان نزديک نمیشود. رنگ
پرهای اين پرنده سفيد و سياه است که گاه در اثر تششع نور آفتاب به رنگ
نقرهای يا طلائی ديده میشود که خطای ديد است. اين پرنده که از نمادها و
سمبل هاي ايرانيان باستان و آريائيها بوده بيشتر در کوه افسانهای و
مشهور دماوند
ديده میشود. در بعضی از نوشتههای کهن از اين پرنده به عنوان يکی از
خدايان و نجات بخش قوم اريا و هدايت کننده فرزندان فروهر به ایران زمین
نام برده شده است.
عفریت
عفریت یا عفریته موجودی تخیلی و نوعی جن در اسطورههای عربی است. عفریت به معنای فرد گردنكش و خبيث نیز گفته شده است.
در قرآن سوره مورچه (نمل) نیز آیه ۹۳ اشاره به عفریتی که با سلیمان سخن گفته، رفته است.
مانتیکور
مانتیکور یا
مردخوار موجود
افسانه ای از گونه های
شیمر است. این جانور سر و صورت یک انسان ( اغلب مرد ) و چشمان خاکستری دارد و بدن قهوه ای رنگ به شکل
شیر و دم آن مانند
عقرب ( و گاهی اوقات
اژدها ) می باشد. اندازه این جانور از شیر بزرگ تر و از
اسب کوچکتر است و بدنش کمی درشت تر از شیر است
شکار مانتیکور در افسانه های اروپایی بسیار جذاب است . وی ابتدا با نیش
دم عقرب مانند خود زهری کشنده به شکار تزریق می کند و دردی در وجود او
ایجاد می کند. سپس وقتی مطمئن شد که شکار دیگر قدرت حرکت ندارد قسمتس از
گوشت او را می کند و به کناری می اندازد ... زهر خود به خود از زخم بوجود
آمده خارج می شود.
سپس مانتیکور در حالی که آواز لالایی مانندی را زمزمه می کند شکار را می بلعد
مانتیکور ها از نژاد شیمر ها هستند ... شیمر ها موجوداتی به شکل بز هستند که سر شیر و دم اژدها دارند. آن خود انواع گوناگونی دارند و در میان آن ها مانتیکور های قهوه ای و مانتیکور های بال دار نیز وجود دارند.[3]
مانتیکور هایی که بال دارند نمی توانند دم اژدها داشته باشن
مانتیکور در اصل از افسانه های پارسی قدیم است. واژه مانتیکور تحریفی از واژه پارسی مردخوار
است. نخستین بار یک نویسنده ی ایرانی در یاداشت هایی که به زبان هندی
تالیف شده بود از این موجود یاد کرد که بعد ها به قسمت شمال غربی ایران
کهن که منطقه ی ترکیه ویونان است منتقل شد و در طول تاریخ به یونان رسید که اکنون از این افسانه به عنوان افسانه ای یونانی یاد می کنند.
مانتیکور (Manticore) واژه ی انگلیسی نام این موجود است که از واژه ی
لاتین
مانتیکورا گرفته شده که خود این واژه لاتین ریشه در واژه ی یونانی
مانتیچوراس دارد و آن نیز از پارسی باستانی martiyakhvar گرفته شده و نام
دیوی آدم خوار است. این افسانه اکنون در کل اروپا یافت می شود
مینوتور
مینوتور، در اساطیر یونان، موجودی با سر گاو و بدن انسان است. پوزئیدون، خدای دریاها، در خشمی که بر مینوس شاه کرت گرفته بود، همسرش را دیوانهوار عاشق گاوی کرد که خودش برای قربانی به نزد مینوس فرستاده بود. مینوتور در اثر همخوابگی پازیفائه (Pasiphaé) همسر مینوس با این گاو وحشی بهوجود آمد.
مینوس دستور داد تا ددالوس، صنعتگر کرتی، زندان پر پیچ و خمی (ماز یا لابیرنت) برای وی بسازد و هر سال از آتنیها که خراجگذارش بودند، ده جوان سالم برای غذای او میستاند. مینوتور به دست تزهئوس، پسر اژه (شاه آتن)، کشته شد.

هابیت
هابیتها گونهای از موجودات تخیلی در رمان ارباب حلقهها هستند.
در ابتدای كتابهای ارباب حلقهها(ترجمه از انتشارات روزنه) و هابيت(ترجمه
از نشر جشمه)، توضيحاتی در مورد هابيتها آورده شده است كه در اينجا كمی
از آن كمك گرفته شده است. هابيتها موجودات كوچكی هستند كه نصف قد ما را
دارند. لباسهايی به رنگ روشن میپوشند. ولی كفش به پا نمیكنند، زيرا كف
پاهايشان به طور طبيعی پوستی چون چرم دارد و پوشيده از موهای ضخيم و مجعد
است، موهايی بسيار شبيه موهای سرشان و اغلب به رنگ قهوهای. چهرههايشان
مهربان و گشاده است، با چشمانی روشن، گونههايی سرخ، و دهانهايی مستعد
خنده و خوردن و آشاميدن. آنان مردمانی كوچك و باريك اندام و لاغرند،
اندازهٔ قامتشان متفاوت است و ممكن است از 60 تا 120 سانتیمتر باشد.
شيفتهٔ شوخیهای ساده و 6 وعده غذا در روز هستند. مهماننواز هستند و به
هديه دادن و هديه گرفتن علاقه دارند. همهٔ هابيتها در اصل داخل
سوراخهای راحت و مجللی در تپهها زندگی میكنند و در چنين خانههايی
بيشتر احساس راحتی را دارند ولی در طول زمان مجبور شدند شكلهای ديگری از
خانه را هم بسازند. آنها از ماجراجويی بيزار هستند. آنها مردمانی آرام و
بیمزاحمت، اما بسيار قديمیاند و تعدادشان در گذشتهها بسيار بيشتر از
اكنون بوده است، چرا كه آنان عاشق صلح و آرامش و زمينهای زراعتی خوب
بودند. از ماشينهای پيچيده سر در نمیآوردند و آنها را دوست نداشتند و
هنوز هم دوست ندارند، اما ابزار را ماهرانه استفاده میكردند. همواره از
آدمها دوری میكنند. چشم و گوشی تيز دارند و اگر چه مستعد چاق شدناند و
بیآنكه ضرورت باشد، عجله نمیكنند و شتاب نمیورزند، اما در حركات خود
چالاك و ورزيدهاند.
فرودو، قهرمان اصلی این رمان نیز از نژاد هابیت هاست. او به علت فوت پدر و مادرش نزد عمویش بیلبو زندگی میکند.
پاگنده
پاگُنده یا ساسکوآچ یکی از موجودات خیالی در باور گروهی از مردم در آمریکا و کانادا است.
بنا بر این باورها پاگنده شکلی گوریلوار دارد و در جنگلهای دورافتاده امریکا و کانادا، منطقه دریاچههای بزرگ و کوههای راکی زندگی میکند.
قد پاگنده میان 2.1 تا 2.7 متر گفته شده، چشمهای او ریز، ابروان درشت و سرش کوچک و نوکتیز گزارش شده.
پاگنده را دارای بویی بسیار بد و زننده میدانند.
پری دریایی
پری دریایی یک موجود افسانهای
آبزی است که سر و تنهای به شکل انسان (زن) و دمی شبیه به ماهی دارد. پری
دریایی در افسانههای بسیاری از فرهنگهای جهان، از تمدن آشوریان تا بابل
و یونان باستان
وجود دارد. در بعضی افسانههای اروپایی آمده پری دریایی توانایی برآورده
کردن آرزوهای انسانها را دارد، و در ژاپن معروف است که خوردن گوشت پری
دریایی سبب جوان ماندن و زندگی جاوید میشود.
[[پری دریایی یکی از خوشنامترین موجودات افسانهای در فرهنگ عامیانه است و محتمل است که بسیاری از این شهرت را مدیون داستان پری دریایی کوچولو نوشتهٔ هانس کریستین اندرسن
در سال ۱۸۳۶م باشد. در زمانهای قدیم از جمله مردم ایران داستانهای زیادی
درباره پری دریایی میگفتند ٍولی از قدیم گفتن تا نباشد چیزگی مردم نگویند
چیزها ٍ ولی باید متضکر بشم که پری دریایی وجود دارد و چند آثار از این
موجود منحصر به فرد وجود دارد که وجودیتش را اثبات می کند از جمله عکسها و
تصاویری واقه ای دیده شده که می توان گفت پری دریایی وجود دارد این موجود
از ناحیه سر وبدن تا انتهای زیر شکم شبیه انسان و مابقی دومی مانند ماهی
دارد و در قسمت پشت بالکی بلند به این ترتیب ما با یک موجود انسان ماهی
روبه رو هستیم و در مورد گوشت این موجود از نوع ماهی است و دارای پولل در
کل سطح بدن.]] عنوان پیوند
پگاسوس
پگاسوس، (به
یونانی:
Αχέρων) اسب بالدار جاودانی؛ یار باوفای
بلروفون.
وقتی
پرسئوس سر
مدوسا را برید، مدوسا از
پوسیدون حامله بود، از گردن بریدهٔ او
پگاسوس به دنیا آمد.
پگاسوس توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن
کایمرا کمک کرد. اما زمانی که
بلروفون میخواست به کمک او به
المپ برسد، توسط
زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به
المپ رسید و در آنجا ماندگار شد
گرگمرد
گرگینه موجودی افسانهای و از خرافات مردم
اروپا
است. گرگینه انسانی است که شبهایی که ماه کامل است (ماه شب چهارده) به
صورت گرگ درمیآید. چنین شخصی یا از راه بکار بردن افسون و جادو و یا در
پی طلسم شدن از سوی کس دیگر تبدیل به گرگمرد میشود. سادهترین راه برهنه
شدن و بستن کمربندی از جنس پوست گرگ، و یا پوشیدن پوست کامل حیوان است.
اگر یک گرگمرد طوری کسی را گاز بگیرد که بزاقش وارد جریان خون شخص شود،
قربانی هم به گرگمرد تبدیل میشود. اصطلاح دیگری که در این رابطه بکار
میرود اصطلاح
گرگدیسی و گرگمرد است.