ام صبیان
ام صِبْیان یا امالصِبْیان نام موجودی پندارین است که داستانهای او در یمن و کشورهای عرب خلیج فارس رواج دارد.
او را به ریخت مادینهغولی
زشت و گاوپا میپندارند که بیشتر به شکل زنی زیبا شبها یا پیش از پگاه بر
مردم پدیدار میشود. او مردها را میدزدد. میگویند که کسانی که چهرهٔ
راستین او را ببینند یا دیوانه میشوند یا میمیرند.
دهانهاژدردر معماری
سنتی اروپایی گاه در پایان ناودانها یا فوارهها مجسمههای کوچکی به شکل
جانوران کریهمنظر یا دهان باز یک جانوران یا صورتکی زشت درست میکنند که
در معماری به آن دهانهاَژدَر گفته میشود. دهانهاژدرها معمولاً شکل صور عجایب به خود دارند. آب در این حالت بجایی که در جویهای خیابان بریزد از بالای ساختمانها و از دهانه ناودانها فوران میکند. دهانهاژدرها را بگونهای میسازند که انگار آب از دهان موجودات عجیب به بیرون میپاشد.

سیمرغسیمُرغ نام یکی چهرهٔ اسطوره ای-افسانهای ایرانی است. او نقش مهمی
در داستان های شاهنامه دارد. کنامش کوه اسطورهای قاف است. دانا و خردمند
است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می پرورد و همواره او را زیر بال
خویش پشتیبانی میکند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین تن یاری میرساند و... جز در شاهنامه دیگر شاعران پارسیگوی نیز سیمرغ را چهرهٔ داستان خود قرار دادهاند. از آن دستهاست منطق الطیر عطار نیشابوری. نشان سیمرغ در دوره ایران ساسانی، بر بسیاری از جاها نقش بسته و شاید نشان رسمی امپراتوری ایران بوده باشد. نگاره های کشف شده بر بخش غربی دیوار افراسیاب، در شهر سمرقند، شاه یا شاهزاده ای را نمایش می دهند که نشان سیمرغ، همانند جامه خسرو پرویز بر دیوار طاق بستان، روی جامه اش نقش بسته. پژوهشگر نگاره های دیوار افراسیاب بر این باور است که این نگاره، پیکر یزدگرد سوم
آخرین شاه ساسانی را نشان می دهد، چون بیش از یکصد پیکره بر روی دیوار
افراسیاب وجود دارند، اما فقط یک نفر جامه اش به نشان سیمرغ آراسته شده.
جامه ای دیگر از ابریشم، از دوران ساسانی، در موزه سرنوچی پاریس به نمایش
گذاشته شده که همان نشان را دربر دارد. شمار فراوان کاشی های بازمانده از
ایران ساسانی، همچنین چندین کاسه و ظرف سیمین و زرین نیز، سیمرغ را در
همان قالب و همان نقش نشان می دهند.
پیشینه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به دوران باستان میرسد. آن چه از اوستا و آثار پهلوی
بر میآید، میتوان دریافت که سیمرغ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان
بخش به نام «ویسپوبیش» یا «هرویسپ تخمک» که در بردارندهٔ تخمهٔ همهٔ
گیاهان است، آشیان دارد. در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای
«وروکاشاً» یا «فراخکرت»
قرار دارد. کلمهٔ سیمرغ در اوستا به صورت «مرغوسئن» آمده که جزء نخستین آن
به معنای «مرغ» است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت «سین»
و در فارسی دری «سی» خوانده شده است و به هیچ وجه نمایندهٔ عدد ۳۰ نیست؛
بلکه معنای آن همان نام «شاهین» میشود. شاید هدف از این واژه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده است. (۱)
سیمرغ پس از اسلام هم در حماسههای پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور مییابد. سیمرغ در شاهنامهٔ فردوسی دو چهرهٔ متفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار) دارد. زیرا همهٔ موجودات ماوراء طبیعت نزد ثنویان (دوگانه پرستان) دو قلوی متضاد هستند. سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغ اژدهاست، فاقد استعدادهای قدسی سیمرغ یزدانی است و به دست اسفندیار در خوان پنجمش کشته میشود. ورود سیمرغ یزدانی به شاهنامه با تولد «زال» آغاز میشود.
«سام»
پدر زال فزمان میدهد فرزندش را که با موهای سپید به دنیا آمده در صحرا
رها کنند تا از بین برود. سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش میافکند، زال
را به آشیانه میبرد و میپرورد. سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده
است به پای البرز
کوه (جایگاه سیمرغ) (۲) به سراغ زال میآید، سیمرغ بعد از وداع با زال پری
از خود را به او میدهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند. سیمرغ دو جا
در شاهنامه
کمک های مهمی به زال میکند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که به علت
درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده است و سیمرغ با چاره جویی به هنگام،
این مشکل را بر طرف میکند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار
است که رستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی
میآموزد موفق میشود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند. سیمرغ هم چنین زخم
های بدن رستم را درمان میکند.
اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزلهٔ موجودی مادی تصویر میشود، اما صفات
و خصوصیت های کاملاً فرا طبیعی دارد. ارتباط او با این جهان تنها از طریق
زال است. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان میماند که ارتباط گهگاهشان با این جهان، دلیل تعلق آنها با جهان مادی نیست. سیمرغ در دیگر متون اساطیری فارسی هم چون «گرشاسب نامه» اسدی توسی،
چهرهای روحانی و فرا طبیعی ندارد. اصولاً جز در بخش اساطیری شاهنامه، بعد
از اسلام ما متن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم، به همین سبب است که
سیمرغ تنها با شخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیری اسطوره ایش که در شاهنامه
ظاهر میشود، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه مییابد و از طریق
شخصیت رمزی خود در عنصرهای فرهنگ اسلامی جذب میگردد. اما روشن نیست که
دقیقاً از چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ صبغهٔ عرفانی گرفته است.
پس از شاهنامهٔ فردوسی کتاب های دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در
آنها نشانی از سیمرغ و خصوصیاتش آمده است. از جملهٔ آنها کتاب ها و رساله
های زیر را میتوان بر شمرد: رسالة الطیر ابن سینا، ترجمهٔ رسالة الطیر ابن سینا توسط شهاب الدین سهروردی، رسالة الطیر احمد غزالی، روضة الفریقین ابوالرجاء چاچی، نزهت نامهٔ علایی (نخستین دانش نامه به زبان فارسی)، بحر الفواید
(متنی قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار و پنج شکل گرفته و در نیمهٔ دوم
قرن ششم در سرزمین شام نوشته شدهاست) و از همه مهم تر منطق الطیر عطار.
منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هد هد به کوه قاف
برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دستهٔ خاصی از
انسانها تصویر میشود. سختی های راه باعث میشود مرغان یکی یکی از ادامهٔ
راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف میرسند و در حالتی شهودی در
مییابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند. اکثر محققان ادبیات، از جمله «دکتر شفیعی کدکنی»
بر این باورند که در این داستان، سیمرغ رمزی از وجود حق تعالی است. سیمرغ
رمز آن مفهومی است که نام دارد و نشان ندارد. ادرک انسان نسبت به او
ادراکی است «بی چگونه». سیمرغ در ادبیات ما گاهی رمزی از وجود آفتاب که
همان ذات حق است، نیز میشود. ناپیدایی و بی همتا بودن سیمرغ، دستاویزی
است که او را مثالی برای ذات خداوند قرار میدهد.
پژوهشگر دیگر ادبیات، «دکتر پورنامداریان»، بر این باور است که در این داستان، سیمرغ در حقیقت رمز «جبرئیل»
است. چرا که تقریباً تمام صفات سیمرغ در وجود جبرئیل جمع است. صورت ظاهری
آنها (بزرگ پیکری،شکوه و جمال، پر و بال) به هم شباهت دارد. بنا بر آیهٔ
یک سوره «فاطر» فرشتهها بال دارند. در داستان زال و سیمرغ،
سیمرغ واسطهٔ نیروی غیبی است و زال هم سیمایی پیامبر گونه دارد. این
ارتباط بی مانند به ارتباط جبرئیل (فرشتهٔ وحی) و پیامبران نیست. شبیه
داستان پرورش کودک بی پناه توسط سیمرغ در مورد جبرئیل در فرهنگ اسلامی
وجود دارد.
جبرئیل نگهدارندهٔ کودکان بنی اسرائیل است که مادرانشان آنها را از ترس فرعون
در غارها پنهان کردهاند. مشابه عمل التیام بخشی زخم های رستم توسط سیمرغ
را، در فرهنگ اسلامی در واقعهٔ شکافتن سینهٔ رسول خدا در ارتباط با واقعهٔ
معراج میبینیم. هم چنان که سیمرغ بر درخت «هروسیپ تخمک» آشیان دارد،
جبرئیل نیز ساکن درخت «سدرة المنتهی» است. وجه مشترک سیمرغ و عنقا «مرغ بودن» و «افسانهای بودن» است. در واقع عنقا
یک اسطورهٔ جاهلی عرب است و سیمرغ یک اسطورهٔ ایرانی. شباهت های گفته شده
باعث شده که در ذهن شاعران و نویسندگان این دو مرغ اسطورهای گاهی به هم
مشتبه شوند، حال آن که درحقیقت دو خاستگاه متفاوت دارند.
شیردال
شیردالها موجوداتی افسانهای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب هستند. دال واژه فارسی برای عقاب است. تندیسهای به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند. شیردالها در معماری عیلامی کاربرد داشتند و نمونه برجستهای از آن در شوش پیدا شده است. روی کفل این شیردال نوشتهای است بخط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان عیلام هدیه کرده است. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شده است در موزه شوش نگاهداری میشود.
مردم باستان شیردالها را نگهبان گنجینههای خدایان میپنداشتند.
- همچنین شیردال نشان خاندان پادشاهی سوئد نیز هست.
شیمر
شیمر یا کایْمِرا (به یونانی: Χίμαιρα: خیمایْرا لغتاً به معنی بز ماده[1]) از غولهای اساطیری یونان است.
طبق افسانه، شیمر ( غول شیر )، سر شیر و بدن بز و دم اژدها دارد که از دهانش شعله بیرون میزند؛ و گاهی نیز در هنر بهصورت شیری که کلهٔ بزی شاخدار از پشت آن بیرون آمده نشان دادهشدهاست.
در ادبیات علمی غرب به جانوران چندرگه یا پدیدههای دارای چند خاستگاه اصطلاحاً شیمر يا كايمر میگویند مانند همان حالتی که اصطلاح شترگاوپلنگ در ذهن فارسیزبانان ایجاد میکند.
عوج بن عنقعوج ابن عوق در تداول فارسىزبانان به عوج بن عُنُق مشهور است نام مردى افسانهای است.
در افسانهها آمده که او در منزل آدم زاده شد و تا زمان موسى زيست. او را فرزند عنق یا عناق پسر حوا دانستهاند. برخی از منابع هم عناق را نام مادر او دانستهاند.[1] همچنین او را مردی بلندقامت دانسته و عمرش را سههزاروپانصد سال نوشتهاند. گفتهاند طوفان نوح تا كمر او بود. موسى عصاى خود بر قوزک پای او زد و او افتاد و مرد.
در داستانها عناق، مادر او را زنی میپنداشتند که وقتی مىنشست ده جریب در ده جريب را مىگرفت و پسرش عوج چهل ذراع قدش بود.
غول
غولها یکی از موجودات افسانهای در فرهنگهای گوناگون هستند.
غولها را معمولاً با پیکری بسیار بزرگ تصور میکنند.
فولادزره
فولادزره نام یک دیو به صورت یک عفریت بزرگ شاخدار در داستان امیر ارسلان نامدار است.
امیرارسلان نامدار یکی از داستانهای تخیلی بومی فارسی نوشته محمدعلی نقیبالممالک در زمان قاجار است. نقیبالممالک احتمالاً این نام را از یک نثر حماسی قدیمیتر فارسی به نام رموز حمزه گرفته است.
در این داستان، فولادزره در هوا گشت میزند و زنان زیبا را نشان کرده و میدزدد.
این دیو در آغاز، سرکرده لشکر ملک خازن، شاه پریان و فرمانروای دشت زهرگیاه، بود.
مادر فولادزره که جادوگری بسیار توانا بود تن و بدن فولادزره را به وسیله افسون و طلسمی، نسبت به همه سلاحها آسیبناپذیر ساخت به جر یک سلاح به نام شمشیر زمردنگار.
در پایان داستان هم فولادزره و هم مادر او به دست امیرارسلان کشته میشوند.
در زبان عوام به زنان درشتاندام و قوی و نازیبا و پررو اصطلاحاً "مادر فولادزره" گفته میشود.
نسناس
نسناس نام جانوری افسانهای و موهومی شبیه به انسان است.
این نام گاهی در گذشته در متنهای زیستشناسی فارسی در برابر واژه میمون بکار میرفته که نام عمومی گروهی از آدمنمایان (گوریل، شمپانزه، اورانگوتان، گیبون) است.
در فرهنگ عامه به نوعی بوزينه بی دم هم اطلاق میشود.
- جانورى بود چهارچشم سرخروى درازبالا سبزموى، در حد هندوستان، چون
گوسفند بود، او را صيد كنند و خورند اهل هندوستان. (لغتنامهء اسدى)
(اوبهى).
- جنسىاند از خلق كه بر يك پاى مىجهند. (دهار).
- نوعى از حيوان كه بر يك پاى جهد. (غياث اللغات از منتخب اللغات و كشف اللغات) (از آنندراج).
- صاحب حيوةالحيوان نوشته كه: نِسْناس بالكسر، نوعى از حيوان است كه
بهصورت نصف آدمى باشد چنانكه يك گوش و يك دست و يك پاى دارد و به طور
مردم در عربى كلام كند...
- و در تواريخ بهجت العالم نوشته كه: نسناس در نواحى عدن و عمان بسيار
است و آن جانورى است مانند نصف انسان كه يك دست و يك پا و يك چشم دارد و
دست او بر سينهء او باشد و به زبان عربى تكلم كند و مردم آنجا او را صيد
كرده مىخورند. (از غياث اللغات) (آنندراج).
- گويند جنسىاند از خلق كه به يك پاى مىجهند. (از مهذب الاسماء) (از برهان قاطع).
- ديو مردم كه بر يك پاى جهند. (السامى).
- و به زبان عربى حرف مىزنند. (برهان قاطع).
- ديو مردم يا نوعى از مردم كه يك دست و پا دارد، و فى الحديث: انّ حياً
من عادٍ عصوا رسولهم فمسخهم الله نسناساً، لكل واحد منهم يد و رجل من شق
واحد ينقرون كما ينقر الطائر و يرعون كما ترعى البهائم. و گويند كه قوم
عاد كه ممسوخ شده بود نيست گرديد و قومى كه بر اين سرشت بالفعل موجود است
خلق علىحده [است] يا آنها سه جنساند، ناس و نسناس و نسانس، يا نسانس
زنان آنها، يا نسانس گرامىقدر از نسناس است، يا آنها يأجوج و مأجوج
است، يا قومى از بنىآدم از نسل ارمبن سام، و زبان عربى دارند و به
نامهاى عربان مىنامند و بر درخت برمىآيند و از آواز سگ مىگريزند. يا
خلقى بر صورت مردم، مگر در عوارض مخالف مردماند و آدمى نيستند، يا در
بيشهها بر كرانهء درياى هند زندگانى مىكنند و در قديم عربان شكار
مىكردند و مىخوردند آنها را. (از منتهى الارب) (آنندراج).
- حيوانى است كه در بيابان تركستان باشد منتصبالقامه، الفىالقد،
عريضالاظفار، و آدمى را عظيم دوست دارد، هركجا آدمى را بيند بر سر راه
آيد و در ايشان نظاره همى كند و چون يگانه از آدمى بيند ببرد، و از او
گويند تخم گيرد، پس بعد انسان از حيوان او شريفتر است كه به چندين چيز با
آدمى تشبه كرد يكى به بالاى راست و دوم به پهناى ناخن و سوم به موى سر.
(از چهارمقالهء نظامى عروضى، معين صص14–15).
- خداىتعالى ذريهء او را [جديس را] مسخ گردانيد و ايشان را نسناس
خوانند، نيم تن دارند و به يكى پاى چنان [دوند] كه هيچ اسبى درنيابدشان.
(از مجمل التواريخ).
- آنكه بهشكل انسان بود ولى خوى و سرشت انسانى در وى نباشد. (ناظم الاطباء)
همزاد
در باورهای قدیمی عوام در ایران باور به چندین موجود تخیلی رواج داشته است از جمله موجوداتی به نام همزاد.
بنا بر این باورها، هر شخص دارای همزادی است که در جایی به نام «دنیای از ما بهتران» بطور همزمان با او زندگی میکند و رشدی همگام با آن شخص دارد.
مصریان قدیم بر این باور بودند که کلاً تمامی زندگان دارای همزاد هستند
که این همزادها را «کا» مینامیدند. به باور مصریان پس از مرگ انسان همزاد
آنها نمیمیرد.[1]
واژه همزاد همچنین میتواند در معنی هر دو یا چند چیزی که همزمان به
دنیا آمده باشند بکار برود مانند افراد دوقلو و چندقلو یا برای مثال
منظومهای همزاد با منظومه شمسی.
یتییتی (به تبتی: Migo, gYa’ dred) یا مرد برفی موجود افسانهای ساکن در کوههای هیمالیا و (کشورهای نپال و تبت
است. بنا به داستانها او جثهای به بزرگی یک خرس بزرگ سفید دارد و همانند
انسان بر روی دو پا راه میرود گفته میشود که بومیان و کوهنوردان در هوای
بد کوهستان یتی را گه گاه میبینند گفته میشود که گاهی به مردمان گمشده د
رکوه کمک میکند. از این موجود با نامهای "بزرگ پا" Big Foot و Sasquach
هم نام برده شده است. بسیاری از انسانهای کنجکاو و حتی دانشمندان بدنبال
ردپاهای "یتی" هستند.برخی دانشمندان انسان شناس یتی را با "ژیگانتوپیتکوس"
که موجودی باستانی، انسان نما ومنقرض شده از گونه پریماتها میباشد مشابه
دانسته اند.(رجوع به کتاب: Anthropology-Ember& Ember/2002 فصل 5)
برخی شواهد بدست آمده نشان میدهد که احتمال وجود موجودی مانند یتی، نه
تنها در تبت، که در کلرادو (ایالات متحده) نیز میرود. پژوهشگرانی که در
زمینه چنین موجوداتی تحقیق میکنند با تشکیل انجمن ها و سایتهای گوناگون
نتایج تحقیقات خود را بعموم علاقمندان ارائه مینمایند:http://www.bfro.net
The Bigfoot Researchers' Organization تصاویرو شواهد گوناگونی از این
موجود ارائه شده که همه آنها واضح و قابل اثبات نیستند، اما برخی از آنها
تامل برانگیزند و این امکان را میدهند که روزی افسانه یتی به حقیقتی علمی
بدل گردد و شاید انقلابی در کشف مراحل تکامل پریماتها و بویژه انسان پدید
آورد.
|