تبليغاتX
علم و فراتر از آن
 
 
   
 
  منبع : http://ufolove.wordpress.com

ایا قبل از حضزت آدم (ع)انسانهایی در زمین زندگی می کردند؟شاید این سوال بسیاری از خوانندگان باشد و یا حتی به ذهن بسیاری از خوانندگان خطور کرده باشد.براستی قبل از خلقت آدم (ع)چه کسانی در زمین ندگی می کردند؟از چه آیاتی می توان پاسخ این سوالات را دریافت کرد؟مرحوم علامه طباطبایی(ره)در ذیل یکی از ایات سوره نسا می فرماید:از ظاهر سیاق برمی اید که مراد از “نفس واحده”آدم(ع) و مراد از “زوجها”حواست که پدر و مادر نسل انسانند و ما نیز از نسل آنها هستیم. و به طوریکه از ظاهر قرآن کریم بر می آید،همه افراد نوع انسان به این دو تن منتهی می شوند.از آیه شریفه روشن می شود که نسل از انسان تنها به آدم و همسرش متنهی می شود. و جز این دو نفر هیچ کس دیگری در انتشار این نسل دخالت نداشته است.دانشمندان زمین شناسی و به اصطلاح ژئولوژی معتقدند که عمر نوع بشر بیش از میلیونها سال است و برای این گفتار خود از فسیل و نیز اسکلت سنگ شده انسانهای قدیمی دلایلی آورده اند که عمر هریک از آنها طبق معیارخای علمی خودشان بیش از پانصد هزار سال است.این اعتقاد ایشان است.اما ادله ای که آورده اند قانع کننده نیست.دلیلی نیست که بتواند این احتمال را رد کند که این اسکلت های سنگ شده مربوط به یکی از ادواری است که انسانهایی که در زمین زندگی می کردندچون ممکن است چنین بوده باشد.اما دوره ما انسانها متصل به دوره فسیلهای نامبرده نباشد.بلکه ممکن است انسانهایی قبل از آفرینش آدم ابوالبشر(ع) در زمین زندگی کرده و سپس منقرض شده باشند و این پیدایش انسانها و انتقراضشان تکرار شده باشد.تا پس از چند دوره نوبت به نسل حاضر رسیده باشد.ممکن است از بعضی ایات شریفه قرآن استنباط شود که قبل از افرینش حضرت آدم و نسل او،انسانهایی دیگر در زمین زندگی می کرده اند.

مانند آیه 30 از سوره بقره زمانی که پروردگارت به انسانها فرمود :می خواهم در زمین جانشینی بگذارم.گفتند (باز) در زمین کسانی می گذاری که در آن فساد کنند و خونها بریزند.

از این ایه شریفه بر می اید که قبل از آفرینش بنی نوع آدم دوره دیگری بر انسانیت گذشته است.در بعضی از روایات وارده ازامامان معصوم که سابقه ادوار بسیاری از بشر را قبل از دوره حاضر اثبات می کند.در کتاب توحید ص277.ج2 از امام صادق (ع) روایتی نقل شده که در ضمن آن امام به راوی فرموده اند:شاید شما می پندارید خدای عزوجل غیر از شما هیچ بشر دیگری را نیافریده است.نه چنین نیست،بلکه هزاران هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آن هستید.مرحوم صدوق نیز در کتابشان به نام خصال(ج2_652)در حدیثی از امام باقر روایت کرده_خدای عزوجل_از روزی که انسان را افرید،هفت عالم را در ان خلق و سپس منقرض کرده که هیچ یک از عوالم از نسل ابوالبشر نبوده است.و خدای متعال همه آنها را از پوسته روی زمین افرید و نسلی را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و برای هریک عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد.تا در آخر آدم ابوالبشر را افرید و ذریه اش را ازو منشعب ساخت

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

منبع : http://www.limbolegacy.blogfa.com

نیبیرو و آنوناکی دو نام به هم چسبیده هستند که یکی بدون دیگری معنا ندارد. حضور آنوناکی( الوهیم)  بر زمین و آثار و دخالتهای آنها در این سیاره غیر قابل چشم پوشی است. پس ستاره ای که خاستگاه این موجودات یا خدایان است نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است. مشکل اینجاست که اگر باور کنیم نیبیرو در منظومه ما وجود دارد، لزوما باید قبول کنیم که زمین تا سال ٢٠١٢ یا کاملا نابود می شود و یا اکثریت جمعیت آن کشته خواهند شد. از آنجا که من از مخالفان نظریه پایان دنیا و ظهور کشتی های نجات هستم تصمیم دارم روی صحت یا عدم صحت نیبیرو و تاثیرات آن روی زمین تحقیقات بیشتر و بیشتری انجام دهم. حاصل برخی از این تحقیقات در میان نوشته های آرشیو وبلاگ موجود است و در این مقاله به بازگویی اطلاعات جدیدتری در خصوص این جرم آسمانی می پردازم و دیدگاههای مختلف را در مورد ظهور این ستاره به طور بیطرفانه مورد بررسی قرار می دهم.

اگرچه تا رسیدن به پاسخ نهایی فقط ٣ سال زمان مانده و دیر یا زود مشخص خواهد شد آیا ما در میان قربانیان هستیم یا نجات یافتگان!

نیبیرو Nibiru طبق داده های کلی ستاره ای تاریک است معروف به دوقلوی خورشید در منظومه شمسی. این ستاره مانند زمین به دور خورشید می چرخد اما در عین حال سیارات و ماههایی دارد که به دور آن گردش می کنند. مدار نیبیرو بسیار دورتر از مدار پلوتو است و در حال چرخش تا ٥٠ میلیارد مایل از خورشید فاصله می گیرد.

هر ٣٦٠٠ سال زمینی یکبار نیبیرو به خورشید بسیار نزدیک می شود و در این حالت مدار چرخش آن از نزدیکی زمین می گذرد. در اثر این نزدیکی اکوسیستم زمین بر هم میریزد. سونامی - طوفانها و گردبادهای غول آسا شکل می گیرند. آتشفشانها فوران می کنند و جای قطبهای مغناطیسی شمال و جنوب عوض می شوند. در نتیجه این تغییرات زلزله ها ی بزرگ رخ می دهند و آب دریاها و اقیانوسها بالا می آیند.

کسانیکه مدافع ظهور نیبیرو هستند همچنین معتقد به جعلی بودن گرم شدن زمین و اثر گاز دی اکسید کربن بر آب و هوا هستند.

بر طبق نظریه ی علمی به نام " گرم شدن جهان" بر اثر اجتماع گازهای گلخانه ای زیست زمین در حال تغییرات عمده است. در حالیکه برخی عقیده دارند  اکوسیستم و طبیعت قادر است تا هر مقدار آلودگی و زباله را دفع و تحمل کند. گازهای گلخانه ای سبب گرم شدن زمین نمی شوند. آب شدن یخهای قطب به دلیل بالا رفتن دمای زمین نیست. سالها پیش گروهی از دانشمندان هواشناسی و زمین شناسی برخلاف توقع دولت آمریکا دست به آزمایشات و تحقیقاتی زدند و پرده از یک دروغ جهانی برداشتند. پدیده ای به نام گرم شدن زمین بر اثر گازهای گلخانه ای یک داستان تخیلی بیشتر نیست. نتایج این تحقیقات به همراه مدارک علمی توسط این افراد در این وب سایت قابل دسترسی است.

www.middlebury.net/op-ed/global-warming-01.html

با دریافتن این حقیقت که چیزی به نام گاز گلخانه ای وجود ندارد و سبب نابودی زمین نیز نمی شود، یک سوال بزرگ شکل میگیرد و آن این است که چرا یخهای قطب در حال آب شدن هستند ؟ و چرا طوفانهای سهمگین و زلزله های شدید بیش از گذشته رخ می دهند؟ چرا فصلها جا به جا می شوند و چرا در تابستان برف می بارد و در زمستان هوا گرم و بهاری می شود؟

دانشمندان باستان در ۳۵۹۷ سال پیش همین تغییرات را گزارش دادند و برای حفظ این اطلاعات آنها را بر سنگها و لوحه های پخته حک کردند. اگرچه بشر امروز استفاده چندانی از این داده های باستانی نمی برد چرا که تکنولوژی به اصطلاح جدید چشم و گوش او را کور کرده است. این اطلاعات هر ۳۶۰۰ سال  یکبار تکرار شده اند.  اسناد به دست آمده از نزدیکی نیبیرو به زمین از ده هزار و هشتصد سال پیش شروع شده اند. زمانیکه که احتمالا اولین بار زمینیان شاهد این ماجرا بوده اند و بعد از هر ۳۶۰۰ سال تکرار شده است. این حادثه فقط مربوط به بین النهرین نبوده و توسط ملل مختلف ثبت شده است مانند مصر و مکزیک و چین و...

توصیف کامل نیبیرو و نحوه حرکت آن و چگونگی تاثیر گذاری آن بر زمین و سایر سیارات منظومه شمسی به طور کامل در کتاب "بازدید از آفرینش"   Genesis Revisited     نوشته زکریا سیچین آورده شده است. در این کتاب زکریا سیچین که از معدود دانشمندان مسلط به زبان سومری است با ترجمه لوحه های سومری داستان آفرینش را از دید دیگری تحت بررسی قرار داده  و آن را بازدیدی از پروژه آفرینش نامیده است.

همین ماجرا با جزئیات بیشتر در کتاب "  اژدها و افعی های  پرنده"             Flying Serpents and Dragons اثر دکتر بولی نیز به زبان ساده تری توضیح داده شده است. مقالات و کتابهای متعددی در این باره وجود دارند که متاسفانه همگی به زبان انگلیسی یا فرانسه هستند و من همواره گزیده هایی از این کتب را در مقالات این وبلاگ ترجمه و مورد استفاده قرار داده ام.

 

همچنان که به سال ۲۰۱۲ نزدیک می شویم نیبیرو به ما نزدیک و نزدیکتر می شود. شاهدان ادعا می کنند که این شبها اگر آسمان صاف باشد حتی می توان این ستاره شوم و مسکن خدایان را  با چشم غیر مسلح دید. طبق گزارشات زیر زمینی, ناسا سالهاست که این ستاره و سیارات اطراف آن را تحت نظر دارد و اخیرا چندین تصویر از ناسا توسط فرد یا افرادی ناشناس به اینترنت فرستاده شده است. علاقمندان می توانند برای دریافت تصاویر بیشتر به من ایمیل بزنند. اما با نزدیک شدن نیبیرو به زمین به زودی این جرم آسمانی در آسمان ما قابل رویت خواهد بود و شکی نیست که تا پیش از آن ناسا با یک تئوری جدید خبر از عبور یک ستاره دنباله دار و یا یک جرم آسمانی بزرگ را خواهد داد که احتمالا سنگی جدا شده از اقمار مشتری است!

دلیل سرپوش گذاری بر روی این مسئله به گمان عده ای از محققان جلوگیری از یک وحشت جهانی است و همچنین پنهان کردن تکنولوژی و علومی فوق پیشرفته دولتها برای سفر به سایر جهانها است. به عقیده مدافعان این نظریه افشا شدن ماجرای آفرینش و چگونگی ارتباط بشر با خدایان نیبیرو, سبب ایجاد پرسشهای فراوانی برای پیروان ادیان مختلف خواهد شد که قرنها توطئه سازی را بر باد خواهد داد و مسلما اتفاقات و حوادثی که در این بازه زمانی رخ داده است قابل توضیح دادن در یک روز و دو روز نخواهد بود. به این ترتیب کل سیستم جهان و قوانینی که جوامع بر پایه آن طراحی شده اند زیر  سوال می رود و انسانها گیج و سرگشته به دنبال خدایی خواهند گشت که هزاران سال از او بی خبر بوده اند. کاملا واضح است  که این شرایط به نفع هیچ کس و هیچ چیز نیست و حقیقت چیزی نیست که بتوان آن را با هیچ زبانی بازگو کرد!

بنابراین اگر می پرسید چرا ناسا و سایر سازمانهای به ظاهر علمی و سیاسی در رابطه با همه این موارد دروغ می گویند جواب در همان پاراگراف بالاست!  چرا من راجع این مسائل حرف می زنم ؟  تصور می کنم که اگر من یک ایرانی مشتاق حقیقت بودم و زبان خارجی بلد نبودم تا کتابهای مختلف را مطالعه کنم و کتابهای مورد نظر به زبان فارسی موجود نبود- دلم می خواست یک نفر پیدا شود و این مسائل را برای من ترجمه کند. حالا این یک نفر خود من هستم احتمالا چون کار بهتری ندارم !

 اما می رسیم به سوال مهمتری...آیا حقیقت نیبیرو به همین جا ختم می شود؟ آیا  ظهور نیبیرو فقط جنبه علمی و ستاره شناسی دارد؟ آیا کافی است بپذیریم که نیبیرو یک ستاره یا سیاره دیگر است که بر روی مداری به دور خورشید می چرخد؟ آیا واقعا این صحیح است یا اینکه این هم خود یک دروغ و توطئه دیگر برای سرپوش گذاشتن روی حقیقتی بسیار بزرگتر و خطرناکتر است که دارد از راه می رسد؟

 اگر وب سایتها و کتابهای زیادی در مورد ۲۰۱۲ و ظهور نیبیرو وجود نداشت شاید من در همین جا قانع می شدم ولی وقتی تعداد بی شماری برنامه تلویزیونی از شبکه های مختلف به زبانهای مختلف در مورد نیبیرو ساخته و پخش می شوند به نظر من مشکوک است. در حالیکه وجود حیات غیر زمینی توسط اکثریت دانشمندان  رد شده است و همگی ارتباط آلمان نازی را با سکنه مریخ رد می کنند چه دلیلی دارد که ناگهان و در چند قدمی سال ۲۰۱۲ همگی بسیج شوند تا ما را با وجود نیبیرو آشنا کنند؟

باید توجه داشت که این یک تاکتیک آشناست. اخبار زیر زمینی معمولا اخباری است که از پشت درهای بسته به بیرون راه می یابد و این اخبار قاعدتا به حقیقت نزدیکتر است از آنچه در روزنامه ها در مورد ستاره شناسی می نویسند. اما حالا اگر همین اخبارزیر زمینی تحت کنترل همان سازمان ناسا باشد در واقع باز این ما هستیم که طعمه شده ایم . از یک سو ناسا وجود نیبیرو را انکار می کند. از سوی دیگر تصاویری از آن ستاره توسط افراد گمنام ناسا به اینترنت راه می یابد تا مدافعان نیبیرو سند قانع کننده تری برای اثبات آن داشته باشند. اما ما از کجا می توانیم فرق نیبیرو را با هر ستاره دیگری بدانیم ؟ این تصاویر می تواند از هر جای دیگری و مربوط به هر سیاره یا ستاره دیگری نیز باشد. اما چون این تصاویر مستقیما از سایت ناسا منتشر نمی شوند بلکه توسط منابع ناشناس در دسترس قرار می گیرند این نظریه قوت میگیرد که واقعا ستاره نیبیرویی وجود دارد که ناسا نمی خواهد مردم از آن مطلع باشند. من نمی گویم که نیبیرو اصلا وجود ندارد اما چه تضمینی هست که این نیبیرو همان چیزی باشد که به ما گفته می شود؟ با افشا کردن اخباری در خصوص این ستاره توجه ما از مسائل مهمتری که در فضا و روی زمین رخ میدهد کاسته شده و باز از دانستن ماجرای حقیقی محروم می مانیم.

اینکه نیبیرو اگر هم ستاره ای باشد چگونه می تواند در منظومه ای که خودش یک ستاره دارد گردش کند ؟ و احتمال اینکه نیبیرو مانند منظومه سایه و موازی در بعد تاریک جهان ما ساکن باشد چقدر است؟ ساکنان این مجموعه ستاره ای از زمین چه می خواهند و مهمتر اینکه دولتمردان زمین با سکنه این ستاره چکار دارند و چه سودی از نزدیک شدن آن به زمین می برند؟ آیا این یک پدیده غیر قابل اجتناب است یا به طور عمدی صورت می گیرد؟  آیا نزدیک شدن نیبیرو با فعال شدن نیروهای ماورایی و جنیان در زمین می تواند ارتباط داشته باشد؟ 

در ادامه تصاویر متعددی را که ظاهرا نیبیرو را نشان می دهند قرار داده ام.

 در تصویر زیر نیبیرو را به صورت نور کوچکی در کنار خورشید می بینید. گفته می شود که این تصویر ونوس یا ماه نیست بلکه تصویر نیبیرو است.

 

نیبیرو Nibiru طبق داده های کلی ستاره ای تاریک است معروف به دوقلوی خورشید در منظومه شمسی. این ستاره مانند زمین به دور خورشید می چرخد اما در عین حال سیارات و ماههایی دارد که به دور آن گردش می کنند. مدار نیبیرو بسیار دورتر از مدار پلوتو است و در حال چرخش تا ٥٠ میلیارد مایل از خورشید فاصله می گیرد.

هر ٣٦٠٠ سال زمینی یکبار نیبیرو به خورشید بسیار نزدیک می شود و در این حالت مدار چرخش آن از نزدیکی زمین می گذرد. در اثر این نزدیکی اکوسیستم زمین بر هم میریزد. سونامی - طوفانها و گردبادهای غول آسا شکل می گیرند. آتشفشانها فوران می کنند و جای قطبهای مغناطیسی شمال و جنوب عوض می شوند. در نتیجه این تغییرات زلزله ها ی بزرگ رخ می دهند و آب دریاها و اقیانوسها بالا می آیند.

کسانیکه مدافع ظهور نیبیرو هستند همچنین معتقد به جعلی بودن گرم شدن زمین و اثر گاز دی اکسید کربن بر آب و هوا هستند.

بر طبق نظریه ی علمی به نام " گرم شدن جهان" بر اثر اجتماع گازهای گلخانه ای زیست زمین در حال تغییرات عمده است. در حالیکه برخی عقیده دارند  اکوسیستم و طبیعت قادر است تا هر مقدار آلودگی و زباله را دفع و تحمل کند. گازهای گلخانه ای سبب گرم شدن زمین نمی شوند. آب شدن یخهای قطب به دلیل بالا رفتن دمای زمین نیست. سالها پیش گروهی از دانشمندان هواشناسی و زمین شناسی برخلاف توقع دولت آمریکا دست به آزمایشات و تحقیقاتی زدند و پرده از یک دروغ جهانی برداشتند. پدیده ای به نام گرم شدن زمین بر اثر گازهای گلخانه ای یک داستان تخیلی بیشتر نیست. نتایج این تحقیقات به همراه مدارک علمی توسط این افراد در این وب سایت قابل دسترسی است.

www.middlebury.net/op-ed/global-warming-01.html

با دریافتن این حقیقت که چیزی به نام گاز گلخانه ای وجود ندارد و سبب نابودی زمین نیز نمی شود، یک سوال بزرگ شکل میگیرد و آن این است که چرا یخهای قطب در حال آب شدن هستند ؟ و چرا طوفانهای سهمگین و زلزله های شدید بیش از گذشته رخ می دهند؟ چرا فصلها جا به جا می شوند و چرا در تابستان برف می بارد و در زمستان هوا گرم و بهاری می شود؟

دانشمندان باستان در ۳۵۹۷ سال پیش همین تغییرات را گزارش دادند و برای حفظ این اطلاعات آنها را بر سنگها و لوحه های پخته حک کردند. اگرچه بشر امروز استفاده چندانی از این داده های باستانی نمی برد چرا که تکنولوژی به اصطلاح جدید چشم و گوش او را کور کرده است. این اطلاعات هر ۳۶۰۰ سال  یکبار تکرار شده اند.  اسناد به دست آمده از نزدیکی نیبیرو به زمین از ده هزار و هشتصد سال پیش شروع شده اند. زمانیکه که احتمالا اولین بار زمینیان شاهد این ماجرا بوده اند و بعد از هر ۳۶۰۰ سال تکرار شده است. این حادثه فقط مربوط به بین النهرین نبوده و توسط ملل مختلف ثبت شده است مانند مصر و مکزیک و چین و...

توصیف کامل نیبیرو و نحوه حرکت آن و چگونگی تاثیر گذاری آن بر زمین و سایر سیارات منظومه شمسی به طور کامل در کتاب "بازدید از آفرینش"   Genesis Revisited     نوشته زکریا سیچین آورده شده است. در این کتاب زکریا سیچین که از معدود دانشمندان مسلط به زبان سومری است با ترجمه لوحه های سومری داستان آفرینش را از دید دیگری تحت بررسی قرار داده  و آن را بازدیدی از پروژه آفرینش نامیده است.

همین ماجرا با جزئیات بیشتر در کتاب "  اژدها و افعی های  پرنده"             Flying Serpents and Dragons اثر دکتر بولی نیز به زبان ساده تری توضیح داده شده است. مقالات و کتابهای متعددی در این باره وجود دارند که متاسفانه همگی به زبان انگلیسی یا فرانسه هستند و من همواره گزیده هایی از این کتب را در مقالات این وبلاگ ترجمه و مورد استفاده قرار داده ام.

 

همچنان که به سال ۲۰۱۲ نزدیک می شویم نیبیرو به ما نزدیک و نزدیکتر می شود. شاهدان ادعا می کنند که این شبها اگر آسمان صاف باشد حتی می توان این ستاره شوم و مسکن خدایان را  با چشم غیر مسلح دید. طبق گزارشات زیر زمینی, ناسا سالهاست که این ستاره و سیارات اطراف آن را تحت نظر دارد و اخیرا چندین تصویر از ناسا توسط فرد یا افرادی ناشناس به اینترنت فرستاده شده است. علاقمندان می توانند برای دریافت تصاویر بیشتر به من ایمیل بزنند. اما با نزدیک شدن نیبیرو به زمین به زودی این جرم آسمانی در آسمان ما قابل رویت خواهد بود و شکی نیست که تا پیش از آن ناسا با یک تئوری جدید خبر از عبور یک ستاره دنباله دار و یا یک جرم آسمانی بزرگ را خواهد داد که احتمالا سنگی جدا شده از اقمار مشتری است!

دلیل سرپوش گذاری بر روی این مسئله به گمان عده ای از محققان جلوگیری از یک وحشت جهانی است و همچنین پنهان کردن تکنولوژی و علومی فوق پیشرفته دولتها برای سفر به سایر جهانها است. به عقیده مدافعان این نظریه افشا شدن ماجرای آفرینش و چگونگی ارتباط بشر با خدایان نیبیرو, سبب ایجاد پرسشهای فراوانی برای پیروان ادیان مختلف خواهد شد که قرنها توطئه سازی را بر باد خواهد داد و مسلما اتفاقات و حوادثی که در این بازه زمانی رخ داده است قابل توضیح دادن در یک روز و دو روز نخواهد بود. به این ترتیب کل سیستم جهان و قوانینی که جوامع بر پایه آن طراحی شده اند زیر  سوال می رود و انسانها گیج و سرگشته به دنبال خدایی خواهند گشت که هزاران سال از او بی خبر بوده اند. کاملا واضح است  که این شرایط به نفع هیچ کس و هیچ چیز نیست و حقیقت چیزی نیست که بتوان آن را با هیچ زبانی بازگو کرد!

بنابراین اگر می پرسید چرا ناسا و سایر سازمانهای به ظاهر علمی و سیاسی در رابطه با همه این موارد دروغ می گویند جواب در همان پاراگراف بالاست!  چرا من راجع این مسائل حرف می زنم ؟  تصور می کنم که اگر من یک ایرانی مشتاق حقیقت بودم و زبان خارجی بلد نبودم تا کتابهای مختلف را مطالعه کنم و کتابهای مورد نظر به زبان فارسی موجود نبود- دلم می خواست یک نفر پیدا شود و این مسائل را برای من ترجمه کند. حالا این یک نفر خود من هستم احتمالا چون کار بهتری ندارم !

 اما می رسیم به سوال مهمتری...آیا حقیقت نیبیرو به همین جا ختم می شود؟ آیا  ظهور نیبیرو فقط جنبه علمی و ستاره شناسی دارد؟ آیا کافی است بپذیریم که نیبیرو یک ستاره یا سیاره دیگر است که بر روی مداری به دور خورشید می چرخد؟ آیا واقعا این صحیح است یا اینکه این هم خود یک دروغ و توطئه دیگر برای سرپوش گذاشتن روی حقیقتی بسیار بزرگتر و خطرناکتر است که دارد از راه می رسد؟

 اگر وب سایتها و کتابهای زیادی در مورد ۲۰۱۲ و ظهور نیبیرو وجود نداشت شاید من در همین جا قانع می شدم ولی وقتی تعداد بی شماری برنامه تلویزیونی از شبکه های مختلف به زبانهای مختلف در مورد نیبیرو ساخته و پخش می شوند به نظر من مشکوک است. در حالیکه وجود حیات غیر زمینی توسط اکثریت دانشمندان  رد شده است و همگی ارتباط آلمان نازی را با سکنه مریخ رد می کنند چه دلیلی دارد که ناگهان و در چند قدمی سال ۲۰۱۲ همگی بسیج شوند تا ما را با وجود نیبیرو آشنا کنند؟

باید توجه داشت که این یک تاکتیک آشناست. اخبار زیر زمینی معمولا اخباری است که از پشت درهای بسته به بیرون راه می یابد و این اخبار قاعدتا به حقیقت نزدیکتر است از آنچه در روزنامه ها در مورد ستاره شناسی می نویسند. اما حالا اگر همین اخبارزیر زمینی تحت کنترل همان سازمان ناسا باشد در واقع باز این ما هستیم که طعمه شده ایم . از یک سو ناسا وجود نیبیرو را انکار می کند. از سوی دیگر تصاویری از آن ستاره توسط افراد گمنام ناسا به اینترنت راه می یابد تا مدافعان نیبیرو سند قانع کننده تری برای اثبات آن داشته باشند. اما ما از کجا می توانیم فرق نیبیرو را با هر ستاره دیگری بدانیم ؟ این تصاویر می تواند از هر جای دیگری و مربوط به هر سیاره یا ستاره دیگری نیز باشد. اما چون این تصاویر مستقیما از سایت ناسا منتشر نمی شوند بلکه توسط منابع ناشناس در دسترس قرار می گیرند این نظریه قوت میگیرد که واقعا ستاره نیبیرویی وجود دارد که ناسا نمی خواهد مردم از آن مطلع باشند. من نمی گویم که نیبیرو اصلا وجود ندارد اما چه تضمینی هست که این نیبیرو همان چیزی باشد که به ما گفته می شود؟ با افشا کردن اخباری در خصوص این ستاره توجه ما از مسائل مهمتری که در فضا و روی زمین رخ میدهد کاسته شده و باز از دانستن ماجرای حقیقی محروم می مانیم.

اینکه نیبیرو اگر هم ستاره ای باشد چگونه می تواند در منظومه ای که خودش یک ستاره دارد گردش کند ؟ و احتمال اینکه نیبیرو مانند منظومه سایه و موازی در بعد تاریک جهان ما ساکن باشد چقدر است؟ ساکنان این مجموعه ستاره ای از زمین چه می خواهند و مهمتر اینکه دولتمردان زمین با سکنه این ستاره چکار دارند و چه سودی از نزدیک شدن آن به زمین می برند؟ آیا این یک پدیده غیر قابل اجتناب است یا به طور عمدی صورت می گیرد؟  آیا نزدیک شدن نیبیرو با فعال شدن نیروهای ماورایی و جنیان در زمین می تواند ارتباط داشته باشد؟

در ادامه تصاویر متعددی را که ظاهرا نیبیرو را نشان می دهند قرار داده ام.

 در تصویر زیر نیبیرو را به صورت نور کوچکی در کنار خورشید می بینید. گفته می شود که این تصویر ونوس یا ماه نیست بلکه تصویر نیبیرو است.

 

 

 در اینجا به وضوح نیبیرو در کنار خورشید قابل رویت است.

 

 این یکی از تصاویر ناسا است که نیبیرو را در میان سیارات و ماههای خودش نشان می دهد.

 

ر تصویر بالا نیبیرو در ماه می ۲۰۰۲ . بعد از ۷ ماه در ماه سپتامبر ۲۰۰۲  نزدیکتر و بزرگتر شده است.

 یکی دیگر ازتصاویر ناسا

 

  جرم سیاه رنگ یکی از اقماری است که دور نیبیرو  گردش می کند است.

ریشه لغت نیبیرو

اصطلاح " نی بی رو " از کتیبه های میخی و نوشته های متعلق به ۵۰۰۰ سال پیش گرفته شده است.

معنای آن چنین است : سیاره تقاطعی

و علامتهای آن در خط سومری صلیب و دیسک بالدار می باشند.

 بخشی از یک کتیبه سومری با علامات نیبیرو. علامت صلیب به معنی تقاطع است چرا که نیبیرو سیاره تقاطعی نام دارد.

کتیبه ای دیگر با علامت نیبیرو

 آنو که در مرکب- سفینه خویش پایین می آید سمبل ملل مختلف از زمان باستان تا کنون بوده است. این علائم در آرمهای نیروی هوایی کشورها و حتی اتوبوس رانی و حمل و نقل کشورهای مختلف به وفور دیده می شود.

تصویری بر مزارع گندم از دیسک بالدار

در بازسازی کتیبه شماره V ( پنج) از انومه الیش توسط لندزبرگن Landsbergen  و ویلسون Wilson لغت  ni - bi - ru  به معنی ستاره قطب ترجمه شده است. در پاورقی نویسندگان توضیح می دهند که " منظور از ستاره قطب مردوک است اما هیچ شکی نیست که در دوره های بعدتر نیبیرو به معنی سیاره عطارد یا مشتری است".

اما زکریا Zecharia Sitchin سیچین و بوراک الدم Burak Eldem و اندی بویل  Andy Boyle  و بسیاری دیگر باور دارند که نیبیرو یعنی " آنان که از آسمان به زمین آمدند".  در  " کتاب گمشده انکی " The Lost  Book of Enki  که ترجمه ای است از خاطرات و گفتگوهای انکی با نویسنده سومری به نام اندوبسار Endubsar مفصلا درمورد نیبیرو صحبت شده است.

 نمونه ای از خط سومری

نمونه ای از یک لوحه سومری

 

 شواهد ستاره شناسی مبنی بر وجود نیبیرو

 

"تامباگ "  پلوتو را درسال ۱۹۳۰ کشف کرد. " کریستی"  از رصدخانه نیروی دریایی آمریکا شارون قمر پلوتو را در سال ۱۹۷۸ کشف کرد. اما خصوصیات رفتاری پلوتو با توجه به فاصله از قمر خود این نظریه را تقویت کرد که حتما باید یک جرم آسمانی بسیار بزرگ دیگر ماورای پلوتو وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده است چرا که جاذبه و نیروی پلوتو نمی تواند به تنهایی موجب چرخش غیر عادی و زاویه کج سیارات اورانوس و نپتون بوده باشد. ماهواره IRAS ( ماهوراه ستاره شناسی مادون قرمز) در درجه ۸۳-۸۴ تصاویری را از یک سیاره جدید نشان داد و کشف این سیاره تا جایی قطعی بود که فقط باید نامگذاری می شد. درهمین زمان کلیه اطلاعات در این زمینه مسکوت ماند و دیگر ازآن چیزی شنیده نشد.

 اورانوس واژگون

 در سال ۱۹۹۲ دو دانشمند به نامهای " هرینگتون" و " فون فلندرن" از رصدخانه نیروی دریایی آمریکا جداگانه روی این مبحث تحقیق کردند و گزیده اطلاعاتی را که به دست آورده بودند منتشر نمودند. آنها مطمئن بودند که داده ها حاکی از این بود که حقیقتا سیاره دیگری وجود دارد و آنها نامش را سیاره " مزاحم" گذاشتند. تحقیقات درآسمان نیمکره جنوبی زمین ادامه یافت و هرینگتون از زکریا سیچین- مترجم داستان آفرینش سومری " انومه الیش" دعوت کرد تا نگاهی به حال یافته های آنها بیندازد. سیچین داده های ستاره شناسی مدرن را با داده های ستاره شناسی دوران باستان مطابقت داد.

 

در این مهر آکادی جایگاه سیارگان مشخص شده است

 

انومه الیش - سندی علمی تاریخی است که از نحوه تشکیل منظومه شمسی سخن می گوید. زمانیکه علاوه بر عطارد- زهره- مریخ - مشتری - اورانوس و زحل سیاره دیگری نیز وجود دارد و آن " تیامات" است . تیامات در مدار خود که بین مریخ و مشتری قرار گرفته حرکت می کند و در این زمان زمین هنوز به وجود هم نیامده است...

سیاره ای عظیم و سرگردان به نام نیبیرو در هنگام عبور از کنار منظومه شمسی به دام جاذبه آن افتاده و باعث بر هم خوردن موقعیت سیارات و ماههای آنها می شود. اورانوس را به پهلو می چرخاند و پلوتو را که در اصل قمر زحل بوده از مدارش به بیرون پرتاب می کند. مسیر نیبیرو نیز بر اثر جاذبه سیارات بزرگ بر هم می خورد و قمرهایش به سیاره تیامات برخورد می کنند.

 در برخورد اول تیامات به شدت تکان می خورد. اما در گردش دوم اینبار خود نیبیرو است که با تیامات تصادم می کند. بر اثر این برخورد شدید و فاجعه بار عمر تیامات به سر می رسد. قسمت بزرگتر تیامات به مدار کنونی زمین رانده شده و زمین کنونی را می سازد در حالیکه یکی از قمرهای نیبیرو به سمت زمین جذب شده و به ماه غیر عادی آن تبدیل می شود.

خرده ها و آوار سیاره تیامات کمربند خرده سیاره ای و شهابها و ستارگان دنباله دار منظومه شمسی را می سازند.

شکاف و تو رفتگی عظیم و عمیقی که امروز اقیانوس آرام نام دارد گواه بر تصادم تیامات ( زمین قدیمی) با نیبیرو است.

پس از این برخورد- نیبیرو در مداری بیضی شکل در منظومه شمسی قرار می گیرد و جهت چرخش آن برخلاف سیارات دیگر تنظیم می شود. یعنی وارونه و هر ۳۶۰۰ سال یک بار به دور خورشید می گردد. نیبیرو از سمت کمر بند خرده سیاره ای که بین مریخ و مشتری واقع است وارد منظومه شمسی می شود و در نزدیکترین فاصله با زمین قرار گرفته  سپس از کنار پلوتو از منظومه خارج می گردد.

 عقیده محققان و نویسندگان بسیاری بر این است که درسایه اطلاعات به دست آمده از کاوشگرهای " پایونیر ۱۰ و ۱۱ " و " وویجر ۱ و ۲"  و عکسبرداری های مادون قرمز و همچنین گزارشهای روشن هرینگتون و فون فلندرن بعد از مشورت با زکریا سیچین می توان گفت که جستجو به پایان رسیده و سیاره دهم مدتها پیش کشف شده است.

 

شواهد ژنتیکی مبنی بر حضور آنوناکی بر زمین

 

اطلاعات به دست آمده از حفاریها مکان لابراتوآر آنوناکی را که در آن اولین انسان به وجود آمد در سمت شرق آفریقا بر بالای معادن طلا  در ۲۰۰۰۰۰ سال پیش قرار می دهند.

در لابراتوآر آنوناکی

اینجا دقیقا جایی است که بر طبق نقشه  DNA میتوکندریایی مکان اولین زن هومو ساپینس ( Homo Sapience )شناسایی شده است. ( پروژه در جستجوی حوا ).

 نقطه سفید مکان ظهور اولین DNA  میتوکندریایی است که بعد از آن نسل اندر نسل از مادر به فرزندان منتقل می شود. این ژنوم میتوکندریایی از این زن به تمام انسانهای امروزی منتقل شده است.

 

مهندسان معادن طلا در آفریقا معادن طلایی متعلق به ۰۰۰ ۱۷۰سال پیش یافته اند که دقیقا در همین ناحیه و در کنار لابراتوآر آنوناکی و اولین انسانهای ساخته شده قرار دارند. توصیفات و توضیحات مهندسی ژنتیک پیشرفته همگی در مدارک باستانی سومر و آکاد و آشور آمده است که با یافته های امروز باستان شناسی مطابقت می کند.

 

نقصهای علمی این نظریه و پاسخهای موجود

 

 آنوناکی که از سیاره ای به فاصله چند میلیاردی از خورشید آمده بودند و قاعدتا سیاره ی تاریک و سردی داشتند چطور توانستند روی زمین با جاذبه و اتمسفری متفاوت به راحتی باقی بمانند؟

پاسخی که مدافعان این نظریه می دهند این است که متون باستانی در مورد آنوناکی مرتبا تکرار می کنند که آن سیاره ای " تابناک " و " درخشنده " است. این می تواند اشاره به دمای بالای سیاره و یا دمای بالای هسته درونی آن داشته باشد. همینطور عقیده دیگری در فیزیک هست مبنی بر اینکه جرم آسمانی بزرگی که مدار بیضی و طولانی دارد خواه نا خواه با سرعت بیشتری به دور خودش می گردد و بر اثر سرعت  گردش, میدان مغناطیسی و حرارتی سیاره تقویت شده و مقادیر بالایی از گرما آزاد می کند. بنابراین امکان توسعه حیات بدون نور مستقیم خورشید هست.

 اما طبق همین مدارک باستانی نیبیرو در حال سرد شدن بوده است. طبق گفته های سیچین, آنوناکی به زمین آمدند و مشغول حفاری معادن طلا شدند برای آنکه نیبیرو در حال مرگ بود و اتمسفر آن قادر به حفظ حرارت سیاره نبود. آنها دریافتند که با آزاد کردن مقادیر زیادی از طلا در اتمسفر قادر به افزایش طول عمر نیبیرو خواهند بود.

حال اگر آنوناکی در اتمسفری غیر از زمین تکامل یافته اند و بدون نور خورشید زندگی کرده اند چرا باید کاملا شبیه انسانهای زمینی باشند؟

جواب به زمان تصادم نیبیرو با تیامات بر می گردد. سیچین معتقد است که در زمان تصادم یکی یا هر دو سیاره مستعد حیات بودند و ارگانیسمهای ابتدایی روی یک یا هر دوی آنها در حال ایجاد بوده است. در اثر برخوردی که تیامات را تکه تکه کرد بسیاری از این سلولهای اولیه و یا اسیدهای آمینه  و یا سایر انواع پیچیده تر حیات از نیبیرو به تیامات و یا از تیامات به نیبیرو منتقل می شوند. بنابراین ترکیبات اولیه حیات بین دو سیاره یکسان و یا مشابه بوده اند. سایر محققان مانند " نیل فریر " و " بولی " معتقدند که برای تمدن پیشرفته ای مانند آنوناکی ایجاد نژادی که بسیار شبیه خودش باشد کار ساده ای بوده چرا که آنها درصدی از ژنوم خود را روی ژنوم انسان هومو ارکتوس  Homo Erectus وارد کردند و انسان هومو ساپینس را با ویژگیهای ظاهری شبیه آنوناکی ایجاد نمودند. 

جمجمه انسان هومو ئه رکتوس

 این مسئله با توجه به تکنولوژی آنها قابل درک است چرا که در ۲۰۰ هزار سال پیش بر طبق مدارک ثبت شده  آنوناکی با مخلوط کردن ژنوم حیوانات و انسان هومو ارکتوس انسانهایی ساختند( هومو ساپینس) که هم هوشمند بودند و هم قدرت تولید مثل داشتند.

 جمجمه هومو ساپینس ابتدایی

ژنوم انسان امروزی ۹۸ الی ۹۹ درصد با ژنوم شامپانزه مطابقت دارد و فقط یک یا دو درصد از ژنهای ما هوشمند و متعلق به غیر شامپانزه هستند.

انسانهای هومو ساپینس به مرور زمان و بر اثر اختلاط نژادی با آنوناکی تبدیل به انسان هومو ساپینس ساپینس یعنی انسان اجتماعی و هوشمند شدند.

 جمجمه انسان مدرن

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

پس ماها تلاش شرکت نرم افزار آسمان اولین نرم افزار امنیتی خود را به بازار ارائه کرد.برای اولین بار در ایران نرم افزار امنیتی توسط این شرکت نوشته شد که شامل 9 نرم افزار میباشد.این نرم افزار قدرتمند ترین نرم افزار امنیتی در ایران میباشد.از این نرم افزار میتوان در  شرکت های تجاری و سیستم های امنیتی و کافی نت ها و سیستم ها ی خانگی استفاده کرد.تصاویری از برنامه.

SkyNet Security System v1.0

این نرم افزار شامل :

SkyNet Personal Firewall v1.0

SkyNet Anti PS v1.0

SkyNet Anti Virus And Trojan v1.0

از دیگر قابلیت های این برنامه این است که به شما اجازه ساخت ویروس تروجان و کیلاگین را برای دفاع از حملات سیستم های مزاحم و از کار انداختن سیستم آن ها را میدهد.

SkyNet Virus Maker (Cayrax Virus) v1.0

SkyNet Trojan Maker v1.0

SkyNet Keylogger v1.0

و آخرین قابلیت های دیگر این برنامه این است که به شما اجازه چت کردن با کسی که از این نرم افزار استفاده میکند و اشتراک گذاری فایل ها با سیستم مقابل و جستجو گر اینترنت میباشد.

SkyNet Messenger v1.0

SkyNet P2P Share v1.0

SkyNet Web Explorer v1.0

این نرم افزار دارای آپدیت میباشد که شما به وسیله ی آن میتوانید برنامه را بروز رسانی کنید.

قیمت این برنامه 60000 هزار تومان میباشد.

اگر مایل به خرید این برنامه هستید نام و شماره تماس خود را به ما ایمیل کنید تا در اولین فرصت با شما تماس بگیریم

Email : aseman.software@yahoo.com

ASEMAN SOFTWARE PRODUCTION

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
  عجیب تر از علم

عجیب تریبن حوادثی که در دنیا رخ داده و از دید علم کنونی بی پاسخ مانده است!
نوشته فرانک ادواردز

Stranger Than Science

1 -  اسرار دیوید لانگ
The Mystery of David Long

آیا ممکن است که انسانی  بی هیچ زمینه ی قبلی از مقابل چشمان سایرین حتی از کل کره زمین بصورت ناگهانی محو گردد؟!
قبل از آنکه جوابی به این سوال داده شود بسار بجا خواهد بود که سرگذشت مردی بنام "دیوید لانگ"باخبر شویم.
این جریان در عصر روز گرم و آفتابی بمورخه ی بیست و سوم ستامبر سال 1880 بصورت آنی و غیر مترقبه در باغ "دیوید لانگ"که در چند کیلومتری شهر "گاللاتین"واقع در ایالت "تنسی"آمریکا قراردارد بوقوع پیوست.
آنجایی که این حادثه در آن روی داد مکانی بسیار زیبا و دلنشین بود و منزل "دیوید"نمایی آجری داشت و شاخه های انگور سرتاسر دیوارهای باغ را استتار کرده بود.قسمت جلویی آنجا را چراگاهی به مساحت تقریبی چهل هکتار اشغال کرده بود که وی حیوانات و دامهای خویش را در آن نگاهداری میکرد و تابستانی دراز و سوزان گیاهان آنجا را بطور کلی از بین برده بود.
در عصر یکی از روزهای گرم تابستان دو کودک خردسال خانواده ی "لانگ"که یکی هشت ساله و دیگری یازده ساله بود با یک کالسکه کوچک چوبی که آقای "لانگ" قبل از ظهر همان روز برایشان گرفته بود خود را سرگرم میکردند در این حول حوش والدین این خانواده " آقا و خانم لانگ" خانه را ترک کردند.
همسرش موقع خارج شدن به او گفت:
دیوید!فورا قبل از تعطیل شدن فروشگاهها مرا با کالسکه به بازارچه  ی شهر برسان تا کمی  خرید کنم.
در این موقع آقای لانگ به نردهای اسطبل نزدیک شده بود و میخواست از اسب های خود دیدن کند.برای لحظه ای در کنار درب طویله متوقف ماند و به ساعت زنجیر دار و حجیم خود نگاهی انداخت در حالیکه هنوز چشم به ساعت خود داشت به خانم لانگ جواب داد:
عزیزم اگر چند دقیقه ای به من فرصت بدهی فورا می روم وباز میگردم تا بهمراهی همدیگر راهی شهر شویم.
ولی او رفت و دیگر بازنگشت.چون در آن لحظه "دیوید لانگ"تنها 30 ثانیه برای زنده ماندن فرصت داشت.
کودکان لانگ به کالسکه تک اسبه که از جاده پرپیچ و خم  منطقه به آنجا نزدیک میشد نگاه میکردند و بطرف کالسکه جناب قاضی "اگوست پیک"آنرا حمل میکرد هجوم بردند.جناب قاضی زمانی که از آنجا رد میشد هدایایی برای کودکان می آورد.خانم لانگ نیز متوجه نزدیک شدن کالسکه گشت.
دیوید هم با تکان دادن دستی ورودش را تبریک گفت و سپس چرخی به عقب زد و روانه ی خانه شد.
اما بیش از شش قدمی فاصله نگرفته بود که در جلوی چشمان سایرین بطور ناشناخته ای محو شد.
خانم لانگ از ترس جیغی کشید و دو کودک او هم از فشار ترس بر جای خود خشک شدند و نای هیچ حرکتی را نداشتند.بعدا بدون هیج دلیل و یا تصمیمی به طرف نقطه ای که دیوید ناپدید شده بود رفتند.جناب قاضی پیک بهمراه برادرزنش که با او آمده بود از کالسکه پایین آمدند و به طرف مزرعه شروع به دویدن کردند.تمامی این پنج نفر به آن مکانی که دیوید درآن محو شده یود خیره ماندن.سرانجام شروع به کاوش در آن منطقه کردند.نه درختی نه کیاهی نه منفذی بروی زمین پیدا نکدند.هیچ دلیلی و هیچ سرنخی از آنجا بدست نیاوردند که حداقل بدانند چه بلایی بر سر دیوید آمده است.خانم لانگ  بنا به فشار عصبی که به او وارد شده بود دیوانه شد.عده ای برای پیدا کردن پاسخی برای ناپدید شدن دیوید قسمت باغ را تا عمق چندین متری حفاری کردند و تنها تکه بزرگی اهک شنگ شده پیدا کردند.
موضوعی شگفت انگیزتر از ناپدید شدن آقای لانگ رویدادی بود که دقیقا هفت ماه بعد بوقوع پیوست.
کودکان خانواده لانگ این موضوع را کشف کردند که دقیقا در همان جایی که پدرشان در آن منطقه محو شده بود علف هایی به درازای پنج سانتیمتر درآمده بود دیدن علف هایی به این اندازه آنهم در فصل زمستان!بسار جای شگفت داشت.آفتاب رو به غروب داشت و این دو کودک پدر گم کرده در آنجا متوقف کرده بودند  و به چمن های روییده شده می نگریستند.یکی از آنها که دخترکی یازده ساله بود ناخودآگاه فریاد کشید :"پدر!.....پدر!...."
وچند ثانیه بعد در اوج حیرت شنیدند که پدرشان با صدای ضعیفی کمک میخواست.صدای برآمده از بطن خاک مقطوع نبود بلکه بارها و بارها این دو کودک "کمک!کمک!"پدرشان را شنیدند تا اینکه صدا تا ابد به خاموشی گرایید.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

خلقت  جن

هنگامی که زمان ایجاد عالم و نشاه جنیان فرارسید ، سه امین از امنای فرشتگان در فلک اول توجهی کرده سپس از کارگزارانشان (از آسمان دوم ) آنچه را اینها در آفرینش و ایجاد نیازمند بدانند گرفته و پس از آن به آسمانها فرود آمدند و از کارگزاران دو ( فرشته ) از آسمان دوم و ششم آنجا گرفتند و به ارکان و عناصر فرود آمدند و محل را آماده ساختند .

آنان (سه امین)را سه امین دیگر در پی آمد و از کارگزارانشان از آسمان دوم آنچه را که نیاز بدان (در نش و ایجاد) داشتند گرفتند و به آسمان سوم و پنجم آنجا فرود آمدند و دو فرشته دیگر گرفتند و به آسمان ششم گذر کردند و کارگزار دیگری از فرشتگان گرفته و به ارکان و عناصر فرود آمدند تا تسویه و پرداخت را کامل نمایند ، در این حا شش فرشته باقیمانده فرود آمده و بقیه کارگزاران را که در آسمان دوم و در آسمانها بودند بر گرفتند .

 بنا بر این همه گان بر توصیه و پرداخت این نشاه (به فرمان علیم و دانای حکیم ) گرد آمدند.

وچون نشاه جن به پایان آمد و کالبدش برپا گشت . روح از عالم امر توجهی کرد و در آن صورت روحی دمید که به سبب وجود آن در وی حیات ساری گشت و برخاست و زبان به ثنا و ستایش آنکس که پدیدش آورده است به زبان فطرتی که بر آن سرشته شده است گشود .

و در خویش عزت و عظمتی دید که نه سببش را میدانست و نه برآن کس که بدان (عزت و عظت)افتخار  میورزد زیرا آنجا مخلوق دیگری از عالم طبایع جز خودش نبود از این روی عابد پروردگارش و مصمم بر عزت و افتخار خویش و متواضع و فروتن نسبت به ربوبیت ایجاد کننده اش ( بدانچه که نشاه اش بر آن سرشته شده) باقیمانده تا اینکه آدم خلق شد .

وچون جنیان صورت او را دیدند بر یکی از آنان که نامش حارث بود دشمنی آن نشاه غلبه کرد و بادیدن آن صورت آدمی روی در هم کشید و آن ترشرویی وی برای همجنسانش روشن شد و چون اندوه و غصه اش را دیدند وی را در آن کار سرزنش و نکوهش نمودند و چون کار آدم تمامی یافت حارث انچه را در دلش (از بغض و کینه و دشمنی) داشت آشکار ساخت و از امتثال فرمان آفریدگارش به سجود بر آدم ، خود داری کرد و بر آدم به سبب نشاه اش که خاک است ، اسکتبار و بزرگ منشی ورزید ، و به اصل و نشاه خویش ( که آتش است) افتخار ورزید .

ولی راز قوه و نیروی آبی که خداوند هر چیز زنده ای را از آب آفرید و حیات جنیان هم از آن است (ولی نمیدانند) از وی پنهان ماند .   (دانستنیها و داستانهایی در مورد جن ص 62)


معنای لغوی جن

(جن)در لغت به معنی موجود پنهان و نامرئی بوده و تمام مشتقاتش بر استتار و پناهنی دلالت دارد ، مانند (جنت) که به معنی باغی است سر سبز و آباد ، و (جنان) یعنی آن دلی که در سینه پنهان است ، و (جنین) به معنی کودک در شکم ، و (مجنون) که آثار و نشانی از عقل در او دیده نمی شود ، و (جنه)به معنی سپر که جنگجو سر و گردن خود را با آن می پوشانند.

 در فارسی به جن و شیطان ،( پری ، دیو و اهریمن ) نیز می گویند که ظاهراَ این ترجمه غلط است. زیرا کلمه شیطان مترادف در فارسی ندارد و باید عین لفظ در ترجمه بیاید.  جن به معنای شیء مستور است ، یعنی شیء نامرئی و پوشیده شده و غیر قابل رویت.   استاد مرتضی مطهری   

درکتاب اقرب الموارد و قاموس قرآن آمده است که جان اسم جمع جن است اما در مجمع البحرین و کشاف آمده است که جان پدر بزرگ جن است . و در معیار الغت آمده است که جان پدر جن است مثل آدم که پدر بشر است و این واژه هفت بار در قرآن کریم آمده است دو بار درباره عصای موسی و پنج بار در مقابل انسان .

در تفسیر روح البیان و مجمع البحرین آمده است که جمع جن میشو جنی زیرا اجنه جمع  جنین  است نه جن

در مفردات راغب اصفهانی آمده است : اصل کلمه جن پنهان و پوشیده بودن شیئ از حواس است.


در فرهنگ المنجد در معنای جن آمده است :
جن الیل به معنای تاریکی شب و پوشانندگی آن است و جن الناس به معنای بزرگان آدمیان است .
وقتی که گفته میشود : لا جن بهذالامر یعنی آن کار مخفی و پنهان نیست جنه مفرد جنی است و نیز مفرد جنیه است
 

8.راغب در (محاضرات) در وجه نامیدن جن گفته: جن چون از نظرها مستور است او را جن گفتند .

 

 نظر سایت جن:

 در معنای لغوی جن این است که جن در عربی به همان معنای پوشیده ، پنهان ، غیر مرئی ، یا پشت پرده در فارسی میباشد.

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

معنای اصطلاحی جن

ما در اصطلاح، جن به مخلوقی از مخلوقات خدای متعال اطلاق می شود که نامرئی است و از حواس ظاهری انسان پنهان است، جن را به این جهت جن نامیده اند که به چشم نمی آید مگر در موقعی که بخواهد قدرتی را که خدای متعال در او قرار داده به نمایش بگذارد.(جنّه) جمع جن است و (جانّ)«تشدید نون»ابوالجن یعنی پدر جن هاست.

 در فرهنگ لاروس و المنجد آمده:(جن:موجود نامرئی بین انسان و ارواح است، پری. واحد آن جنی و مؤنث آن جنّیه است)

3. در مجمع البحرین آمده :جن موجوداتی اند که بر خلاف انسان هستند و به خاطر این که دیده نمی شوند جن نامیده شده اند.گفته شده که جن اجسامی اند هوائی که قادرند به اشکال مختلف درآیند. آنها دارای عقل و فهم بودهو بر انجام اعمال سخت قدرت دارند و ابن عربی حکایت کرده:مسلمین اجماع دارند که اجنه می خورند و می آشامند و نکاح می کنند، بر خلاف فلاسفه که منکر وجود جن هستند. علامه مجلسی(ره) در بحار

از ابن سینا نقل کرده که در رساله (حدود الاشیاء) گفته: جن حیوانی است هوائی که به اشکال مختلف متشکل می شود و این تعریف، شرح الاسمی است،«نه حقیقی»

4.مرحوم طبرسی (ره) در مجمع البیان، ذیل سوره جن فرموده:جن صنفی از مخلوق هستند که اجسام نازک و لطیف و سبکی دارند، به صورت و شکل مخصوص، به خلاف انسان و فرشته

5.مرحوم قمی(ره) در تفسیر خود فرموده:«جنیان فرزند جاننّد» همانطور که انسان ها فرزند آدمند

6.مرحوم ملا فتح الله کاشانی(ره) در تفسیر منهج الصادقین فرمودند:(جن اجسام لطیفه شفافه اند که ناریه و هوائیه بر ایشان غالب است و به اشکال مختلفه متشکل  می شوند(

 

7.فخر رازی در تفسیر کبیر خود گفته:علما درباره جن اختلاف کردند.بعضی گفتند: جن از جنس غیر شیطان است و صحیح آن است که شیاطین از اقسام جن هستند، پس هر هر جنی که مؤمن باشد شیظان نامیده نمی شود و هر جنی که کافر باشد به اسم  شیطان نامیده می شود و دلیل بر صحت این مطلب آن است که لفظ جن مشتق از اجتنان به معنای استتار است و هر چه که چنین باشد از جن شمرده می شود.

8.راغب در (محاضرات) در وجه نامیدن جن گفته: جن چون از نظرها مستور است او را جن گفتندو در بسیاری از استعمالات، جن و شیطان متحد می نمایند و به فارسی « دیو » گویندو شخص دیوانه را مجنون گویند و غریف جن:غالباً آوازی است که از باد یا غیر آن در بیابان ظاهر می شود.

9.هیچ اختلافی بین امامیه و بلکه بین مسلمین نیست در اینکه جن و شیاطین اجسام لطیفه هستند که در بعضی مواقع دیده می شوند و در برخی موارد دیده نمی شوند و دارای حرکات سریع می باشند و بر انجام کارهای قوی و پرتوان قدرت دارند و همانند خون در اجساد بنی آدم جریان دارند و خدای متعال طبق مصالح آنها را به اشکال مختلف و صورتهای متنوع شکل می دهد، چنانکه سید مرتضی(ره) به آن معتقد است، یا اینکه خدای متعال قدرت انجام چنین کاری را در وجود آنها قرار داده است، چنانکه این مطلب از اخبار و آثار ظاهر و آشکار است.

10.همه توافق دارند که جن و شیاطین عبارت از اشخاصی نیستند که دارای اجسام کثیف(قابل رؤیت) باشند و مانند انسان و حیوانات رفت و آمد داشته باشند،بلکه قول به دست آمده دو تاست:1-آنها اجسامی هستند هوائی که قادرند به اشکال مختلف شکل گیرند و دارای عقل و فهم هستند و قدرت دارند کارهای سخت و طاقت فرسا انجام دهند.

2-حکما موجوداتی را ثابت کردند که نه مکان دارند و نه حالتی در مکان و گفتند:آنها مجرد از اجسام هستند.

11.جن جسمی ناری و سفلی(پست) است که به اشکال مختلف در می آید حتی به شکل سگ و خوک،ولی به شکل فرشته و نبی در نمی آید.

12.علامه طباطبائی فرمودند:کلمه جن به معنای نوعی از مخلئقات خدا است که از حواس ما مستورند و قرآن کریم وجود چنین موجوداتی را تصدیق کرده و درباره آن مطالبی بیان کرده است.

در فرهنگ عمید جن چنین معنا شده :
جن- جنه :(به کسر جیم و تشدید نون) به موجودی خیالی و به موجودی خیالی و غیر مرئی بین انسان و ارواح میگویند که واحدش جنی و مونث آن جنیه است . جنی یعنی یک مرد جن و جنیه یعنی یک زن جن.
نویسنده برهان قاطع در معنای جن گفته است :
جن بکسر اول در عربی معروف است که پری و دیو باشد و دل را نیز میگویند و قلب هم خوانند و اول و تخست را هم گویند که در مقابل کهنگی است .
در فرهنگ عربی المنجد هم مانند فرهنگ عمید جن بع نای موجودی خیالی بین انسان و ارواح آمده وبه این سبب به این اسم نامیده شده که از دید ما مخفی و پوشیده است .

.

در فرهنگ لاروس در معنای جن نوشته شده است :
الجن : موجود نامرئی بین انسان و ارواح . پری . واحد آن جنی و مونث آن جنیه است

ماهیت جن

ماهیت به معنای چیستی است و در اینجا اقوالی که درباره چیستی جن وجود دارد ارائه میکنیم ضمن اینکه با گذشت زمان مطالب این صفحه نیز تکمیل تر میگردد.

خلقت جن از آتش است نه آتش شناخته شده بلکه سخن از نوعی آتش است برای اینکه گفته شده
نار و لفظ نار نکره است و معرفه نیست به همین جهت مراد آتش معمولی نیست در این مورد خدا به دو نوع از مرحله خلقت جن اشاره کرده یک مرحله مارج و دیگری نار، مارج در این جا منظور اختلاط شعله های آتش میباشد و بعضی گفته اند که معنی تحرک نیز در آن هست که تفاسیر آن را به شعله های بی دود تفسیر کرده اند
مارج مرحله دیگر از نار است و نار خودش قابل رویت است ولی مارج محصول نادیدنی از آتش است که همان انرژی حاصله از آتش است که حرکت کننده و نفوذ کننده و همراه با ارتعاش است یا همان امواج حرارتی است یا چیزی حاصل از امواج حرارتی .

در قرآن آمده است : و خلق کردیم جن را از نار سموم
منظور از نار سموم این آتش برافروخته مانند آتش دست آورد بشر نیست بلکه از آتش فراگیر و سوزنده قبل از آفرینش انسان است و اگر قرار باشد آن طور که آیات دیگر خبر میدهند جهان جن را یک جهان پهناور بدانیم لازم است نار سموم را نیز یک آتش گسترده وپهناور و دراز مدت و پایدار بدانیم که همان آتش های مربوط به دوران پیشین زمین است یا آتشهای درون زمین ویا مربوط به کرات آسمانی و خورشید ها است که جهان جن از نار سموم ساخته و آفریده شده است باید پذیرفت این منبع آتش هنوز هم هست و هنوز هم منشاء پیدایش افراد و اصناف جن میگردد .
اجنه اجسامی هوایی یا ناری (آتشی)هستند که قادرند به اشکال مختلف در آیند . و دارای عقل و هوشند.
در جن و شیطان جنبه هوا و آتش غالب است و ساختمان بدنشان طوری است که در نهایت لطافت بوده و کاملا قویمی باشد اما کسانی که به عالم مجردات اعتقاد دارند می گویند اجنه موجوداتی ارضی و سفلی هستند ، پاره ای از این موجودات سفلیه تابان و الهی اند که اجنه صالحه هستند .
عده ای از فیلسوفان گذشته و اصحاب ریاضت ، جن را ارواح سفلیه می نامیده و معتقدند که ارواح سفلیه سریع الاجابه هستند و ارواح فلکیه نصی الاجابه و قوی میباشند.
و نیز معتقدند که اجنه جسم نیستند و داخل در اجسام دیگر هم نیستند بلکه قائم به نفس خود می باشند .
گروهی دیگر معتقدند که اینها ارواح بشر هستند وقتی که ازبدنها جدا می شوند قدرت و کمال آنها زیاد می شود .
نظر من این است که این گفتار با نص صریح قرآن سازگاری ندارد و مردود است.
رقیه یعقوبی صاحب کتاب دنیای شگفت جن، ابلیس،شیطان


جنها موجودات نامرئی هستند که از آتش بدون دود یا انرژی حرارتی آفریده شده اندکه احیانا
دیده هم میشوند
  آقای قنبری صاحب کتاب داستانهای شگفت انگیزی از جن

جن  در رديف انسان است ، يعنی در عالم جزء مخلوقاتی است كه مكلف و موظف‏ اند ، مثل انسان ، منتها  مخلوقی است كه درجه ‏اش از انسان پايين‏تر است .

قرآن می‏گويد ما انسان را ازخاك ، گل ، اين جور چيزها آفريديم و جن را از شعله ه‏ایی از آتش آفريديم   " « و خلق الجان من مارج من نار »" جنس او آتشين است ، اين يك جنس است و او جنس ديگری ، مبدأ مادی اين يك چيز است و مبدأ مادی او چيز  ديگری .

شيطان هم راجع به آدم اول همين حرف را زد ، گفت " « خلقتنی من‏ نار و خلقته من طين »" مرا از آتش آفريدی و او را از گل .

در قرآن به جن و انس " ثقلين " گفته شده است ، بر خلاف ملائكه كه داخل در ثقلها نيستند . " ثقل " از همان ماده " ثقل " كه به معنی سنگينی است .اشيائی كه وزن دارند ثقل و جسمهايند كه دارای سنگينی هستند .

در اينكه انسان ثقل است يعنی دارا وزن و سنگينی باشد ، امر مشكلی بوده است . حداكثر آنچه كه تصور می‏كردند ( اين بود كه‏ ) مثلا در مورد هوا می‏گفتند هوا جسم هست ولی جسم غير مرئی است چون ما يكديگر را به وساطت هوا و نور می‏بينيم اما خود هوا را نه می‏بينيم و نه‏ لمس می‏كنيم ، وجود هوا را به قرائنی به دست می‏آورم ، از قبيل اينكه وقتی مثلا كوزه‏ای را در آب فرو می‏بريم می‏بينيم قلقل می‏كند ، احساس‏ می‏كنيم كه يك چيزی دارد خارج احساس می‏نيم يك چيزی با صورت و دست ما تماس پيدا می‏كند و فشار می‏آورد ، در صورتی بود كه ( قدما ) راجع به‏ اينكه يك شی‏ء جسم باشد و مرئی نباشد داشتند .

 ولی امروز مسأله شكل ديگری پيدا كرده و آن اين است : جسم يعنی شيئی كه داراری جوهری باشد كه دارای ابعاد است . اينكه در قديم خيال می‏كردند همه جسمها سه بعدی است امروز مورد قبول نيست يعنی معتقدند كه ممكن است جسمی دو بعدی باشد ، جسمی يك بعدی باشد ، جسمی چهار بعدی باشد ، جسمی‏ شش بعدی باشد .

 می‏گويند ما خودمان سه بعدی هستيم و ساختمان ادراك ما هم‏ ساختمان سه بعدی است يعنی ما فقط اجسام سه بعدی را درك می‏كنيم . اگر اجسامی باشند كه سه بعدی نباشند ، دو بعدی يا چهار بعدی باشند آن وقت ديگر ما نمی‏توانيم آنها را درك كنيم . شايد دو بعديها را مثلا بتوانيم درك كنيم جهار بعديها را نتوانيم يا بر عكس .

 به هر حال ادراكات ما ادراكات سه بعدی است نه كمتر و نه بيشتر . بنابراين ممكن است در همين‏ فضا الان اجسامی وجود داشته باشند كه جسم باشند ، ثقل باشند ، وزن داشته باشند ، ما وجود آنها را احساس نكنيم ولی آنها واقعا وجود داشته باشند .

اين احكامی هم كه ما آنها را برای همه اجسام ، قطعی فكر می‏كنيم آنچنان قطعيت ندارد . مثلا می‏گوييم كه جسمی از جسمی‏ نمی‏تواند عبور كند . اگر همين اتاق درهايش بسته باشد ما ديگر نمی‏توانيم از اين ديوارها عبور كنيم مگر اينكه بشكافيم .

 بدون اينكه شيشه را بشكنيم‏ يا در را باز كنيم و ياد ديوار را بشكافيم نمی‏توانيم عبور كنيم . ولی‏ می‏گويند اجسامی كه مثلا دو بعدی هستند از همين ديوار عبور می‏كنند بدون آنكه ديوار شكافته شود .
 
آشنائی با قرآن 6 تفسیر سوره الحمن: استاد مطهری


جن در فرهنگهای مختلف با ماهیت های مختلف تعریف شده است:
در اروپا و غرب به غیر از قسمتهایی از قاره آفریقا جن را ارواح خبیث و سرگردان میدانند به این معنا که افرادی که میمیرند یا اعمال نیک دارند که وارد بهشت میشوند یا اعمال بد دارند که سرگردان هستند و آنها اجنه را ارواح سرگردان میدانند یعنی میگویند موجودی مجزای از انسان نیست یعنی ماهیت وجودی جن همان روح بدون جسم است.       تحقیقات گروه پژوهشی

انواع  جن

تقسیم بندی اجنه به نوع شاید تقسیم بندی منطقی به نظر نرسد زیرا نوع آنها همان جن است اما چون اختلاف در شکل و شمایل ، مرام ، طریقه زندگی و نیروهای آنها بسیار متفاوت است ما از لفظ عامیانه انواع استفاده منمائیم

جن ها از لحاظ ماهیت یا بهتر بگوییم غالب بودن خواص به سه دسته تقسیم میشوند:

جنهایی که به رنگ تیره رویت میشوند که در آنها دود آتش بر دیگر مواد غالب است : که سرعت آنها به نسبت انواع دیگر متوسط است .

جنهایی که سرخ رنگ هستند و در آنها شعله و رخشندگی غالب بر مواد دیگر است : آنها دارای قدرت خاصی هستند و ارتباط با آنها باعث عوارض و بیماریهای بیشتری در انسانها میشود از جمله کم سو شدن سریع چشم به عنوان مثال ع.احمدی از اساتید علوم غریبه که در امور سایت ما را یاری میکنند درباره ارتباط با این نوع اجنه میگویند به علت مداوت زیاد به این کار در حال حاضر نمیتوانند عقربه های ساعت را که در فاصله یک متری شان قرار دارد تشخیص دهند ایشان میگویند هر گاه میخواهم به اطراف نگاه کنم حرارت ، گوشه  چشمانم را اذیت میکند.

جنهایی که به رنگ سفید و گاهی شفاف دیده میشوند در آنها هوا و حرارت (انرژی حاصل از آتش )غلبه دارد ، از لحاظ قدرت بسیار قوی و دارای قابلیتهای بالایی هستند و تسخیر آنها حتی توسط مجربین اهل احضار بسیار خطرناک و پرضرر است به گفته اساتید گاهی پس از گذراندن ریاضتهای طاقت فرسا برای تسخیر این نوع از جن ، انسان در هنگام رویت ابتدا دچار احساس راحتی شده و حالت سرخوش به او دست میدهد و پس از دقایقی با جاری شدن خون از بینی ، احساس خواب آلودگی کامل کرده و از هوش میرود و با تجدید ملاقات ، اختلالات مغزی بر او عارض میشود گاهی اوقات در ابتدای امر شخص به علت سکته مغزی یا ایست قلبی جان خود را از دست میدهد.

 

تقسیم بر اساس طوایف و رفتارها ...............................................................

 

همانطور که انسانها دارای طوایف گوناگون و قبایل بیشمار هستند، اجنه ، به علت جمعیت زیادشان به نسبت انسانها دارای طوایف بسیار میباشند که قابل شماره نیست .

ما در اینجا قسمتی از تحقیقاتی که در کتب مختلف انجام گرفته بیان میکنیم:

((شیرین یربوع))نوعی از جن است که به شکل زنان است و در بیشه زارهای بیابانها از این نوع جن زیاد بسر می برند.

این نوع از جن اگر بر کسی از انسانها دست یابد ، با او به بازی می پردازد ، همانطوری که گربه با موش بازی می کند و بتدریج او را می کشد و اگر ببیند که کسی زیبا و خوبرو است ، مفتون و شیفته ی او شده و به ایذاء و اذیت او     می پردازد .

((شیرین یربوع)) تا مدت زمان طولانی با ((سعلات)) همراه و همدم بود تا اینکه در شبی از شبها ، سعلات برقی را دید و قصد آن کرد و رفت.فرزندان سعلات را که از شیرین یربوع متولد شده بودند ، بنی سعلات می گویند.نوعی دیگر از جن وجود دارد که بنام الزلاب معروف است و در سرزمین یمن بسر می برد و گاها در اطراف مصر هم دیده شده است.

 اگر این جن به کسی دست یابد ، با او مجامعت می کند و اهالی آن سرزمین ها این جن را می شناسند. این جن چنانچه به  هر کس تجاوز کند به او زحمت می دهد تا حدی که ممکن است موجب هلاک وی شود زیرا قضیب او مانند سر گاو است.

 مردم وقتی که او را می بینند از خود بی خود می شوند .اما گاها نیز ممکن است که مردی شجاع با این نوع از جن برخورد کند که در این موقع جن قصد او  نمی کند. به عبارت دیگر جرأت جسارت به او را ندارد!نوعی دیگر از جن بنام الغدار وجود دارد که در جزایر دریاها زندگی می کند. شکل این جن مانند آدمی است که چنین به نظر می رسد که بر موجودی چون شتر مرغ سوار است و اگر به کسی دست یابد ، هلاکش می کند.

گفته شده که قومی در سفر با او به جنگ پرداختند و همگی با وی درگیر شدند که ناگهان جن بانگی برآورد و همگی را هلاک نمود. از انواع دیگر جنها که از او نام می بریم ، جنیست که (( وشق )) نام دارد و شکل او مثل یک نیمه ی آدمی است و می گویند که نسناس از این نوع جن به وجود آمده است. نسناس طایفه ای بودند که به انسان شباهت داشتند و پیش از خلقت بشر ، در زمین میزیستند و سپس منقرض شدند.

 گفته می شود که دانشمندان بقایای جسد   نسناس هایی را از زیر خاک به دست آورده اند. اگر وشق کسی را دربیابانها و جنگلها و مناطقی نظیر اینها مشاهده کند،به شخص حمله ور می گردد.

در یکی از سفرها ، علقمة بن سفیان ، وشق را دید. هر دو به جانب همدیگر حمله ور شدند و علقمة ضربتی با شمشیر بر او وارد ساخت وشق نیز هم زمان با ضربت علقمة ، ضربتی بر علقمة وارد ساخته بود که در نتیجه ی آن هر دو به هلاکت رسیدند.

 علاوه بر جن های نام برده در فوق از جنی بنام « منها » یاد می کنیم که کارش فریب و گمراه کردن زاهدان و عابدان می باشد. این جن مسائلی عجیب از خود بروز می دهد تا پرهیزگاران و عابدان چنین پندارند که صاحب کرامات شده اند و آنچه از آنها صادر می شود واقعا" از خودشان است و بدین نحو بتدریج دچار عجب و غرور شده تا از صراط مستقیم گمراه گردند و در گمراهی بمیرند.

تغییر شکل جن 

جن فاقد عنصر مادی و فاقد جسم است اما قادر است خود را شبیه به هر موجودی بنماید .جن حتی میتواند خود را به شکل فیل تجلی دهد .اما این کار برای او آسان نیست و از این رو ترجیح میدهد بیشتر در جسم موجودات کوچکتر اهلی از جمله حیوانات اهلی وارد شوند .(دانستنیهایی درباره جن)

جنیان به خاطر لطافت جسمی و قدرت روحی ، میتوانند به شکلهای مختلف در آیند و به محض اینکه شکل موجودی را به تصور ذهنی خود در آورند ، به همان صورت شکل میگیرند.(دنیای مرموز جن)

اجنه عبارت از اجسم هوایی یا ناری (آتشی)هستند که قادرند به اشکال مختلف از قبیل : مار ، عقرب سگ ، شتر ، گوسفند ، اسب ، درازگوش ، پرنده و انسان درآید . (دنیای شگفت جن، ابلیس شیطان)

 

نظر سایت جن :

چگونگی تغییر شکل بارزترین وجه تمایز جن  و انسان و عجیب ترین خاصیت و قابلیت او است .

تصور موجودی که با عقل و اراده میتواند شکل خود را تغییر داده و رفتارش را همانند موجودات دیگر نمایند ، همیشه برای انسان باور ناپذیر و برای شاهدان عینی عجیب و غیر قابل انکار است.

دود ، هوا و آتش مانند گاز به شکل ظرف خود در میآیند . حتی شما دودی که از چیزی حاصل میشود را میتوانید قبل از منبسط شدن و محو شدن به شکلی خاص مشاهده نمایید مانند دود قلیان هنگامی  که از دهان صادر میشود قابل رویت است و وقتی تراکم خود را از دست میدهد از دید ما خارج میشود.

در صورتی که همین دود ، صاحب عقل و دارای اختیار باشد میتواند خود را به اشکال گوناگون در آورد .

حال هنگامی که جن بخواهد شکل خود را متراکم کند و یا تغییر دهد در واقع چنین اتفاقی می افتد اما با سرعت بالا. (البته ما در این مسئله ، دود را به عنوان مثال و تقریب به ذهن بیان نمودیم )

جنها وقتی میخواهند تغییر شکل دهند غالبا شکل خاص یعنی انسانی خاص یا حیوانی خاص مد نظرشان است به همین دلیل پس از تغییر شکل در تمام نشانه های ظاهری شبیه او میشوند .

مثلا اگر انسانی خاص مد نظرشان باشد در شکل و شمایل ظاهری ، در تغییر صدا ، در راه رفتن و غذا خوردن ، حتی تیکهای عصبی و طریقه نگاه کردن کاملا شبیه فرد میشوند .

در مورد حیوانات نیز همین گونه است کتابها و بعضی منابع  بر این باورند که جن نمیتواند به بعضی حیوانات مثل سگ و خوک شبیه و متراکم شود . این از نظر ما مردود است حتی در روایتی از ابوحمزه  آمده :

 همراه امام صادق(ع) در بین مکه و مدینه بودم. ناگهان حضرت به جانب چپ نگاه کردند و سگ سیاهی را دیدند و فرمودند : ترا چه شده است ! خدا ترا تقبیح گرداند ، چقدر تند میروی ؟! یکباره دیدم که شبیه مرغی در آمد و پرواز کرد و رفت .

از حضرت پرسیدم : این چه بود ؟! حضرت فرمود: نام او عثم میباشد و پیک جنیان است . در این ساعت هشام مرده و او میرود خبر مرگ وی را به هر شهری برساند . (حلیه المتقین ص 463)

تنها شکلی که جن اجازه ندارد به آن جسمیت پیدا کند شکل و شمایل و ظاهر هدایت کنندگان : پیامبران الهی ، ائمه معصوم و بزرگان دین است  و واضح و آشکار است که اگر این اتفاق رخ میداد انسانها در پیدا کردن راه راست دچار مشکل میشدند.

هنگامی که جن بخواهد تراکم و جسمیت به شکل خاصی پیدا کند به سرعت تصور کردن چیزی در ذهن شما این اتفاق میافتد یعنی شما همین حالا یک خانه ویلایی را تصور کنید . همین حالا در ذهنتان نقش بست ، بدون هیچ فشار و هیچ گونه زحمتی .

حالا از شما میخواهم  یک فنجان قهوه را تصور کنید . آیا شما بعد از اینکه ذهنتان از یک خانه ویلایی به یک فنجان قهوه منتقل شد (تصورتان تغییر کرد) دچار سختی و مشقتی شدید؟ سرعت تغییر تصورتان چقدر بود؟ آیا هنگام تبدیل شدن تصورتان از یک خانه به یک فنجان با مانعی روبرو شدید؟

دقیقا شکل گیری اعم از  تراکم و جسمیت پیدا کردن ، تغییر و تحول ، سرعت و زحمت آن برای جن مانند مثالی که برایتان زدم ( تصور کردن) برای ماست. البته این مثال است اما شبیه ترین چیزی است که میتوان بیان کرد.

زمانی که جن میخواهد به ظاهر یک انسان در آید و از همه ظواهر او تبعیت کند با سرعت همان تصور کردن ، به مغز شخص رجوع کرده و چون همه چیز از مغز فرماندهی میشود عینا کپی برداری نموده و خود را مطابق با آن میکند.

جنیان میتوانند خود را به شکل ماده و اشیاء نیز متراکم کنند . آنها  بسته به تسخیر توسط انسانها ، تمایل خود و گاهی به امر خداوند که از طریق بزرگان انسان به جن دستور داده میشود خود را به اشیاء و اجسام ، حیوانات و گیاهان و بسیاری مواد در میآورند و این نشانه ای دیگر از قدرت خداوند در خلقت موجودی است که با گذشت قرنها ، واقعیت آن جز بر خواص بر کسی آشکار نیست.


این مطالب برگرفته از وب سایت :http://jinnmasters.com میباشد لذا استفاده از مطالب این صفحه با ذکر نام سایت جن مجاز و بلا مانع میباشد
 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
  عجایب مریخ

پیدا شدن شهرهایی در مریخ...

به این عکس ها به خوبی دقت کنید . آیا در مریخ حیات وجود داشته است؟؟ باید گفت بله در مریخ حیات وجود داشته و حتی موجوداتی درآن زندگی میکردند.این موجودات شباهتی به انسان ها داشتند با این تفاوت که سر آنها بزرگتر از انسان بوده و درشت اندام بودن . در تاپیکهای قبلی خواندیم که جمجمه این موجودات در سطح مریخ پیدا کردند که شباهت زیادی به جمجه انسان دارد... حال سوال میکنید که شاید جمجه انسان بوده در جواب این سوال باید بگویم که کدام انسانی تنها به مریخ سفر کرده!!!! کدام انسانی در آن مکان مرده!!!!؟؟؟؟ پیش از 3 جمجه در سطح مریخ کشف شد.
به گزارش خبر از Mars Express and ESA عکس های گرفته شده از مکانی در سطح مریخ حاکی از وجود داشتن تمدن در مریخ بوده
 
 
 

اگ
ر به دقت نگاه کنید میبینید که این عکسها شبیه زمین های کشاورزی هستند.به عکس بالا دقت کنید پله هایی را در عکس میبینید که به مبعد ختم شده است.
http://nssdc.gsfc.nasa.gov/image/planetary/mars/mr9_inca_city.jpg

بله در مریخ هم حیات وجود داشته است و دارای تمدن بوده


 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
  این ماجرای اسرارآمیز که به شهاب‌‌سنگ تانگاسکا معروف است، در سال 1908 در مسیری اتفاق افتاد و از آن هنگام توجه زیادی را به خود جلب نموده است.
در سپیده دم سی‌ام ژوئن سال 1908 ، آرامش دست نخورده جنگل سیبریا بوسیله یک جسم نورانی که با سرعت حیرت ‌آوری در آسمان حرکت می‌کرد، در هم شکسته شد. این جسم در حالی که به دنبال خود دود غلیظ سیاه رنگی را بر جای گذاشت، در پایین افق ناپدید گشت. لحظه‌ای بعد ستون عظیمی‌ از آتش در مرکز تجارتی رانوار در کنار رود پودکامنایای تانگاسکا سر به آسمان کشید، که کاملا تا مسافت 45 کیلومتری مشخص بود. بعد این منظره بوسیله توده عظیمی ‌از دود محو شد. تمام این رویداد با انفجارهای گوشخراشی از فاصله 100 کیلومتری شنیده می‌شدند. این لرزشها بوسیله بسیاری از ایستگاههای زلزله ‌نگاری ثبت شدند و موج انفجار چندین بار دور زمین را پیمود.

اعزام نخستین هیئت به محل سانحه تانگاسکا در سال 1927 ، یعنی پس از انقلاب ، بوسیله فرهنگستان علوم شوروی سابق ترتیب داده شد. دو گروه دیگر بین سالهای 1928 – 1930 عازم آنجا گردیدند. عکسبرداری هوایی از محل ، با آنکه به نحو کاملی صورت نگرفت، در سال 1938 میسر شد. انجام مطالعات بیشتر در اثر جنگ جهانی دوم متوقف گردید و اعزام این هیئت به تانگاسکا تا سال 1658 صورت نگرفت، ولی در خلال چند سال اخیر این محل بوسیله بسیاری از هیئتها که تجهیزات کامل داشتند و شامل هیئتهای اعزامی‌ فرهنگستان علوم اتحاد جماهیر شوروی سابق نیز بودند، بازدید شد.
حقایق مرموزی حتی در ضمن بررسی‌های مقدماتی روشن گردید. به عنوان مثال ، حفره‌ای که معمولا در اثر اصابت اجسام فضایی به سطح زمین بوجود می‌آید و قطعاتی که از متلاشی شدن تخته سنگ حاصل می‌شوند، در این محل وجود نداشتند. درختهای جنگل در مساحتی حدود چندین کیلومتر مربع قطع شده و تنه این درختها همه به سوی مرکز انفجار متوجه بودند. درست در مرکز این محل ، یعنی جایی که انتظار می‌رفت شدت انهدام حداکثر باشد، درختها بطور عمودی بر جای خود قرار داشتند.
  • فرضیه‌هایی در مورد ماهیت شهاب سنگ تانگاسکای اسرار آمیز ارائه شدند که برخی از آنها کاملا عجیب بود. یکی از این فرضیه‌ها حاکی از این بود که جسم مزبور یک سفینه فضایی است که به تمدن ماورای زمین تعلق دارد و در اثر سقوط ، انفجار هسته‌ای را در جنگل سیبری پدید آورده است. تمام این تصورات (مقصود همان فرضیه‌های علمی‌ است) دارای نکات قابل تردیدی هستند و هیچ یک از آنها را نمی‌توان کاملا قبول نمود.

  • کوشش دیگری که برای توجیه شهاب سنگ تانگاسکا به عمل آمده ، به یکی از بزرگترین کشفیات فیزیکی زمان ما ، یعنی گسترش دستگاههای کوانتومی ‌یا لیرزها ، مربوط می‌گردد. پیشنهاد شد که واقعه جنگل تانگاسکا ، در سال 1908 ، بوسیله پرتو لیزر فضایی نیرومندی که منشأ نامشخص دارد و با سیاره ما برخورد نموده پدید آمده است. این فرضیه به قدری عجیب به نظر می‌رسید که هیچ کس آن را جدی تلقی نکرد.

  • فرضیه جالبی بوسیله آکادمیسین واسیلی نسنکف ، اخترشناس مشهور شوروی سابق ، پیشنهاد شده است. او عقیده دارد که زمین تابستان سال 1908 با هسته یخی یک ستاره دنباله‌دار کوچک برخورد نموده است، ولی برای آنکه این فرضیه بیش از فرضیه‌های دیگر مورد قبول واقع گردد، اطلاعات دیگری لازم بود. بویژه به دلیل آنکه وجود هیچ ستاره دنباله‌داری در سال 1908 در ناحیه خورشید گزارش داده نشده بود. البته ستاره دنباله‌دار کوچک ، می‌تواند بی‌خبر عبور کرده باشد، ولی باز هم وجود دلیلی مستقل برای فرضیه ستاره دنباله‌دار ضروری بود.
در سالهای این واقع دانشمندان پس از جستجو کامل آن محل قطعات آهنی که غیر زمینی بود را پیدا کردند.ودر سالهای 1940 دانشمندان پس از تحقیقات فراوان فهمیدند که در آن زمان سفینه ی موجودات فرازمینی از زمین در حال بلند شدن بوده و در اثر برخورد آن به شهاب سنگ این اتفاق افتاده است . نتیجه این عمل این بوده که از نابود شدن نسل انسان ها جلوگیری شده..
نشانه این رویداد اینه که این موجودات در سدد حفظ حیات بشر بوده . و اگر از این اتفاق جلوگیری نشده بود نسل انسان نابود شده بود.
عکس هایی از این واقعه

به عکس 3فرضی نگاه کنید و ببینید که این واقعه چه جوری زمین را نابود میکرد.

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

موجودات فرازمینی


دید کلی

هر چند زمانی غیر عادی به نظر می‌رسید، اما اکنون جستجو برای یافتن هوشمندی فرازمینی (SETI) به طور وسیعی مورد توجه قرار گرفته و به یک رشته علمی تبدیل شده است. این رشته با علوم متفاوت از قبیل نجوم ، فیزیک ، شیمی ، فناوری اطلاعات «It) و زیست شناسی درگیر است. پیشتر پژوهشگران این رشته (SETI) برای گوش دادن به سیگنالهای مصنوعی که از فضا می‌آیند، از تلسکوپهای رادیویی استفاده می‌کردند. این در حالی است که تعداد اندکی نیز در جستجوی روشهای انتقال لیزری هستند.

مخابره پیام به فضا

هر پیام آگاهانه‌ای ، باید به شکلی که بتوان آن را رمزگشایی کرد. بشر زمینی قبلا پیامهای خود را فرستاده است، ولی همچنان در جستجوی دریافت سیگنالی از فضا است. راستی فکر کرده‌اید که امکان دارد در حالی که این مقاله را می‌خوانید کاوشگر ویجر پیامی بفرستد که نشان دهنده برخورش با موجودات زنده و هوشمند فضایی باشد؟ آیا از شنیدن چنین خبری خوشحال شده‌اید؟

طرحی که روی کاغذ ماند!

حدود نیم قرن پیش (در دهه 1950 میلادی) و در اوایل پیدایش نجوم رادیویی ، جوانی بنام فرانک دریک (Frank Drake) متوجه شد، تلسکوپهای رادیویی ابزار ایده‌الی برای ارتباط مخابراتی با موجودات فرازمینی به شمار می‌روند. ابزاری که می‌توانند سیگنالها را دریافت کنند و سیگنالی بفرستند. دیری نپایید که ستاره شناسان دیگری نیز در این کار تحقیقی به دریک پیوستند. پیشنهاد جاه طلبانه آنان طرح سایکلوپس (Cyclops) بود، که بر اساس آن یک ردیف 1500 واحدی از تلسکوپهای رادیویی کنار هم قرار می‌گرفتند. اما این طرح آنقدر پر هزینه بود که از حد تخته رسم بیرون نرفت.

اولین پیام فضایی

در سال 1974 ، تلسکوپ رادیویی آرسیبوه واقع در پورتوریکو پیامی به ستارگان فرستاد. این پیام شامل 1679 پالس قطع و وصل بود که بسوی خوشه کروی M13 «گوی متراکمی از ستارگان که با ما 25 هزار سال نوری فاصله دارند» نشانه روی شد. یک موجود هوشمند فضایی خواهد فهمید که عدد 1679 حاصل ضرب عدد 23 در 73 است که به صورت پالس در مستطیلی به عرض 23 ستون و طول 73 ردیف قرار گرفته است. این مستطیل ، دیاگرام تصویری را می‌سازد که بیانگر مبانی حیات روی کره زمین است. موج رادیویی پیام آرسیوه را حمل می‌کنند. این اشعه می‌تواند با سرعت نور ، حتی در پرغبارترین نواحی فضا حرکت کند و برای مخابرات فرازمینی نیز مناسب است.

اولین پروژه فضایی

ناسا پروژه ستی (SETI) را در سال 1992 میلادی اعلام کرد، اما وقتی سیاستمداران این پروژه را لغو کردند، دانشمندان بوجه خاصی را دریافت کرده و با تغییر نام پروژه ، آن را فونیکس خواندند. آنها پژوهش خودرا در «گرین بنک» واقع در ویرجبیای غربی متمرکز کردند، اما تلسکوپهای سراسر جهان را مورد استفاده قرار دادند. ستی در سال 1959 که یعنی هنگامی که کپسی کوکنی (Co Cooni) و فیلیپ مورسیون (Morrisin) مقاله در جستجو برای مخابرات بین ستاره‌ای ، را در روزنامه علمی نیچر انتشار دادند، آغاز شد.

کاوش‌های فرازمینی

در سال 1965 ، فرانک دریک ، پروژه «OZMA» را آغاز کرد که نخستین کارش تلسکوپ رادیویی برای سیگنالهای مصنوعی بود. کاوشگران مشتری و زحل به نامهای پایونیر 10 و 11 در سالهای 1972 و 1973 در حالی پرتاب شدند که هر یک پلاک حکاکی شده‌ای را با پیام اولیه‌ای از زمین همراه داشتند، با این قصد که این پیامها توسط هر موجود فرازمینی که ممکن است با این کاوشگران بعد از خروج از منظومه شمسی برخورد کند، خوانده شود.

ناگفته‌های فضا

  • در سال 1977 ، یک تلسکوپ رادیویی واقع در اوهایو ، سیگنال (Wow) را دریافت کرد. این قویترین و نامشخص‌ترین پیام بود و دیگر هرگز دریافت نشد.

  • دانشمندان در تلاشند بخاطر افزایش سر و صدای الکترونیکی ، ستی را در طرف دور یا نامرئی ما ، قرار دهند تا از تداخل صداهای روی زمین دور باشد. به این منظور دانشمندان ستی ، حتی مکانی را پیدا کرده‌اند که واقع در دهانه 100 کیلومتری ساها در ماه است.
برگرفته شده از سایت دانشنامه رشد.


هوش فرازمینی


مقدمه

امروزه مطالعه ما در مورد منشا حیات ، جستجوی ما در فضا و همچنین علم نجوم ، همه و همه ما را به یک پنداشت فرازمینی از حیات رهنمون می‌‌کند. موضوعی که تاکنون صرفا در حیطه داستانهای علمی ، تخیلی بوده است. واژه «فرازمینی» توجه ما را به سوی آثار و فیلمهایی نظیر جنگ کیهان و فیلمهای دیگری از این نوع معطوف می‌‌کند. با شنیدن این واژه غالبا موجودات آرام یا غول دهشتناک که نیروی خارق‌العاده دارند، می‌‌اندیشیم. از همه مهمتر این که به آنها دست کم هوشی در سطح هوش خودمان نسبت می‌‌دهیم.

معمولا هنگامی ‌که موجودات فرازمینی را به تصویر می‌‌آوریم، فراموش می‌‌کنیم که احتمالا آنها به درجه تمدن و هوش ما نرسیده‌اند. گذشته از کاوشهای فضایی ، که توسط زیست شناسی ، فیزیک و شیمی ‌تاکید می‌‌شود، تنها روش یافتن اشکال پیشرفته حیات که ممکن است در ورای جو زمین حادث شده باشد، آن است که با برداری در جستجوی علامتهایی باشیم که احتمالا موجودات فرازمینی می‌فرستند. اخترشناسان از پشت تلسکوپهای رادیویی غول‌پیکر و الکترونیکی خود به دنبال این علامتها هستند.

تاریخچه و سیر تحولی و رشد

نظریه هوش فرازمینی تاریخی طولانی دارد و به اتم شناسان یونانی و ارسطو در قرن چهارم پیش از میلاد می‌‌رسد. کپرنیک و گالیله در آن تجدید نظر کردند و معلوم شد که بین زمین و پنج سیاره سرگردان (عطارد ، زهره ، مریخ ، مشتری و کیوان) شباهتهایی وجود دارد که از روزگاران قدیم مردم از آنها اطلاع داشتند. این واقعیت در ذهن فلاسفه قرن هیجدهم میلادی کاملا جا افتاده بود. به هر حال در سال 1859 دو اتفاق بسیار مهم روی داد. در آن سال چارلز داروین منشا حیات را منتشر ساخت و گوستاو و کیرشهف از راه طیف نگاری به وجود عناصری در خورشید پی بردند. از آن پس بر همگان آشکار شد که حیات می‌‌تواند از راه تکامل فیزیکی حادث شود و همچنین این که ماده در همه جا یکسان است.

دلیل توجه اخترشناسان به ستاره‌های دنباله‌دار

دلیل این که زیست اخترشناسانی که به دنبال منشا حیات در زمین و یا در جاهای دیگر کیهان هستند، به ستاره‌های دنباله‌دار اهمیت می‌‌دهند، این است که منشا این ستاره‌ها یک نقش استثنایی به آنها داده است. ستاره‌های دنباله‌دار اجرامی هستند که بطور همزمان دارای عناصر آغازین موثر در تشکیل منظومه شمسی هستند و همچنین اینکه طی میلیاردها سال آنها را به حالت انجماد نگاه داشته‌اند و این واقعیت که ستاره‌های دنباله‌دار تقریبا در دسترس دانشمندان قرار دارند، دلیل دیگری است.

تعداد موجودات فرازمینی

فرض کنیم در مقابل هر ده کهکشان یک جامعه فرازمینی وجود داشته باشد، اگر تعداد افراد را در هر جامعه ده میلیارد فرض کنیم، همانطوری که در جامعه بشری خود ما نیز به زودی این عدد حاصل خواهد شد، برای جهان قابل مشاهده عدد صد میلیارد میلیارد موجود فرازمینی بدست خواهد آمد. صحبت در مورد میلیونها موجود فرازمینی به این معنا نیست که تنها کار ما را روشن کردن رادیوترانزیستورهای کوچک و گرفتن پیامهای آنهاست، چون بطور متوسط ، ما باید ده هزار کهکشان را کاوش کنیم تا شانس منطقی پیدا کردن یکی از آنها را که مسکونی است، داشته باشیم.

معادله دریک

مساله یافتن موجودات فرازمینی را فرانک دریک در معادله معروف خود به طریق شایسته‌ای بیان کرده است. معادله بسیار ساده او صرفا به چند عمل ضرب مربوط می‌‌شود. این معادله تعداد تمدنهایی را (تنها در کهکشانها) بدست می‌‌دهد که حیاتی مشابه حیات ما دارند و قادرند با فاصله‌های دور بین ستاره‌ای ارتباط برقرار کنند. این فرمول شامل عوامل کیهانی ، زیستی و فن‌آوری می‌‌شود.

از زمانی که فرمول دریک ارائه شد تاکنون پژوهشگران بیهوده تلاش کردند که برای هر یک از عوامل ارزشهایی معین برقرار کنند. تنها میزان شکل‌گیری ستارگان و نسبت ستارگانی را که به خورشید شباهت دارند را می‌‌توان با عدد تعریف کرد، ولی ما هنوز در مورد وجود سیارات اطلاعات ناچیزی در دست داریم و حتی کمتر از آن درباره تعداد آنهایی که در موقعیت مناسبی قرار گرفته‌اند.

تأثیرات کشف هوش فرازمینی بر زمینیان

آشکار است که کشف دنیای جدید توسط کریستف کلمب دیدگاههای مردم دنیای قدیم را به کلی تغییر داد. علی رغم این واقعیت که در دو هزار سال قبل ، بعضی از یونانیان می‌‌دانستند که زمین ، گرد است و کره‌ای به قطر ده هزار کیلومتر در فضا معلق است یا در میان کیهان بی‌حرکت ایستاده است، اما احتمالا دنیای جدید دیگری در ورای اقیانوسهای کیهانی وجود دارد. این چشم اندازی فوق‌العاده است، اما تا هنگامی ‌که در اثر مشاهداتمان اولین علامت را دریافت نکنیم، کاملا به دیدگاهی جهانی از یک کیهان ، درست مانند دیدگاه جهانی از جهان واحدی که کریستف کلمب ترسیم کرد، ایمان نخواهیم آورد.

هر چند کشف سال 1492 افق جدیدی را به روی اروپائیان گشود، ولی این کشف تقریبا منجر به از بین رفتن تمدنهای مردمان دنیای جدید شد. حال جای این سوال است که آیا اگر تمدن دیگری پیدا شود، انسان قادر خواهد بود که در مقابل وسوسه این که بار دیگر کار مشابهی انجام دهد، مقاومت کند و رفتاری معقولانه داشته و به این تمدنهای جدید احترام بگذارد.

برگرفته از سایت دانشنامه رشد.


تعداد هوشمندان کیهان


یگانگی انسان در کیهان؟

قرنهاست که دانشمندان و محققان جهان با این پرسش مواجه بوده‌اند که:


  • آیا انسان تنها ساکن جهان پهناور است؟
  • آیا تنها کره زمینی ما دارای موجودات زنده و باهوش است؟
  • آیا امکان وجود حیات هوشمند در جاهای دیگر جهان وجود ندارد؟

در کهکشان راه شیری که یکی از میلیاردها کهکشان موجود در جهان است، چند صد میلیارد ستاره وجود دارد، که ‌احتمال دارد در پیرامون برخی از آنها منظومه‌ها و سیاراتی بوجود آمده باشد. اگر سیاره‌ای قدیمی‌تر از زمین ما باشد که با پرورش تمدن پیشرفته ، سفرهای فضایی خود را آغاز کرده باشد، احتمالا ویجرها و پایونیرهای آنها قبل از زمینیان فضا را شکافته‌اند. شاید همه ‌اجسامی ‌که به بشقاب پرنده موسومند، همین سفینه‌های موجودات فرازمینی باشند؟ ...

احتمال وجود تمدن‌های فرازمینی

به نظر اخترشناسان حدود 109 کهکشان قابل مشاهده در جهان وجود دارد. هر کهکشان دارای میلیاردها ستاره‌ است. ممکن است کسری از این ستاره‌ها ، منظومه‌ها و سیاراتی در اطراف خود داشته باشند. بنابراین احتمال وجود موجودات هوشمند در کل جهان ، بسیار بیشتر از احتمال وجود آنها در کهکشان راه شیری خواهد بود، ولی به دلیل فاصله بسیار زیاد بین کهکشانها کشف حیات در کهکشان خودمان ، راحتتر و محتمل‌تر از کهکشانهای دیگر است (حیات در کائنات).

فرانک دریک ، کارل ساگان و جوزف شکلوفسکی و چند دانشمند دیگر راههایی را برای تخمین احتمال وجود تمدن پیشرفته در کهکشان راه شیری پیشنهاد کرده‌اند. آنها هفت عامل زیر را در این محاسبه مهم دانسته‌اند:


  • N0: تعداد ستاره‌های کهکشان راه شیری.
  • fp: کسری از ستارگان که دارای منظومه‌های سیاره‌ای هستند.
  • ne: تعداد سیارات یک منظومه مفروض که ‌از نظر اکولوژی برای حیات مناسب هستند.
  • fl: کسری از سیارات مناسب که در آنها حیات رشد کرده ‌است.
  • fi: کسری از سیارات مسکونی که در آن حیات هوشمند پدید آمده ‌است.
  • fc: کسری از سیارات دارای تمدن پیشرفته حیات که قادر به برقراری ارتباط است.
  • fL: کسری از عمر سیاره که در آن تمدن توانسته‌ است به حیات خود ادامه دهد. (مقادیر تمام f ها بین 0 و 1 می‌باشد.)

    حاصلضرب عوامل فوق با N نشان داده می‌شود که تعداد تمدنهای پیشرفته (حداقل دارای ارتباط رادیویی) در کهکشان راه شیری را بدست می‌دهد:

    N = N0fpneflfifcfL
سه عامل اول از عوامل فوق ، نجومی‌ می‌باشند که بصورت تقریبا دقیقی مشخص می‌شوند. دو عامل بعدی ماهیت زیست ‌شناختی دارند و با احتمال تخمین زده می‌شوند. دو عامل آخر جامعه شناسی هستند و با حدس و گمان بدست می‌آیند.

محاسبه تعداد تمدنهای فرازمینی

حال با توجه به رابطه مزبور می‌خواهیم در راه شیری به کنکاش تئوری‌وار بپردازیم و تعداد تمدنهایی را که توانایی برقراری ارتباط رادیویی را دارند، محاسبه کنیم. لذا باید مقادیر مربوط به هفت عامل یاد شده را پیدا کنیم. تعداد ستارگان راه شیری ، N0 ، حدود 4x1011 می‌باشد. برخی از این ستارگان پرجرم و داغ ، با عمری کوتاه و برخی دیگر سرد و پیر و کوچک هستند، ولی بیشتر ستاره‌ها مانند خورشید هستند که میلیاردها سال عمر می‌کنند، این نوع ستاره‌ها در بیشتر حیات خود بطور تقریبا یکنواختی انرژی منتشر می‌کنند و به همین دلیل برخی از آنها می‌توانند محیط مناسبی برای تشکیل حیات در سیاره‌های مجاور احتمالی ، مهیا کنند. فرض می‌کنیم حدود 3/1 این ستاره‌ها ، دارای منظومه سیاره‌ای باشند.

(fp=1/3) اگر منظومه‌های مفروض را مشابه منظومه شمسی ، شامل 10 سیاره در نظر بگیریم (ne=10) ، همه ‌این سیارات برای پیدایش حیات مناسب نخواهند بود. فرض می‌کنیم فقط یکی از ده سیاره می‌تواند دارای حیات باشد، پس fl مساوی 10/1 خواهد بود. (بعضی از دانشمندان ، از جمله کارل ساگان ، به‌ازای هر ده سیاره ، یک یا دو سیاره مسکونی فرض کردند.) در مورد حیات هوشمند و تمدنهای پیشرفته ‌ارتباطی آنها نظرات مختلفی وجود دارد، اما می‌توان مقدار متوسط ارقام پیشنهادی دانشمندان را برای fixfc در نظر گرفت که مساوی 100/1 می‌باشد، یعنی فقط یک درصد از سیارات حیاتمند توانسته‌اند به تمدن صنعتی دست پیدا کنند، ولی ممکن است حیات آنها موقتی بوده باشد، به ‌این معنی که حیات آنها دوام نداشته و به دلایلی پس از مدتی از بین رفته ‌است.
در این مورد دوام صنعتی تمدنها نسبت به عمر سیاره را 100/1 یا 1000/1 فرض می‌کنیم. (fL=1/100 or1/1000)
با ضرب کردن عددهای فوق در هم ، N به عددی در حدود 105 تا 107 نزدیک می‌شود. در این صورت می‌توان گفت در کهکشان راه شیری حدود یک میلیون سیاره وجود دارد که در حال حاضر موجودات هوشمند در آنها زندگی می‌کنند و تمدن صنعتی پیشرفته‌ای دارند. در حالیکه شکلوفسکی و کارل ساگان ، تعداد تمدنهای فرازمینی کهکشان ما را حدود 106 تا 109 بدست آورده بودند.

تردید بسیاری وجود دارد در مورد اینکه N می‌تواند مقداری بین ده میلیارد (یعنی به تعداد ستارگان مشابه خورشید در کهشکشان ما) و یک (تنها تمدن شناخته شده یعنی تمدن خود ما) قرار گیرد. در واقع همین عدم امکان بدست آوردن جواب ، دانشمندان را واداشته تا در پی روشهای جدید مشاهده باشند. روشهای پیچیده‌ای برای کشف سیارات پیرامون دیگر ستاره‌ها و از همه مهمتر تلاش در راه کشف علامتهای فرازمینی واقعی.

برگرفته شده از سایت دانشنامه رشد.


حیات در کائنات


  • در فراسوی منظومه شمسی در میان میلیاردها کهکشانی که کائنات ما را می سازند ، آیا موجود زنده‌ای وجود دارد؟

  • آیا سایر ستارگان نیز مثل خورشید ، سیاراتی دارند؟

  • چگونه می‌توان منکر این واقعیت شد که طی میلیاردها سال در میلیاردها کهکشان که هر یک دارای میلیاردها ستاره هستند ، فرآیندهای تکاملی فیزیکی ، نتایجی پیشرفته‌تر از آنچه در کره ما اتفاق افتاده ، در بر نداشته است؟

مراحل تکامل حیات

در مقیاس کیهانی ، تکامل حیات شامل پنج مرحله اصلی است:


  • مرحله کیهانی: این مرحله از انفجار بزرگ شروع شده و بصورت سنتز موادی مانند کربن و به همراه تشکیل ستارگان و سیارات ادامه یافته است.

  • مرحله آلی: این مرحله شاهد شکل گیری اولین مولکولهایی بوده است که در نهایت مبنای حیات ما را تشکیل داده‌اند. اینها مولکولهایی هستند نظیر آنچه اخترشناسان رادیویی در فضای بین ستاره‌ای یافته‌اند و کاوشگران فضا در ستارگان دنباله‌دار و زیست شیمیدانها در شهاب سنگهایی که به زمین برخورد کرده‌اند، مشاهده نموده‌اند.

  • مرحله پیش زیستی: در این مرحله استخوان بندی حیات ، یعنی مولکولهای پیچیده‌ای که هنوز عاری از حیات بوده‌اند، تشکیل شده است. این مولکولها شامل اسید آمینه‌هایی هستند که اجزای مهم پروتئینها را تشکیل می‌دهد و همچنین بنیانهای نیتروژن داری که سازنده DNA می‌باشند.

  • مرحله زیستی ابتدایی: این مرحله شامل شکلهایی از حیات نظیر باکتریها است که میلیاردها سال بر زمین ما نیز حاکم بوده‌اند.

  • مرحله پیش رفته: این مرحله ممکن است حیاتی پیشرفته‌تر از ما نیز داشته باشد. دانشمندان تا کنون دلیلی بر آنکه در تکامل کیهانی موجوداتی برتر هستیم، نیافته‌اند.

تعداد سیارات مسکونی

می‌دانیم که بیش از نیمی از ستارگان با یک همراه یا بیشتر زیست می‌کنند، کاملا محتمل است که برخی از این اجرام آسمانی ترکیبهایی شبیه زمین داشته باشند. احتمالا برخی مدارهای آنها به گونه‌ای است که مقدار حرارت لازم برای تکوین حیات را دریافت می‌کنند. از اینرو شمار سیاره‌های مسکونی می‌تواند بسیار زیاد باشد. اگر در مقابل هر ده هزار کهکشان یک حیات فرازمینی وجود داشته باشد ، در کل جهان میلیونها جامعه فرازمینی وجود خواهد داشت و ممکن است ساکنان این جوامع نسبت به ما به سطح بالاتری از فناوری رسیده باشند.

ارتباط با موجودات فرازمینی

  • ممکن است ساکنان پیشرفته سیارات دیگر ، از طریق پیامهای رادیویی و یا سفرهای بین ستاره‌ای با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. ما باید بتوانیم این پیامها را ردیابی کنیم. رادیو تلسکوپهای قوی و بهترین آنتنهای سیاره ما برای این پژوهش زمان صرف کرده‌اند، ولی متأسفانه موفقیتی بدست نیاورده‌اند. تا به امروز همه آنچه ما از فضا شنیده‌ایم، پارازیت بوده است. حتی یک نشانه هم از یک منبع هوشمند دریافت نکرده‌ایم.

  • در مورد گردشگری بین سیاره‌ای ، گزارشهای ثبت شده ، مبنی بر مشاهده پرنده‌ای ناشناخته وجود دارد، این اشیاء دیده شده‌اند. از آنجا عکس گرفته شده و گاهی اوقات رادارها رد آنها را ثبت کرده‌اند، بعضی شاهدان توسط این اشیاء ربوده شده‌اند و برخی برای همیشه ناپدید شده‌اند. اما این وضعیت در لفافی از سر در گمی پیچیده شده است.

  • اسناد تصویری ، مبهم و بازتابهای راداری ، گنگ و نامشخص هستند. از این گزارشها ، هیچ اطلاع سودمندی در مورد ساخت این سفینه‌ها یا نیروی رانش آنها نمی‌توان بدست آورد. در مورد منشأ فرازمینی آنها نیز هیچ اطلاعی در دست نداریم.

  • تمدنهای فرازمینی ما را با پیامهای رادیویی بمباران نکرده‌اند. دیدار آنها از سیاره ما نیز محل تردید فراوان است. ولی امکان انواع دیگری از سفر و انواع دیگری از ارتباط همچنان وجود دارد.

سیارات حیاتمند

ارتباط از نوع اشاره شده ، مربوط به مرحله پیشرفته حیات است. ما باید مراحل پایینتر حیات را هم جستجو کنیم. این مراحل ممکن است در مریخ ، تایتان و یا سیارات آشنای دیگر وجود داشته باشند. البته مشاهدات انجام شده در سالیان اخیر ما را به وجود حیات در چند سیاره امیدوار کرده است. یکی از آنها «اپسیلن اریدانی» ، سیاره‌ای با جرمی چند برابر مشتری است که «فرانک دریک» در سال 1960 رصد کرد.

همچنین «دیوید لاتام» ، «اسمیت سونیا» و «مایکل میر» کشف کردند که ستاره 116762 HD نوسانهای منظمی نشان می‌دهد که دلالت بر وجود سیاره‌ای به اندازه 11 برابر مشتری می‌کند. تصور می‌شود ستاره «بتاپیکتوریس» که حجمی برابر مشتری دارد، نیز سیاره‌ای داشته باشد، که احتمال حیات در آن وجود دارد.


ارتباط با هوشمندان کیهان


وجود هوشمندان کیهانی

دانشمندان معتقدند از آنجا که در جهان میلیاردها ستاره مشابه خورشید ما وجود دارد که احتمال دارد برخی از آنها دارای سیاراتی همچون زمین و موجودات باهوش فرازمینی باشند، لذا انسان زمینی نمی‌تواند ادعا کند که تنها موجود هوشمند ساکن در جهان است. بشر زمینی طی حدود صد سال اخیر توانسته دل فضا را با کاوشهای فضایی‌اش بشکافد.

اگر ساکنان فرضی سیارات دیگر پیشرفته‌تر از ما باشند، احتمالا توانسته‌اند قبل از ما به این مهم نائل شوند ولی تنها حدس و گمان و محاسبات ریاضی بر اساس احتمالات به ما می‌گوید چنین موجوداتی وجو دارند. تا ما آنها را نبینیم و یا حد اقل با آنها ارتباطی برقرار نکنیم، نمی‌توانیم چنین مساله‌ای را اثبات کنیم.

مسافرت بین سیاره‌ای

در صورت وجود هوش فرازمینی مساله مهم نحوه برقراری ارتباط و ملاقات با آنهاست. سه راه برای این کار وجود دارد. اول اینکه ما به سیاره آنها سفر کنیم. دوم اینکه آنها به طرف ما بیایند. روش سوم برقراری ارتباط رادیویی با آنها است. در مورد مسافرتهای میان سیاره‌ای ، فاصله‌ها محدود کننده هستند. فاصله نزدیکترین همسایه ما حداقل چند هزار سال نوری است. حتی اگر با سرعت نور بتوانیم به این سیاره سفر کنیم، هزاران سال باید راه طی کنیم. این مشکل مورد سفر آنها به زمین هم وجود دارد.

ولی اگر آنها را فوق تمدنهایی تصور کنیم که قادر به انجام چنین مسافرتهایی هستند، این سوال پیش می‌آید که چرا آنها باید از میان هزاران سیاره مسکونی احتمالی ، زمین را برای مسافرت انتخاب کنند؟ احتمال انتخاب تصادفی هم از بین هزاران سیاره ، بسیار ناچیز است. پس چرا گاها رسانه‌های گروهی خبر از روئیت اجسامی شبیه بشقاب پرنده (یوفو) می‌دهند؟ در این گزارشها یوفوها را سفینه‌های موجودات فرازمینی تلقی می‌کنند. حتی گفته می‌شود که روزگاری برون زمینیان به زمین آمده و در ساختن بناهای عجیبی مثل اهرام مصر و یا کاخهای اینکاها به زمینیان کمک کرده‌اند.

ارتباط رادیویی با هوشمندان کیهان

از مساله سفرهای بین سیاره‌ای که بگذریم، به روش سوم ارتباط با فرازمینیان می‌رسیم و آن برقراری ارتباط رادیویی است. این امکان وجود دارد که بتوانیم بوسیله امواج رادیویی ، پیامهایی به مناطق مسکونی جهان یا حداقل کهکشان راه شیری بفرستیم. در اینجا این سوال مطرح می‌شود که چه پیامی بفرستیم که دریافت کننده بی آنکه زبان ما را بداند، بتواند به سهولت آن را متوجه شود؟ در 16 نوامبر 1974 ، تلسکوپ رادیویی آرسیبو واقع در پورتوریکو ، پیامی به طرف خوشه کروی M13 فرستاد.

این خوشه در فاصله 25000 سال نوری از زمین قرار دارد و احتمال دارد در برخی از ستاره‌های آن سیاره مناسبی برای حیات وجود داشته باشد. پیام تلسکوپ آرسیبو عبارت از 1679 بیت اطلاعات بود که در جدولی با 73 سطر و 23 ستون به اطلاعاتی درباره انسان ، جایگاه او در فضا ، ساختمان مولکول حیات ، عدد اتمی هیدروژن ، کربن ، نیتروژن ، اکسیژن و فسفر حمل می‌کرد. اگر واقعا در منطقه مورد نظر حیاتی هوشمند وجود داشته باشد. رسیدن پیام به آنها 25000 سال طول خواهد کشید و اگر آنها بتوانند پس از دریافت پیام بلافاصله رمز آن را کشف کنند و پاسخ آن را بفرستند، 50000 سال بعد از سال 1974 پاسخ را دریافت خواهیم کرد.


کاوش فضایی

اگر جسم مورد مطالعه در فاصله بسیار دوری واقع باشد، آیا پژوهشهای علمی می‌توانند اطلاعات موثری را درباره آن ارائه دهند؟ آیا چنین پژوهشهایی می‌توانند تصویر واقعی دنیای خارج را نشان دهند، این پرسشها مستقیما به اختر شناسی مربوط نمی‌شود.

کیهان نوردی

اخترشناسان تا همین اواخر قادر نبودند اجسام فضایی را مستقیما مطالعه کنند. چنین امکانی بوسیله پیشرفت مهندسی موشک و اکتشاف موفقیت آمیز فضا در چند سال اخیر ، برای اختر شناسان فراهم آمده است و بدین ترتیب اختر شناسی فضایی موجودیت یافت. دستگاههای اکتشاف فضا ، وسایل اندازه گیری و دوربینهای تلویزیونی را به نزدیکترین اجسام فضایی حمل می‌نمایند و حتی می‌توانند تجهیزات را در سطح آنها فرود آورند. می‌توان اطلاعاتی را که بوسیله چندین نسل اختر شناسی با زحمت جمع آوری شده با اطلاعاتی که اخیرا درباره منظومه شمسی بدست آمده کاملا مقایسه نمود.

اخترشناسی مدرن

با آنکه فاصله زیاد ، اختر شناسان را از اجسام مورد مطالعه‌شان جدا می‌سازد و با وجود دشواریهای این مسئله ، مطالعات نجومی اطلاعات معتبر و درستی را در مورد جهان فراهم می‌آورد. واضح است که تعیین اخترشناسی جدید کیهانی از تأیید اطلاعات گذشته آنها را فراتر می‌رود. روش جدید و مطالعه فضا در بسیاری از موارد بسیار موثرتر از روش قدیمی است و دانشمندان را قادر می‌سازد که اطلاعات کاملا جدیدی بدست آورند و نکات مهمی را درباره وقایع فضایی مشخص می‌نماید. همچنین پاسخگوی معماهایی می‌باشد که مدتهای مدید اخترشناسان را درگیر نموده است.

مثالهای واقعی در مورد اخترشناسی جدید کیهانی

به عنوان مثال پیش از آنکه دستگاههای اکتشاف فضا به ماه فرستاده شوند، خواص صخره‌های ماه بحث هیجان انگیزی را تشکیل می‌داد. بر اساس یکی از فرضیه‌ها ، در اثر سقوط شهاب سنگ در خلال بیلیونها سال ، سطح ماه بصورت لایه ضخیمی از گرد و غبار بسیار ریز در آمده که می‌توان آن را به داخل سفینه‌ای که قصد فرود آمدن در ماه را دارد انتقال داد. پژوهشگران در توسعه فیزیک رادیویی گورگی به بررسی این فرضیه پرداختند.

اخترشناسی رادیویی

مطالعات موسسه فیزیک رادیویی گورگی در مورد تابش گرمایی رادیویی که از ماه سرچشمه می‌گیرد، نشان داد که در آنجا لایه ضخیم گرد و غبار وجود ندارند، بلکه ماده سطح آن کاملا سخت می‌باشند و از نظر خواص مکانیکی به شن مرطوب شباهت دارد. در واقع سطح ماه مرطوب نیست بلکه فقط از نظر برخی از ویژگیها مانند شن مرطوب می‌باشد. این نتیجه گیری که بوسیله اخترشناسان زمین حاصل گردیده بوسیله دستگاههای اکتشافی بسیاری که به بررسی ماه پرداخته‌اند (لونوفودهای شوروی و فضاپیماهای آمریکایی) تأیید شده است.

سازگاری نتایج اخترشناسی رادیویی با شرایط واقعی

اکنون به بررسی این مطلب می‌پردازیم که چرا مطالعات اختر شناسی و بویژه اخترشناسی رادیویی که در شرایط زمینی انجام می‌گیرد، موجب نتایجی می‌گردد که با شرایط واقعی سازگار می‌باشد. ابتدا به مطالعه اصولی می‌پردازیم که اخترشناسی رادیویی را از مطالعات نوری مجزا می‌سازد، مسئله مهم این است که اجسام فضایی از نظر مطالعه مناسب نیستند. بلکه تابش آنها (تابش الکترومغناطیسی ذره‌ای) باید مورد بررسی قرار گیرد، از آنجا که خواص این تابشها بستگی به خواص منابعشان دارد، آنها دارای اطلاعاتی در مورد اجسام فضایی و فرآیندهای مختلفی که در جهان روی می‌دهد می‌باشند.

بدین ترتیب تحقیقات اخترشناسی رادیویی ، شامل مطالعه و ثبت تشعشعات مختلفی که از فضا می‌آید و بررسی اطلاعات حمل شده بوسیله تشعشعات می‌باشد. این روشها اصولا به روشهایی که فیزیکدانان در آزمایشگاههای زمینی مورد استفاده قرار می‌دهند شباهت دارند و برخی از آنها در بررسیهای تجربی جامعی سودمند می‌باشد.

تعیین ترکیب شیمیایی ستارگان

اگوست کامت (فیلسوف فرانسوی) حدود یک قرن پیش اظهار داشت که هیچگاه نمی‌توان ترکیب شیمیایی ستارگان را تعیین نمود. ولی عدم صحت اظهار نظر کامت مانند بسیاری از پیشگوئیهای بدبینانه دیگر اثبات گردید. مشخص شد روش تجزیه طیف نور سفید که بوسیله فیزیک دانان گسترش یافته و در آزمایشگاهها بارها مورد بررسی قرار گرفته ، روش قابل اطمینان و موثری برای تعیین ترکیب شیمیایی اجسام دور دست می باشد.

مطالعات طیفی همچنین دانشمندان را قادر ساخت که دمای سطح ، حالت فیزیکی و خواص مغناطیسی و سرعت حرکت این اجسام را در فضا تعیین نمایند و بدین ترتیب به بسیاری از مسائل مهمی که مدتها مطرح بوده پاسخ داده شد.

اخترشناسی کیهانی مکمل اخترشناسی زمینی

اخترشناسی کیهانی نمی‌تواند بدون اخترشناسی زمینی که مکمل آنست کاری از پیش ببرد. مسائل بسیاری وجود دارند که حل آنها فقط بوسیله مطالعات نوری و رادیو اختر شناسی که بطور همزمان انجام می‌شود و بر مبنای مقایسه اطلاعات حاصل از روشهای مختلف ، صورت می‌پذیرد. این مسئله فقط موجب می‌گردد که ماهیت فیزیکی برخی از مطالعاتی که از داخل وسیله فضایی در حال چرخش صورت می‌گیرد روشن شود. بدون وسایل کافی در زمین پیشرفت هماهنگ بیشتری در اختر شناسی ممکن نیست.


فضا

واژه‌ای است که در زمینه‌های متعدد و رشته‌های گوناگون از قبیل فلسفه ، جامعه‌شناسی ، معماری و شهرسازی بطور وسیع استفاده می‌شود. لیکن تکثّر کاربرد واژه فضا به معنی برداشت یکسان از این مفهوم در تمام زمینه‌های فوق نیست، بلکه تعریف فضا از دیدگاههای مختلف قابل بررسی است.

مطالعات نشان می‌دهد با وجود درک مشترکی که به نظر می‌رسد از این واژه وجود دارد، تقریباً توافق مطلقی در مورد تعریف فضا در مباحث علمی به چشم نمی‌خورد و این واژه از تعدد معنایی نسبتاً بالایی برخوردار است و تعریف مشخص و جامعی وجود ندارد که دربرگیرنده تمامی جنبه‌های این مفهوم باشد. فضا یک مقوله بسیار عام است. فضا تمام جهان هستی را پر می‌کند و ما را در تمام طول زندگی احاطه کرده‌ است و ... .
فضا ماهیتی جیوه مانند دارد که چون نهری سیال ، تسخیر و تعریف آن را مشکل می‌نماید. اگر قفس آن به اندازه کافی محکم نباشد، به راحتی به بیرون رسوخ می‎کند و ناپدید می‌شود. فضا می‌تواند چنان نازک و وسیع به نظر آید که احساس وجود بعد از بین برود (برای مثال در دشتهای وسیع ، فضا کاملاً بدون بعد به نظر می‌رسد) و یا چنان مملو از وجود سه بعدی باشد که به هر چیزی در حیطه خود مفهومی خاص بخشد.

با اینکه تعریف دقیق و مشخص فضا دشوار و حتی ناممکن است، ولی فضا قابل اندازه‌گیری است. مثلاً می‌گوییم هنوز فضای کافی موجود است یا این فضا پر است. نزدیکترین تعریف این است که فضا را خلأی در نظر بگیریم که می‌تواند شیء را در خود جای دهد و یا از چیزی آکنده شود. نکته دیگری که در مورد تعریف فضا باید خاطر نشان کرد، این است که همواره بر اساس یک نسبت که چیزی از پیش تعیین شده و ثابت نیست، ارتباطی میان ناظر و فضا وجود دارد. بطوری‌ که موقعیت مکانی شخص ، فضا را تعریف می‌کند و فضا بنا به نقطه دید وی به صورتهای مختلف قابل ادراک می‌باشد.

سیر تحول تاریخی مفهوم فضا

فضا مفهومی است که از دیرباز توسط بسیاری از اندیشمندان مورد توجه قرار گرفته و در دوره‌های مختلف تاریخی بر اساس رویکردهای اجتماعی و فرهنگی رایج ، به شیوه‎های گوناگون تعریف شده است. مصریها و هندیها با اینکه نظرات متفاوتی در مورد فضا داشتند، اما در این اعتقاد اشتراک داشتند که هیچ مرز مشخصی بین فضای درونی تصور (واقعیت ذهنی) با فضای برونی (واقعیت عینی) وجود ندارد. در واقع فضای درونی و ذهنی رویاها ، اساطیر و افسانه‌ها با دنیای واقعی روزمره ترکیب شده بود.

آنچه بیش از هر چیز در فضای اساطیری توجه را به خود معطوف می‌کند، جنبه ساختی و نظام یافته فضاست، ولی این فضای نظام یافته مربوط به نوعی صورت اساطیری است که برخاسته از تخیل آفریننده‌ می‌باشد. در زبان یونانیان باستان ، واژه‌ای برای فضا وجود نداشت. آنها بجای فضا از لفظ مابین استفاده می‌کردند. فیلسوفان یونان فضا را شیء بازتاب می‌خواندند.


  • افلاطون مسئله را بیشتر از دیدگاه تیمائوس (Timaeus) بررسی کرد و از هندسه به عنوان علم الفضاء برداشت نمود، ولی آن را به ارسطو واگذاشت تا تئوری فضا (توپوز) را کامل کند.

  • از نظر ارسطو فضا مجموعه‌ای از مکانهاست. او فضا را به عنوان ظرف تمام اشیاء توصیف می‌نماید. ارسطو فضا را با ظرف قیاس می‌کند و آن را جایی خالی می‌داند که بایستی پیرامون آن بسته باشد تا بتواند وجود داشته باشد و در نتیجه برای آن نهایتی وجود دارد. در حقیقت برای ارسطو فضا محتوای یک ظرف بود.

  • لوکریتوس (Lucretius) نیز با اتکاء به نظریات ارسطو ، از فضا با عنوان خلاء یاد نمود. او می‌گوید: همه کائنات بر دو چیز مبتنی است: اجرام و خلاء، که این اجرام در خلاء مکانی مخصوص به خود را دارا بوده و در آن در حرکت‌اند. در یونان و بطور کلی در عهد باستان دو نوع تعریف برای فضا مبتنی بر دو گرایش فکری قابل بررسی است:

تعریف افلاطونی که فضا را همانند یک هستی ثابت و از بین نرفتنی می‌بیند که هرچه بوجود آید، داخل این فضا جای دارد. تعریف ارسطویی که فضا را به عنوان Topos یا مکان بیان می‌کند و آن را جزئی از فضای کلی‌تر می‌داند که محدوده آن با محدوده حجمی که آن را در خود جای داده است، تطابق دارد. تعریف افلاطون موفقیت بیشتری از تعریف ارسطو در طول تاریخ پیدا کرد و در دوره رنسانس با تعاریف نیوتن تکمیل شد و به مفهوم فضای سه‌بعدی و مطلق و متشکل از زمان و کالبدهایی که آن را پر می‌کنند، درآمد.
  • جیوردانو برونو (Giordano Bruno): در قرن شانزدهم با استناد به نظریه کپرنیک ، نظریه‌هایی در مقابل نظریه ارسطو عنوان کرد. به عقیده او فضا از طریق آنچه در آن قرار دارد (جداره‌ها) ، درک می‎شود و به فضای پیرامون یا فضای مابین تبدیل می‌گردد. فضا مجموعه‌ای است از روابط میان اشیاء و آنگونه که ارسطو بیان داشته است، حتماً نمی‎بایست که از همه سمت محصور و همواره نهایتی داشته باشد.

    در اواخر قرون وسطی و رنسانس ، مجدداً مفهوم فضا بر اساس اصول اقلیدسی شکل گرفت. در عالم هنر ، جیوتو نقش مهمی را در تحول مفهوم فضا ایفا کرد، بطوری‌که او با کاربرد پرسپکتیو بر مبنای فضای اقلیدسی ، شیوه جدیدی برای سازمان‎ دهی و ارائه فضا ایجاد کرد.

دوره رنسانس

با ظهور دوره رنسانس ، فضای سه ‌بعدی به عنوان تابعی از پرسپکتیو خطی معرفی گردید که باعث تقویت برخی از مفاهیم فضایی قرون وسطی و حذف برخی دیگر شد. پیروزی این شکل جدید از بیان فضا باعث توجه به وجود اختلاف بین جهان بصری و میدان بصری و بدین ترتیب تمایز بین آنچه بشر از وجود آن آگاه است و آنچه می‌بیند، شد.

در قرون هفدهم و هجدهم ، تجربه‌گرایی باروک و رنسانس ، مفهوم پویاتری از فضا را بوجود آورد که بسیار پیچیده‌تر و سازماندهی آن مشکلتر بود. بعد از رنسانس به تدریج مفاهیم متافیزیکی فضا از مفاهیم مکانی و فیزیکی آن جدا و بیشتر به جنبه‌های متافیزیکی آن توجه شد، ولی برعکس در زمینه‌های علمی ، مفهوم مکانی فضا پر رنگتر گشت.

نظریه دکارت

دکارت از تأثیرگذارترین اندیشمندان قرن هفدهم ، در حدفاصل بین دوران شکوفایی کلیسا از یک ‌سو و اعتلای فلسفه اروپا از سویی دیگر ، می‌باشد. در نظریات او بر خصوصیت متافیزیکی فضا تأکید شده‌است، ولی در عین حال او با تأکید بر فیزیک و مکانیک ، اصل سیستم مختصات راست ‌گوشه (دکارتی) را برای قابل شناسایی کردن فاصله‌ها بکار برد که نمودی از فرضیه مهم اقلیدس درباره فضا بود. در روش دکارتی همه سطوح از ارزش یکسانی برخوردارند و اشکال به عنوان قسمتهایی از فضای نامتناهی مطرح می‌شوند. تا پیش از دکارت ، فضا تنها اهمیت و بعد کیفی داشت و مکان اجسام به کمک اعداد بیان نمی‌شد. نقش عمده او دادن بعد کمی به فضا و مکان بود

نظریات لایب‌نیتز و نیوتن

لایب‌نیتز از طرفداران نظریه فضای نسبی بود و اعتقاد داشت، فضا صرفاً نوعی سیستم است که از روابط میان چیزهای بدون حجم و ذهنی تشکیل می‌شود. او فضا را به عنوان نظام اشیای همزیست یا نظام وجود برای تمام اشیایی که همزمان‌ هستند، می‌دید. بر خلاف لایب‎نیتز ، نیوتن به فضایی متشکل از نقاط و زمانی متشکل از لحظات باور داشت که وجود این فضا و زمان مستقل از اجسام و حوادثی بود که در آنها قرار می‌گرفتند.

در اصل ، او قائل به مطلق بودن فضا و زمان (نظریه فضای مطلق) بود. به عقیده نیوتن فضا و زمان اشیایی واقعی و ظرفهایی به گسترش نامتناهی هستند. درون آنها کل توالی رویدادهای طبیعی در جهان ، جایگاهی تعریف شده می‌یابند. بدین ترتیب حرکت یا سکون اشیاء در واقع به وقوع می‌پیوندد و به رابطه آنها با تغییرات دیگر اجسام مربوط نمی‌شود.

نظریه کانت

1800 سال بعد از ارسطو ، کانت فضا را به عنوان جنبه‌ای از درک انسانی و متمایز و مستقل از ماده ، مورد توجه قرار داد. او جنبه‌های مطلق فضا و زمان در نظریه نیوتن را از مرحله دنیای خارجی تا ذهن انسان گسترش داد و نظریات فلسفی خود را بر اساس آنها پایه‌گذاری کرد. به عقیده کانت ، فضا و زمان مسائل مفهومی و شهودی هستند که دقیقاً در ذهن انسان و در ساختار فکری او جای دارند و از ارگانهای ادراک محسوب می‌شوند و نمی‌توانند قائم به ذات باشند.

فضا مفهومی تجربی و حاصل تجارب بدست آمده در دنیای بیرونی نیست. می‌توانیم صرفاً فضا را از دیدگاه انسان تعریف کنیم. فرای وضعیت ذهنی ما ، باز نمودهای فضا به هر شکلی که باشد، معنایی ندارد، چون که نه نشانگر هیچ یک از ویژگیها و مقادیر فضاست و نه نشانی از آنها در رابطه‌شان با یکدیگر. بدین ترتیب و با این دیدگاه آن چه ما اشیای خارجی می‌نامیم، هیچ چیز دیگری جز نمودهای صرف احساسهای ما نیستند که شکلشان فضاست.

دیدگاه هگل

هگل به حقیقت فضا و زمان معتقد نبود. در نظر او زمان صرفاً توهمی است که ناشی از عدم توانایی ما در دیدن کل است. در فلسفه برگسون نیز فضا به عنوان مشخصه ماده از قطع جریانی برمی‌خیزد که حقیقت است. برعکس زمان خصوصیت اساسی زندگی یا ذهن است. به عقیده او زمان ، زمان ریاضی نیست، بلکه تجمع همگن لحظات است و زمان ریاضی در واقع شکلی از فضاست.



img/daneshnameh_up/5/5e/origins.jpg




فضا در فیزیک

تعریف فضا در فیزیک مورد اختلاف است. عقاید متنوعی که برای تعریف فضا استفاده شده‌اند شامل موارد ذیل می‌باشند:
  • ساختاری که با یک مجموعه از "ارتباطات فاصله‌ای" بین اشیاء تعریف شده است.

  • یک مانیفولد که بوسیله یک سیستم مختصات (جایی که یک شیئ می‌تواند قرار گیرد( تعریف شده باشد.
  • یک نهاد که تمام اشیاء موجود در جهان را از تماس با یکدیگر باز می‌دارد.

در فیزیک کلاسیک ، فضا یک فضای اقلیدسی سه بعدی است، جایی که هر موقعیتی با استفاده از سه مختصات توصیف می‌شود. فیزیک نسبیت از فضا-زمان بجای فضا استفاده می‌نماید، فضا-زمان به صورت یک مانیفولد چهار بعدی مدل شده است. سوالات فلسفی درباره فضا شامل:

آیا فضا مطلق یا بصورت خالص نسبیتی است؟ آیا فضا یک هندسه صحیح دارد یا اینکه هندسه فضایی فقط یک قرار داد است؟ شخصیتهای برجسته تاریخی مثل آیزاک نیوتن (Isaac Newton) (فضا مطلق است) ، لایب نیتز Gottfried Leibniz (فضا نسبیتی است) و هنری پوآنکاره (Henri Poincare) (هندسه فاصله‌ای یک قرار داد است)، از سردمداران این منازعه می‌باشند. فضا بخشهای نسبتا خالی کیهان است، بیرون از اتمسفر سیارات. گاهی به نام "فضای خارجی" نامیده می‌شود تا از فضای هوایی مکانهای خاکی تمیز داده شود.

از آنجائی که اتمسفر زمین هیچ سراشیبی یا بریدگی ناگهانی ندارد، بلکه بصورت تدریجی با افزایش ارتفاع رقیق می‌شود، هیچ مرز مشخصی بین فضا و اتمسفر وجود ندارد. در زمین ، به افرادی که بالاتر از ارتفاع 80 کیلومتری (50 مایل) سفر می‌کنند، فضانورد می‌گویند. ارتفاع 120 کیلومتری (400،000 فوت یا 75 مایل) مرزی را تعیین می‌کند که اثرات اتمسفر در هنگام بازگشت قابل توجه می‌شوند. همچنین غالبا ارتفاع 100 کیلومتری (یا 62 مایلی) برای مرز بین اتمسفر و فضا استفاده می‌شود.

برگرفته شده از دانشنامه رشد.


The Truth Is Out There

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

اورورا (سیاره)


در مجموعه‌ داستان‌های رباتی آسیموف، اورورا یا Aurora نام یکی از چند سیاره‌ای ایست که توسط انسان‌ها مسکونی سازی شده. اگرچه ساکنان این سیاره‌ها انسان هستند و از نسل همان انسان‌های زمینی، ولی مردم زمین به آنها فضایی می‌گویند.

فضایی‌های، یعنی ساکنان کرات مسکونی شده، با دستکاری ژنتیکی بدن و دستکاری محیط زیستشان، موفق شده‌اند مرزهای پیری و مرگ را دورتر ببرند و تا چهار پنج قرن زندگی کنند. آنها از رباتها در زندگی روزمره و در صنایع و کارخانه‌ها استفاده می‌کنند.

و به همین دلایل، روابط میان ساکنان زمین و ساکنان کرات فضایی چندان خوب نیست. فضایی‌ها در زمینی‌ها به دیدهٔ تحقیر می‌نگرند و به نظرشان آنها موجوداتی پر از میکروب و بیماری با عمر کوتاه هستند و زمینی‌ها نیز که از زندگی کردن با رباتها بیزار هستند، و از دیدگاه فضایی‌ها نسبت به خود مطلع می‌باشند، فضایی‌ها را بیگانه می‌پندارند. یکی از داستان‌های رباتی ایزاک آسیموف روی سیارهٔ اورورا اتفاق می‌افتد. از دیگر کرات فضایی که در داستان‌های آسیموف نقش دارند، می توان سولاریا را نام برد.

اورورا نام الههٔ سپیده‌دم در اساطیر یونان است. از آن‌جایی که اورورا اولین سیاره‌ای بوده که در رشته‌افسانهٔ آسیموف زمین‌گونه شده و نخستین دنیای فضایی است، نام اوروا را گرفته است.


خطوط نازکا

خطوط نازکا مجموعه ای از خطوطی است که در صحرای نازکا، یک دشت بایر واقع شده. این دشت 80 کیلومتر بین شهرهای نازکا پالیا در پرو کشیده شده. این خطوط توسط فرهنگ نازکا بین 200 ق.م تا 700 م خلق شده است. صدها شکل منحصر به فرد وجود دارد که از نظر پیچیدگی از خطوط ساده تا مرغ های مگس خوار، عنکبوت، میمون و مارمولک دارای تنوع می باشند. خطوط نازکا به جز از فضا قابل تشخیص به صورت خطوط منسجم نیستند. از این رو حدس زده می شود که مردم نازکا هرگز نتوانستند کاری را که خلق کرده اند را به صورت منسجم ببینند.

این خطوط به‌وسیله ذوب اکسید آهن که با سنگ ریزه اندود شده بود، ساخته شده که سطح صحرای نازکا را پوشانده. وقتی سنگفرش برداشته شده، آنها تضادی با رنگ روشن سطح زیری بوجود آوردند در این دشت چند صد خط ساده و شکلهای هندسی وهمچنین بیش از 70 شکل حیوان، حشره و انسان وجود دارند. مساحتی که این خطوط را پوشش می دهد، تقریباً 500 کیلومتر مربع بوده است و بزرگ ترین شکلها در حدود 270 متر درازا دارد. این خطوط به دلیل خشکی بسیار زیاد، باد کم و شرایط آب و هوایی ثابت منطقه نازکا، باقی مانده اند. صحرای نازکا یکی از خشک ترین مناطق زمین است که دمای آن در تمام سال در حدود 25 درجه می باشد و کمبود باد این خطوط را قابل رویت تا به زمان حاضر باقی نگهداشتند

از زمان کشف این خطوط فرضیه هایی در رابطه با شیوه ها و انگیزه های ایجاد آنها، پیشنهاد شده. توضیح باستان شناسی در مورد اینکه چه کسی آنها را ساخته : برای مثال اینکه مردم نازکا خطوط را با استفاده از وسایل ساده و تجهیزات زمین پیمایی و نقشه برداری ایجاد کرده اند. تیرک های چوبی در انتهای برخی خطوط (که برای آزمایش کربن 14 مورد استفاده واقع شده) و سفالهایی که در برخی از مناطق نازکا پیدا شده، این فرضیه را حمایت می کند. علاوه بر این محققان از جمله جو نیکل با استفاده از تکنولوژی ساده که در دسترس مردم نازکا بوده، و بدون دید هوایی شکلها را دوباره ایجاد کرده. با نقشه های دقیق و تکنولوژی ساده یک تیم از افراد توانستند حتی اشکالی بزرگ‌تر را در طی چندین روز خلق کنند.
مدارک موجود کمی در خصوص علت اشکال ساخته شده وجود دارد. از اینرو، انگیزه مردم نازکا، ماندگار ترین راز خطوط می باشد. بسیاری محققان عقیده دارند که انگیزه مردم نازکا، مذهبی بوده. یعنی خلق اشکالی که تنها خدایان از آسمان قادر به دیدن آنها بطور واضح هستند. فرضیه دیگری وجود دارد که مردم نازکا می خواستند تا به مناطقی که در افق دور واقع شده، جایی که خورشید و دیگر اجرام آسمانی طلوع یا غروب می کنند، اشاره کنند. این فرضیه توسط دو مححقق ارزیابی و بررسی شد و هر دو نتیجه گرفتند که مدارک کافی برای توجیه نجومی وجود ندارد.
در سال 1985 یک باستان شناس به نام جوهان رین هارد، اطلاعات باستان شناسی، قوم شناسی و تاریخی را منتشر کرد که اثبات می کرد که پرستش کوهها و دیگر منابع آبی نقش مهمی را در اقتصاد و مذهب نازکا از زمان قدیم تا زمان اخیر بازی می کرده. او تئوری را ارائه داد که شامل ستایش خدایانی در ارتباط با فراوانی آب و حاصلخیزی محصول، توجیه شوند. همچنین ادعا شده که این خطوط به عنوان راههای مقدسی بودند که به خدایانی منتهی می شدند. این خدایان در آن نقطه عبادت می شدند. و اشکال نیز به عنوان موضوعاتی نمادین برای طلب کمک از خدایان بودند. دیوید جوهانسون پزوهشگر دیگری بود که خطوط نازکا و ارتباط آشکار آنها را با آبراههای زیر زمینی مورد بررسی قرار داده. جوهانسون برای ردیابی این تونل های آبی، گمتنه زنی کرد و ادعا کرد که خطوط بیانگر اینست که آیا زمین دارای آب هست یا نه. مناطق با بیشترین اشکال در حدود مناطقی با بیشترین مقدار آب زیرزمینی تمرکز یافته اند و معمولاً نزدیک به چاهها و دیگر منابع آبی هستند. نظری که جوهانسون ابراز می کند اینست که ساکنانی که در یک چنین منطقه خشکی زندگی می کنند باید زمان زیادی را برای یافتن منابع آبی میگذراندند. به‌وسیله خلق یک نقشه با مقیاس بزرگ، می توانستند بطور دقیق بفهمند که کجا می توانند آب پیدا کنند. این خطوط بعدا اشکال مذهبی برای خدایان و یا نامهایی که به هر یک از منابع آبی داده شد، تبدیل شد. رابین ادگا (کسوف شناس) فرضیه داد که خطوط نازکا، خصوصا اشکال حیوانی، انسانی و گلها یک واکنش باستانی به اصطلاح "چشمان خدا" است که در طی یک کسوف کامل در آسمان آشکار می شود. یک سلسله از کسوف کامل که در سرتاسر جنوب پروبه وقوع پیوست، با زمانیکه خطوط و اشکال نازکا خلق شده بود، هم‌زمان بوده. یک خورشید گرفتگی کامل بطور واضح شبیه مردمک چشم و عنبیه یک چشم غول پیکر است در حالیکه به پایین نگاه می کند. تئوری دیگری ادعا می کند که خطوط نازکا باقیمانده "معابد راه رونده" هستند جاییکه یک گروه بزرگ از عبادت کنندگان در امتداد یکی از خطوط که وقف شده برای یک ذات مقدس بوده، راه می رفتند. ساکنان دهکده های محلی می گویند که ساکنان قدیمی، تشریفاتی را روی این راهها و اشکال انجام می دادند تا از خدایان تشکر کنند و ادامه ی داشتن باران و آب را از کوههای آند تضمین کنند. همچنین بر طبق یک فرضیه از مایکل ویلانت، رساناهایی از جنس طلا یا مس روی زمین کشیده شده بود. این رسانا ها، به‌عنوان آنتن هایی برای جمع آوری فرکانسهای بسیار پایین مگنت تلوریوم که در مناطق لرزه نگار مشخص تولید می شود، بوده است و این، چند روز قبل از وقوع زلزله اتفاق می افتاد. جنجالی ترین فرضیه مطرح شده درباره این خطوط توسط اریک فون دانیکن و در کتاب ارابه های خدایان می باشد. او ادعا کرده که این خطوط در حقیقت فرودگاهی برای سفینه های فضایی بیگانه بوده.

این مطلب از سیت دانشنامه ویکی پدیا گفته شده است.
در آخر لازم به ذکر است این خطوط را بیکانگان و موجودات فرازمینی ساخته و نوعی رمز میباشد بین انسان ها و بیگانه ها


ترابشریت


ترابشریت مکتب تازه‌ای در فلسفه ی گمانه پردازانه است که به بررسی مسئله کاربرد فناوری‌های ویژه برای بهسازی و پیشبرد شرایط انسان به فراسوی محدودیت‌های فرگشت زیستی می‌‌پردازد. ترابشریت را در انگلیسی Transhumanism یا H+ می‌گویند. (که اچ اولین حرف کلمه Human به معنی بشر است)

این نظریه مخالفان سرسخت بسیاری دارد که از آن جمله می‌توان به فرانسیس فوکویاما اشاره کرد که معتقد است این نظریه یکی از خطرناک‌ترین نظریه‌های ارایه شده در دنیا برای بشریت است.



ویجر


وُیجِر (به انگلیسی: Voyager) نام دو کاوشگر فضایی است که در دهه ۱۹۷۰ میلادی توسط ناسا برای مطالعه سیاره‌های منظومه شمسی به فضا پرتاب شد.

«کاوشگر» به دسته ای از فضاپیماهای بدون سرنشین اطلاق می شود که برای کاوش و تحقیق در سیارات، ستارگان و به طور کلی اجرام فضایی ساخته و به فضا پرتاب می شوند.

دو کاوشگر ویجر ۱ و ویجر ۲ پیشگام اکتشاف سیارات دوردست منظومه شمسی و اولین ابزار ساخت بشرهستند که از محدوده منظومه شمسی خارج شده و به فضای ژرف ورای آن سفر کرده‌اند. داده‌های بسیار ارزشمندی که این دو کاوشگر در طول ماموریتهای موفق‌شان در اختیار دانشمندان قرار دادند، باعث گسترش زیاد دانش و اطلاعات بشر از ساختار سیارات بزرگ گازی منظومه شمسی شده است.

کاوشگر «ویجر ۱» در ۵ دسامبر سال ۱۹۷۷ میلادی توسط ایالات متحده برای کاوش و بررسی دقیق سیارات گازی مشتری، زحل و فضای ژرف فراتر از آنها به فضا پرتاب شد.

این کاوشگر در تاریخ ۵ مارس ۱۹۷۹ به نزدیک‌ترین فاصله خود نسبت به سیاره مشتری رسید و پس از بررسی و ارسال داده‌هایی بسیار ارزشمند و بنیادین از این سیاره به زمین، به سوی سیاره زحل پیش رفت و پس از گذر از این سیاره در ۱۲ نوامبر ۱۹۸۰ به ورای منظومه شمسی و فضای بیکران بین ستاره‌ای پیش رفت تا سفر بی پایان خود را ادامه دهد.


کاوشگر «ویجر ۲» در تاریخ ۲۵ اوت ۱۹۷۷ میلادی برای کاوش و بررسی دقیق‌تر تمامی سیارات گازی منظومه شمسی از جمله مشتری، زحل، اورانوس و نپتون، به فضا پرتاب شد. پس از گذر از مشتری و زحل به ترتیب در تاریخ ۹ ژوئیه ۱۹۷۹ و ۲۵ اوت ۱۹۸۱، در روز ۲۴ ژانویه ۱۹۸۶ خود را به اورانوس رساند و پس از عبور از نپتون در ۱۵ اوت سال ۱۹۸۹ همانند ویجر ۱ سفر خود را به سوی ژرفای فضا در پیش گرفت.

کاوشگرهای «ویجر» به بررسی دقیق سیارات گازی، ماه (قمر)‌های آنها، میدان مغناطیسی و جاذبه آن ، محاسبه دقیق گرانش و همچنین حلقه های زحل و اورانوس پرداختند.

از دیگر ویژگی های این ماموریت ، کشف ۲۴ ماه برای سیارات گازی بود.

علاوه بر این دانشمندان به یاری داده‌های ارسالی این دو کاوشگر، به شواهدی دال بر وجود فعالیت‌های آتشفشانی (شبیه ساختارهای زمینی) در یکی از ماه‌های مشتری به نام «آیو»(Io)، و همچنین آب فشان‌های یخی در بزرگترین ماه نپتون یعنی تریتون (Triton) پی‌بردند.

کشف تعداد زیادی از حفره های بزرگ که حاصل برخورد بسیار شدید دنباله دارها و شهاب سنگ ها بر روی ماه‌های سیارات است، از دیگر اکتشافات این کاوشگرها بود.

دانشمندان با در نظر گرفتن داده‌های ارسالی توسط ویجرها توانستند جرم و چگالی بیش از ۱۷ ماه (قمر) را محاسبه نمایند و همچنین ساختارهای بنیادی اجزای تشکیل دهنده جوّ رقیق و اسرارآمیز یکی از ماه‌های زحل به نام تیتان را تعیین نمایند. این داده‌ها سه دهه بعد در ماموریت فضایی کاسینی-هویگنس تکمیل شد.

این دو کاوشگر همراه خود ابزارهای بسیار دقیق پژوهشی حمل می کردند. از جمله این ابزار آلات می توان به ابزاری برای اندازه گیری دقیق میدان الکتریکی (توان یا قدرت،شکل و جهت آن در سیاره)، امواج فرابنفش، امواج مرئی، فرو سرخ و امواج رادیویی (در طول موج‌های مختلف) که توسط سیارات و ماه‌ها و حلقه‌هایشان تولید می‌شود اشاره کرد.

از شگفت‌انگیزترین پدیده‌های که در طی این سفر اکتشافی اتفاق افتاد، ایجاد اختلال در ارتباط بین کاوشگرها و زمین در هنگام عبور این دو فضاپیما از پشت سیاره‌ها است، به عبارت دیگر جوّ سیارات و برخی از حلقه‌ها مانع از ارسال امواج رادیویی توسط کاوشگرها به زمین بودند.

علاوه بر ابزارهای پژوهشی و اندازه‌گیری، هر دو کاوشگر با خود لوحی از جنس طلا حمل می‌کنند. در این صفحات مدور فلزی دیجیتالی، مطالب زیر ثبت شده است:

  • فراز هایی از تمدن انسان به زبان ریاضی
  • تصویری از دو انسان (زن و مرد) با با دستان افراشته به نشانه دوستی
  • نشانی جایگاه زمین در منظومه شمسی و کهکشان راه شیری

اندیشه قرار دادن پیام‌هایی برای موجودات هوشمند فرازمینی نخستین بار توسط «اریک بورگس» مطرح شد. سپس کارل ساگان، ستاره‌شناس و اخترشیمیدان مشهور آمریکایی و از پیشگامان روش‌های برقراری ارتباط با موجودات هوشمند فرازمینی‌، از این ایده به شدت استقبال کرد.

سرانجام ناسا با این طرح موافقت کرد و سه هفته به وی فرصت داد تا پلاکی را طراحی کند. ساگان با همکاری فرانک دریک پلاک را طراحی کردند؛ البته طراحی هنری این پلاک را همسر کارل سیگان - لیندا سالزمن- انجام داد.

دانشمندان امیدوارند ویجرها در طول سفر طولانیشان در فضای بیکران، با یک تمدن فرازمینی هوشمند برخورد داشته باشند. در این صورت، لوح مذبور شاید راهنمایی باشد برای همسایگان دوردست ما تا راه خانه ما «زمین» را پیدا کرده به ملاقاتمان بیایند.

البته به نظر می‌رسد این کار بیشتر یک اقدام سمبولیک باشد، چرا که با توجه به اندازه کوچک کاوشگرها در مقایسه با فضای بین ستاره‌ای، بسیار بعید است حتی در صورت وجود حیات فرازمینی، این دیسک‌ها پیدا شوند. حتی در صورتی که موجودات فرازمینی این دیسک‌ها را پیدا کنند، با توجه به گذشت زمان زیاد، آنها جنبه تاریخی خواهند داشت و به علاوه ممکن است آنها زمانی پیدا شوند

که دیگر نشانی از حیات در زمین نباشد.


فرستنده و گیرنده‌های رادیویی و همچنین سایر ابزار آلات پژوهشی دو کاوشگر «ویجر» تا سال ۲۰۰۰ میلادی به خوبی فعال بود.

اما به مراتب با زیاد شدن فاصله آن‌ها با سیاره زمین، این امواج باید برای رسیدن به زمین مدت زمان بسیاری را طی کنند. به همین دلیل در طی این فاصله دچار افت کیفیت می شوند و به صورت پالس‌های بسیار ضعیف در زمین دریافت می‌شوند.

پیش بینی می شود که کاوشگر ویجر ۱ تا سال ۲۰۱۵ از منطقه تحت جاذبه خورشید (هلیو پوز) خارج شده و سفر خود را در فضای بین ستاره‌ای ادامه دهد. ویجر ۲ نیز در طی سال های آتی همین مسیر را در پیش خواهد گرفت. دانشمندان تخمین می زنند که نزدیک ترین فاصله مرز خورشیدی (هلیو پوز) تا خورشید (فضای تحت تاثیر خورشید و فضای بین ستاره‌ای) در حدود ۱۵ میلیارد کیلومتر باشد.

دانشمندان امیدوارند پیش از اینکه موتور های پیشران این دو کاوشگر ارزشمند برای همیشه در فضای بیکران خاموش گردند، ویجرها به جایگاهی خاص رسیده باشند.

تصویری از دیسک کاوشگر «ویجر ۱»
تصویری از دیسک کاوشگر «ویجر ۱»

تصویر سی‌جی تهیه شده توسط ناسا از «ویجر ۱» در حال ورود به مدار اورانوس
تصویر سی‌جی تهیه شده توسط ناسا از «ویجر ۱» در حال ورود به مدار اورانوس



یاپتوس


یاپتوس، سومین قمر بزرگ کیوان، است. برخلاف هر جسم دیگری در سامانه خورشیدی، نیمی از سطح آن ده بار تیره تر از نیمه دیگر است. اگرچه برخی دوست دارند آن را پیغامی از موجودات فرازمینی هوشمند تصور کنند، اما واضح است که دانشمندان با این توصیف کنار نیامده‌اند، اما برای ارائه دلیلی قابل قبول تر از این پدیده، با مشکلات جدی مواجه هستند.

 

از آنجایی که تحقیقات مستقیم روی یاپتوس بی نتیجه مانده‌است، از علائم رادیویی، که برای ارسال آنها از رادیو تلسکوپ غول پیکر آرسیبو (Arecibo) که با قطر دهانه ۳۰۵ متر بر فراز قلل پورت ریکو نصب شده‌است، برای بررسی یاپتوس استفاده شده. با مطالعه‌ای که بر روی چگونگی بازتاب علائم از روی سطح این قمر (چه تیره و چه روشن) انجام شد، یک دید کلی درباره عامل احتمالی اختلاف رنگ و درخشندگی سطوح این قمر به دست آمده. نتایج آزمایشات نشان داده که هر دو روی این قمر از دید رادار تا حد زیادی مشابه‌اند، یعنی میزان بازتاب سیگنالهای ارسالی از سطوح مختلف این قمر تقریباً یکسان است.

این بدین معناست که ماده تیره تشکیل دهنده قسمت تاریک قمر، هر چه که باشد، یا از لحاظ الکتریکی جاذب نیست و یا یک لایه بسیار نازک است با قطر چند سانتی متر. با وجود این ستاره شناسان نسبتاً مطمئن اند که یاپتوس عمدتاً از آب تشکیل شده اما به سختی قادرند درباره دیگر مواد آن نظر دقیقی دهند. از آنجایی که آمونیاک علائم راداری را جذب می‌کند، حضور این ماده در قمر مشخص شده اما احتمال دارد این آمونیاک در زیر سطح قمر پنهان شده باشد.هنوز مطالب بسیاری باقی مانده‌است که باید از اطلاعات دریافتی از رادار استخراج شود. اما کاسینی (یک کاوشگر فضایی بدون سرنشین)، مأموریتی ۴ ساله دارد که گذر از نزدیکی یاپتوس هم جزء آن است


و در آخر تمدن های زیادی در آسمان ها زندگی میکنند که ما از آنها هیچ اطلاعاتی نداریم

The Truth Is Out There
 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

فهرست شخصیت‌ها، مکان‌ها و رویدادهای افسانه‌ای یونان باستان


برای خواندن مطالب و زندگی نامه آنها روی آنها کلیک کنید....



















  • لازم به ذکر است که افسانه ها همیشه واقعیت بوده و ما چیزی از این افسانه ها نمی دانیم . همه چیز ها یی که به فکر انسان بی خود و داستان است وجود دارد . این اتفاقات در تاریخ صورت گرفته و تا رسیده به ما تاریخ پاک شده. شاید انسان های تاریخ قدرتمند تر از امروزی بوده .
تاریخ پاک شده ی انسان


 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

آخرون

آخرون (به یونانی: Αχέρων)، در اسطوره‌های یونان، رودی در جهان زیر زمین است.
آخرون مانند سایر رودها شخصیتی انسانی دارد و پدر اسکالافوس محسوب می‌شود. این رود از ایپروس جنوبی می‌گذرد و آبکندهای آن چنان تیره و ژرف است که شاعران یونانی آن را رودی از رودهای دوزخ یا منشعب از سرچشمه‌ای دوزخی شمرده‌ان



آل


آل یا زائوترسان موجودی خیالی -افسانه ایست. در گذشته بر این باور بودند که اگر زن تازه زا را تنها بگذارند آل آمده و به آزار رسانده یا از میان می‌بردش.

در باور عامه، «آل» موجودی خطرناک است، که از فرهنگ ایران قدیم نشأت می گیرد. آل موجودی نامریی به شکل زن لاغر و بلند قد با پستان‌های آویخته توصیف شده. در صورت سرخ رنگ آل بینی ای از جنس گل قرار دارد. آل روبروی زن زائو و نوزاد حاضر می‌شود و اگر فرصت یافت و زائو تنها ماند جگر او را می‌رباید. سپس به سرعت به طرف آب می‌رود و جگر زائو را به آب می‌زند. زائو بلافاصله می‌میرد. برای جلوگیری از دستبرد آل باید دور بستر زائو را با کارد یا قیچی که ناف نوزاد را با آن زده‌اند خط کشید. سه یا پنج پیاز را به سیخ کشید و قیچی یا کارد یا شمشیر و تفنگ و دیگر چیزهای فلزی و نوک تیز در کنار اتاق گذاشت. آل از چیزهای فلزی نوک تیز می‌ترسد. فرو کردن سوزن به پارچه‌ای و گذاشتن بالای سر زائو برای رفع آل خوب است.

از اعتقادهای قدیمی ایرانیان یکی این است که آهن دیو و غول و اهریمن را دفع می‌کند و ضد جادو است.

تا شش روز باید بالای سر زائو و نوزاد شمع بسوزد. زائو نباید تنها بماند و کسی جز نزدیکانی که هنگام زادن در اتاق بوده‌اند نباید به دیدن او بیاید شاید آل باشد که به صورت انسان درآمده. شب ششم باید در اتاق زائو تا صبح همه بیدار بمانند و چراغ‌ها روشن باشد و در این شب باید دعاها و اشعار مذهبی و سرودها و آوازها خوانده و پیوسته به دف و دایره کوبیده شود تا آل بگریزد. روز ششم زائو نوزاد را به حمام می‌برند و پس از شستشو، ماما نوزاد را بالای سر مادر می‌گیرد و با جام چهل کلید روی او آب می‌ریزد تا بر سر مادر نیز ریخته شود. از آن هنگام دیگر آل توانایی ربودن جگر مادر و عوض کردن نوزاد را ندارد پسربچه‌ای که ختنه شده نیز مانند زائو در معرض خطر آل است. به همین ترتیب باید مواظب او بود تا به حمام برود و با جام چهل کلید آب روی سرش ریخته شود تا آل بگریزد.

"البته لازم به ذکر است که آل موجود افسانه ای نیست و یکی از جنیان می باشد"


اژدها

اژدها یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های جهان است. اژدها در اساطیر جهان جایگاه ویژه‌ای دارد.

ریشه واژه اژدها و (ضحاک) یکی است و صورت‌هایی دیگر چون «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» دارد، به معنی «ماری است افسانه‌ای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد.»

اژدها یا اژدر که در زبان اوستایی «اژی» (-aži)، در زبان پهلوی ساسانی (فارسی میانه) «از» (az) و در زبان سانسکریت «اهی» (-ahi) خوانده و نامیده می‌شود، به معنی «مار یا افعی مهیب و سهمگین» است. در متون کهن ایرانی، گاه این واژه به گونة عام بکار می‌رود و زمانی نیز با کلمات خاصی همچون «دهاکه» (دهاک) و «سروره» در می‌آمیزد و «اژی دهاکه» (ازدهاگ و ضحاک) و «اژی سروره» (اژدهای شاخدار) را پدید می‌آورد که در تاریخ اساطیری ایران، هماوردان سهمگین فریدون و گرشاسپ هستند.

اژدها جانوری است که در کهن‌ترین سنن نماد ویرانکاری و نیز آب و آبادانی بوده است. روزگاری دراز اساطیرشناسان می‌پنداشتد که اژدها نمایشگر سَّر و انگیزه پیشرفت بشر است و سرگذشت بشر سراسر کوششی است رای رهائی یافتن از قدرت درهم شکننده اژدها.

رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهان‌شناسی بابلیان آشکار است. در این کیهان‌شناسی، تیامات یا اژدهائی که نماد ظلمت آغازین است غالباً بصورت ماری خشمگین نموده شده و مردوک یا قهرمان خورشیدی بر آن چیره می‌شود. بدینگونه جهان روشن پدرسالاری جهان آغازین مادرشاهی را تسخیر می‌کند

در مصر باستان اژدها رمز طغیان‌های بزرگ رود نیل بوده است و سود و زیان آن طغیان‌ها را که بارور کننده یا ویران کننده‌اند نشان می‌داده است. از اینرو اژدها غالباً هم با خداوند اُسیریس و هم با الههٔ هاتور همانند می‌شده و گاه نیز از لحاظ خیر و برکتی که داشته با اسیریس و به سبب ویرانکاریش با «ست» دشمن ازیریس یکی می‌شده است.

اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه ‐ چنانکه در چین ‐ مقدس بوده و پرستیده می‌شده است زیرا او را بخشندهٔ آب و باران می‌دانسته‌اند. در بعضی نقاط اژدها را همان تمساح دانسته و پنداشته‌اند که تمساح آورنده باران است. اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانی است و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمین و زمین‌لرزه می‌شود. تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده است.

برخی از اژدهاهای چندسر مشهورند چون لادون که نگاهبان سیب‌های زرین هسپریدها بود. بعضی اژدهاها یا مارهای چند سر نیز شاخ‌هایی به اشکال گوناگون داشتند از قبیل اژدهای قرمز هفت سر بنام آپوکالیپس، وانی, اژدهای چینی و ژاپنی نیز چندین شاخ دارد. نزد اقوام سرخ پوست پوئبلو مار شاخدار نماد روان و روح آب بوده است، و به باور مانی شیطان یا اهریمن درآغاز بر آب‌ها فرمان می‌راند، «او همه چیز را تباه می‌کرد و ویران می‌ساخت».

سیمای اژدها در تاریخ اساطیری ایران، در نهایت سهمناکی، زشت‌رویی و پلشتی است. آنها از نخستین یاران اهریمن می‌باشند که آفرینش نیکوی اورمزد را آشفته می‌نمایند؛ ولی توانایی تباه آن را ندارند. اگر فدیه گران‌بهایی نثار ایزدانی همچون آناهیتا و وای می‌کنند (یشت ۵، بندهای ۲۹-۳۱ و ۴۱-۴۳ و نیز یشت ۱۵، بندهای ۱۹-۲۱). بر اساس ادبیات اوستایی، هنگامی که اورمزد نخستین سرزمین نیک خویش را می‌آفریند (ایرانویج)، آنگاه اهرمن همه تن مرگ برای تباهی آن، اژدهایی (اژدهای سرخ) را در رود دائیتی پدید می‌آورد (وندیداد ۱، بندهای ۲-۴). از سوی دیگر نیز ایزد هم با رزم‌افزارهای خود به نبرد با اژدهای زرد برمی‌خیزد تا او را نابود سازد (یسنه ۹، بند ۳۰).

بر اساس ادبیات ودایی و اوستایی، دو اژدهای ورتره و اپه اوشه (اپوش)، آبها را در دژ جادویی خود اسیر، ابران آسمانی را سترون و زمین را خشک و کویر می‌سازند؛ ولی سرانجام به دست ایزدان ایندره و تیشتر تباه می‌گردند. از دیگرسو نیز اژی دهاکه (ازدهاگ/ضحاک) و افراسیاب تورانی نشان از اژدهایان اساطیری دارند که با گذشت زمان و به هنگام تغییر ساختار ساده و نخستین (روایت اوستایی) داستان به شکل پیچیده و پویا (روایات پهلوی ساسانی و خدای نامه)، جامة نوین پادشاه انیرانی (= نا ایرانی) را بر تن می‌نشانند. خشکسالی، سترونی، زوال و مرگ، ارمغان دشخدایی آنان بر ایران می‌باشد.

پرداخت شخصیت و ویژگی‌های اژدها در روایات اساطیری چندان کامل و دقیق نیست، زیرا اسطوره تنها به آن بخش از سرگذشت زندگی یک بوده اهریمنی (یا حتی قهرمان) می‌پردازد و آن را آنچنان می‌بالاند و با شکوه و اغراق درمی‌آمیزد که برای نمایش جهان‌بینی ویژه خویش و دیگر اهداف خود نیاز دارد. اما این پرداخت در روایات حماسی (برخلاف نمونه‌های اساطیری شکل کامل‌تر و پویاتری دارد و اژدها در این داستان‌ها چهره‌های گوناگونی دارد که از میان آنها دو گونه بیش از دیگر نمونه‌ها دیده و تکرار می‌شود.

اژدها در نخستین چهره، سیمای «فرمانروای بیگانه اژدروشی» را به خود می‌پذیرد که با تازش بر ایرانشهر و چیرگی بر پادشاه این سرزمین، فرمانروایی را در دست می‌گیرد، زندگی مردمان و ستوران آنان را تباه، باران و آب را دربند و خشکی و نیاز را بر سرتاسر زمین حکمفرما می‌سازد. این فرمانروای دژکامه انیرانی با رزم‌افزار جادویی و سپند قهرمان بی‌همتایی از تبار پادشاهان نیکوی ایرانی، تباه می‌گردد. آشتی، آرامش و زیبایی ارمغان پادشاهی نیک قهرمان بر ایران زمین است. روایت کارزارهای «فریدون و ضحاک»، «اسفندیار و ارجاسپ تورانی» (هر دو به نقل شاهنامه) و داستان نبرد پادشاهانی همچون «منوچهر، زو و کی خسرو با افراسیاب اژدهاوش» را می‌توان در شمار گونه‌هایی جای داد که اژدها با چهره پادشاه دژکامة انیرانی پدیدار می‌گردد.

در کنار سیمای فرمانروای بیگانه بیدادگر، اژدر در برخی دیگر از روایات حماسی اژدهاکشی چهره دیگری را نیز نمایان می‌سازد. بر پایه این داستان‌ها، او همچون «مار یا سوسمار مهیب و غول آسایی» است که توصیف تنومندی پیکر و سهمناکی کردارش با گزافه، اغراق و مقیاس‌های فرابشری درمی‌آمیزد و خانه در بیشه‌های شگفت انگیز، کوهستان خشک یا آبهای شور دارد. بدین گونه او با چنگال‌هایی مرگبار و دم آهنج، بال‌هایی بزرگ و سیاه، گاه پیکری روئین‌تن و نیز با آتش سوزانی در کام خود به سوی مردمان و ستوران آنها می‌تازد و آنان را می‌اوبارد (= می‌بلعد). پادشاهان یا پهلوانان بزرگ ایران زمین به یاری گرز جادویی خویش به کارزار با اژدر بیم افزا برمی‌خیزند و نیروی تباهی و ویرانی را در پیکر سیاه و سهمناک اژدها سرد و خاموش می‌سازد.

روایات پیکارهای هوشنگ با دیوان مزندر و اژدهای خونین چشم (بنا بر شاهنامه)، فریدون و اژی دهاکه (بر پایه ادبیات اوستایی)، گرشاسپ با اژدهای شاخدار، دیو آبزی گندرو (بنا بر متون اوستایی) و ازدهاگ (بر پایه ادبیات پهلوی)، سام با اژدهای کشف رود (بر پایه شاهنامه)، رستم و اسفندیار با اژدران سهمگین خان سوم هفت‌خان (بنا بر شاهنامه) و سرانجام داستان کارزار رستم با اژدهای روئین‌تن مشرق‌زمین را می‌توان در شمار گونه‌هایی جای داد که اژدها با چهره یک «جانور زهرآگین آتشین دم غول آسا» پدیدار می‌گردد.

اما در روایات تاریخی - افسانه‌ای ایران زمین، اژدهایان آتشین دم جای خود را به جانوران زیانکار و ددان اژدروشی می‌دهند که بیشه‌های ایرانشهر یا دشت‌های سرزمین‌های همجوار را با پلیدی و مرگ می‌آلایند. بیشتر این ددان که در دامنة کوه‌های بلند، بن دریاهای ژرف یا بیشه‌های شگفت انگیز خانه دارند، مردان را می‌درند و زنان و دختران پادشاه و بستگان او را می‌ربایند و از آن خود می‌سازند. در این گونه روایات با تباهی مردمان، ستوران، پدیده‌های نیکوی گیتی یا مرگ همسر یا دختر زیبارویی شاه به دست ددان اژدهافش، پهلوانانی همچون رستم (در روایات ماندایی و عامیانه)، گشتاسپ، اسفندیار (در روایت عجائب المخلوقات طوسی)، اسکندر مقدونی، اردشیر پاپکان، بهرام گور و بهرام چوبین به کارزار بر می‌خیزد و آنها را تباه می‌سازند.

برای بررسی بهتر و ژرف تر جهان بینی، درون مایه و ساختارهای درونی و برونی داستان اژدهاکشی در ادبیات کهن ایران و روند دگرگونی آن در درازنای زمان، روایات گوناگون این داستان را می‌توان در چهار گونة بنیادی «اساطیری»، «حماسی»، «تاریخی - افسانه‌ای» و «قصه‌های عامیانه (فولکلوریک)» دسته‌بندی کرد. زیرا انگاره و بن‌مایه‌های باستانی هریک از گونه‌ها دارای ساختار همانند و همگونی است و ردپای آئین‌های یکسانی در پس روایات گوناگون هر یک از این گونه‌های چهارگانه دیده می‌شود. از سوی دیگر، با نمادزدایی و بررسی روایات وابسته به یکی از گروه‌ها، می‌توان کارکردهای آئینی و بنیان‌های دینی همسانی را دید که تنها از آن روایات یکی از گونه‌ها است؛ به شکلی که داستان‌های گروه‌های دیگر از آن بی‌بهره‌اند. از این رو، گرچه می‌توان همگونی بسیاری را میان روایات گوناگون داستان اژدهاکشی دید؛ ولی برای بررسی بهتر ساختارهای درونی و برونی داستان، می‌باید پس از دسته‌بندی هریک از روایات در یکی از گروه‌های چهارگانه، به بررسی انگاره‌ها و بن مایه‌های کهن و نیز آئین‌های وابسته به آن پرداخت که در پس لایه‌های نوین داستان پنهان هستند.

در داستان‌های پهلوانی و اساطیری ایران از گرشاسپ و رستم به عنوان پهلوانان اژدهاکش نام برده شده است.


تایفون

تایفون یا Typhon نام هیولایی در اساطیر یونان بوده‌است که در مورد منشاء آن روایت‌های گوناگونی وجود دارد.
روایت هزیود که راجر لنسین گرین هم در کتاب اساطیر یونان خود به آن اشاره کرده‌است، تایفون زادهٔ گایا بود. گایا او را پس از رانده شدن تیتان‌ها و بندی کردن آن‌ها، بدون یاری اورانوس‌ از خود پدید آورد تا انتقامی از خدایانی که فرزندان او را رانده بودند بگیرد.
هرا در برابر این امر که زئوس به تنهایی آتنا را پدید آورده بود (آتنا فرزند زئوس و همسر دیگر وی متیس بود) بسیار خشمناک شد و اراده کرد که او نیز بی یاری زئوس فرزندی پدید آورد. هرا می‌خواست این فرزند هماورد زئوس باشد، او با کمک تیتان‌های محبوس، زمین و آسمان در شکل مینوی خود او را پدید آورد که در کارش به هیچ عنوان موفق نشد و تیفون را زاد که نه به ایزدان و نه به آدمیان شبیه بود، بلکه تازیانه‌ای ابنا بشر به شمار می‌رفت.

حدفاصل میان یک موجود بشری و یک حیوان بود، از حیث قامت و قدرت بر همه فرزندان زمین فزونی داشت و از همه کوهستانها بزرگ‌تر بود و سر او اغلب به ستارگان بر می‌خورد و وقتی دست‌هایش را باز می کرد یکی به مشرق و دیگری به مغرب می رسید و بجای انگشتان یکصد سر اژدها داشت، از کمر به پایین بدن او از افعی‌ها پوشیده شده و دارای بال بود و از چشمانش آتش بیرون می‌زد و تيفون آنقدر وحشتناک بود که وقتی خدایان متوجه حمله او به آسمان شدند از ترس همه به مصر گریخته و شکل حیوان‌ها را به خود گرفتند.

او تا حد زیادی موفق می‌شود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند می‌کشد و پی‌های مفصل‌های او را بیرون می‌کشد و او را رها می‌کند تا پس از استراحت، او را از بین ببرد. هرمس به نجات زئوس می‌آید، به صورت نوازنده‌ای دوره‌گرد نزدیک او می‌شود و تایفون را فریب می‌دهد و پی‌ها را برای تعمیر سازش از او می‌گیرد. و زئوس هم با استفاده از تیرهای آذرخش، تایفویوس را از بین می‌برد. در روایتی دیگر آپولوست که هیولا را می‌فریبد.

پیتون غول – اژدهایی ماده – که زادهٔ زمین بود، پرستار تیفون به شمار می‌رفت. گفته می‌شود که تایفوئیوس زیر کوه اتنا در سیسیل دفن شده است.


تک‌شاخ

تک‌شاخ موجودی افسانه‌ای به شکل اسب با یک شاخ روی سر است. بر پایه افسانه‌ها، تک شاخ ها را نمی توان به آسانی شکار کرد زیرا بسیار چابک هستند ... آن ها زنان و دختران را به مردان ترجیح می دهند ... البته بعضی گویند که آن ها فقط توسط زنان رام می شوند.
سب تک شاخ اسبی سفیدو زیبا با یال های بلند است که در افسانه های اکثر نقاط اروپا از آن یاد شده است. این موجود تخیلی بدنی به شکل اسب و شاخی در بالای سر خود دارد که قالبا به شکل مارپیچ است.[2] تک شاخ ها در ابتدای کره بودنشان طلایی رنگند و پس از آن در سیر بلوغ به رنگ نقره ای در می آیند و بعد از بلوغ کامل سفید رنگ می شوند ... آن ها عموماً از اسب های عادی لاغر تر ولی بلند ترن
ریشه اصلی تولد این موجود افسانه مشخص نیست ... بعضی می گویند که این افسانه از یونان نشات می گیرد اما به خاطر گستردگی داستان هایی با شخصیت تک شاخ در کل اروپا و به خصوص شمال اروپا نمی توان آن را کاملاً جز اساطیر یونان نام برد

تک شاخ های کنونی با تک شاخ های افسانه های گذشته اروپا بسیار متفاوت است. تک شاخ های سفید و بزرگی که شاخی چند متری بر سر داشتند و صورتشان کمی گرد تر از اسب بود در طول زمان دستخوش تغییراتی شدند که آن ها را به صورت اسبی سفید و لاغر با شاخی مارپیچ و کوتاه و یال های بلند در آورد.

ریشه این تک شاخ های کنونی هم مشخص شده نیست اما گمان می رود این تک شاخ از دانمارک و اسکاندیناوی ریشه می گیرد


سانتور

سانتور (به یونانی: Κένταυροι، تلفظ: کنتاوروس) در میان اساطیر یونان جز معروف ترین موجودات است. سانتور موجودی است نیمی انسان و نیمی اسب، با سر و دو دست و بالاتنهٔ انسان و بدن و چهار پای اسب، به این شکل که قسمت انسانی از جایی که گردن اسب باید شروع می‌شد به جای آن قرار دارد.

در مجموعهٔ هری پاتر، سانتورها نقش خاصی دارند. در کتاب جانوران شگفت‌انگیز و زیست‌گاه آن‌ها آمده‌است:

سانتورها قدرت تکلم انسان را دارند و در رنگ‌های گوناگون یافت می‌شوند. سانتورها با روش‌های ویژه‌ای از دید انسان‌ها مخفی می‌مانند. همچنین آن‌ها در جنگل زندگی می‌کنند و زیستگاه اصلیشان کشور یونان است. سانتورها روش‌های ویژه‌ای در استتار و مخفی ماندن دارند که این روش‌ها هنوز در پرده‌ای از ابهام قرار دارد. آن‌ها به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کنند و از علومشان برای زندگی استفاده می‌کنند ... سانتور‌ها بر علوم سحر آمیز شفا و پیش گویی و همچنین نجوم تسلط خاصی دارند. تیراندازی سانتورها با تیر و کمان زبانزد خاص و عام است. اکثر سانتورها از برخورد و معاشرت با انسان‌ها خوشنود نمی‌شوند و خود را بسیار برتر از انسان می‌دانند و با انسان بر خورد خوبی ندارند که می‌توان سانتوری را نام برد که در افسانه‌های یونان باعث مرگ هرکول شد.


شهباز

شَهباز نام گونه‌ای پرنده شکاری است. اين پرنده افسانه‌ای در دامنه و کوه‌های رشته کوه‌های البرز و زاگرس و قفقاز می‌زيد. نسل اين پرنده کمياب در حال انقراض است. اين پرنده از لحاظ جثه از شاهین و باز بزرگ‌تر و شکارچی و گوشتخوار است. پرواز اين پرنده هميشه در ارتفاع است و به ندرت مگر براي شکار به زمين نزديک مي‌شود.

به جز براي شکار به دامنه کوه‌ها و محل تجمع انسان نزديک نمی‌شود. رنگ پرهای اين پرنده سفيد و سياه است که گاه در اثر تششع نور آفتاب به رنگ نقره‌ای يا طلائی ديده می‌شود که خطای ديد است. اين پرنده که از نمادها و سمبل هاي ايرانيان باستان و آريائي‌ها بوده بيشتر در کوه افسانه‌ای و مشهور دماوند ديده می‌شود. در بعضی از نوشته‌های کهن از اين پرنده به عنوان يکی از خدايان و نجات بخش قوم اريا و هدايت کننده فرزندان فروهر به ایران زمین نام برده شده است.


عفریت


عفریت یا عفریته موجودی تخیلی و نوعی جن در اسطوره‌های عربی است. عفریت به معنای فرد گردنكش و خبيث نیز گفته شده است.

در قرآن سوره‌ مورچه‌ (نمل) نیز آیه‌ ۹۳ اشاره‌ به‌ عفریتی که‌ با سلیمان سخن گفته،‌ رفته‌ است.


مانتیکور

مانتیکور یا مردخوار موجود افسانه ای از گونه های شیمر است. این جانور سر و صورت یک انسان ( اغلب مرد ) و چشمان خاکستری دارد و بدن قهوه ای رنگ به شکل شیر و دم آن مانند عقرب ( و گاهی اوقات اژدها ) می باشد. اندازه این جانور از شیر بزرگ تر و از اسب کوچک‌تر است و بدنش کمی درشت تر از شیر است

شکار مانتیکور در افسانه های اروپایی بسیار جذاب است . وی ابتدا با نیش دم عقرب مانند خود زهری کشنده به شکار تزریق می کند و دردی در وجود او ایجاد می کند. سپس وقتی مطمئن شد که شکار دیگر قدرت حرکت ندارد قسمتس از گوشت او را می کند و به کناری می اندازد ... زهر خود به خود از زخم بوجود آمده خارج می شود.

سپس مانتیکور در حالی که آواز لالایی مانندی را زمزمه می کند شکار را می بلعد

مانتیکور ها از نژاد شیمر ها هستند ... شیمر ها موجوداتی به شکل بز هستند که سر شیر و دم اژدها دارند. آن خود انواع گوناگونی دارند و در میان آن ها مانتیکور های قهوه ای و مانتیکور های بال دار نیز وجود دارند.[3]


مانتیکور هایی که بال دارند نمی توانند دم اژدها داشته باشن

مانتیکور در اصل از افسانه های پارسی قدیم است. واژه مانتیکور تحریفی از واژه پارسی مردخوار است. نخستین بار یک نویسنده ی ایرانی در یاداشت هایی که به زبان هندی تالیف شده بود از این موجود یاد کرد که بعد ها به قسمت شمال غربی ایران کهن که منطقه ی ترکیه ویونان است منتقل شد و در طول تاریخ به یونان رسید که اکنون از این افسانه به عنوان افسانه ای یونانی یاد می کنند.

مانتیکور (Manticore) واژه ی انگلیسی نام این موجود است که از واژه ی لاتین مانتیکورا گرفته شده که خود این واژه لاتین ریشه در واژه ی یونانی مانتیچوراس دارد و آن نیز از پارسی باستانی martiyakhvar گرفته شده و نام دیوی آدم خوار است. این افسانه اکنون در کل اروپا یافت می شود


مینوتور


مینوتور، در اساطیر یونان، موجودی با سر گاو و بدن انسان است. پوزئیدون، خدای دریاها، در خشمی که بر مینوس شاه کرت گرفته بود، همسرش را دیوانه‌وار عاشق گاوی کرد که خودش برای قربانی به نزد مینوس فرستاده بود. مینوتور در اثر هم‌خوابگی پازیفائه (Pasiphaé) همسر مینوس با این گاو وحشی به‌وجود آمد.

مینوس دستور داد تا ددالوس، صنعتگر کرتی، زندان پر پیچ و خمی (ماز یا لابیرنت) برای وی بسازد و هر سال از آتنی‌ها که خراجگذارش بودند، ده جوان سالم برای غذای او می‌ستاند. مینوتور به دست تزه‌ئوس، پسر اژه (شاه آتن)، کشته شد.

تسیوس در حال نبرد با مینوتور



هابیت


هابیت‌ها گونه‌ای از موجودات تخیلی در رمان ارباب حلقه‌ها هستند.

در ابتدای كتاب‌های ارباب‌ حلقه‌ها(ترجمه از انتشارات روزنه) و هابيت(ترجمه از نشر جشمه)، توضيحاتی در مورد هابيت‌ها آورده شده است كه در اين‌جا كمی از آن كمك گرفته شده است. هابيت‌ها موجودات كوچكی هستند كه نصف قد ما را دارند. لباس‌هايی به رنگ روشن می‌پوشند. ولی كفش به پا نمی‌كنند، زيرا كف پاهايشان به طور طبيعی پوستی چون چرم دارد و پوشيده از موهای ضخيم و مجعد است، موهايی بسيار شبيه موهای سرشان و اغلب به رنگ قهوه‌ای. چهره‌هايشان مهربان و گشاده است، با چشمانی روشن، گونه‌هايی سرخ، و دهان‌هايی مستعد خنده و خوردن و آشاميدن. آنان مردمانی كوچك‌ و باريك اندام و لاغرند، اندازهٔ قامت‌شان متفاوت است و ممكن است از 60 تا 120 سانتی‌متر باشد. شيفتهٔ شوخی‌های ساده و 6 وعده غذا در روز هستند. مهمان‌نواز هستند و به هديه دادن و هديه گرفتن علاقه دارند. همهٔ هابيت‌ها در اصل داخل سوراخ‌‌های راحت و مجللی در تپه‌ها زندگی می‌كنند و در چنين خانه‌هايی بيش‌تر احساس راحتی را دارند ولی در طول زمان مجبور شدند شكل‌های ديگری از خانه را هم بسازند. آن‌ها از ماجراجويی بيزار هستند. آن‌ها مردمانی آرام و بی‌مزاحمت، اما بسيار قديمی‌‌اند و تعدادشان در گذشته‌ها بسيار بيش‌تر از اكنون بوده است، چرا كه آنان عاشق صلح و آرامش و زمين‌های زراعتی خوب بودند. از ماشين‌های پيچيده‌ سر در نمی‌آوردند و آن‌ها را دوست نداشتند و هنوز هم دوست ندارند، اما ابزار را ماهرانه استفاده می‌كردند. همواره از آدم‌ها دوری می‌كنند. چشم و گوشی تيز دارند و اگر چه مستعد چاق شدن‌اند و بی‌آن‌كه ضرورت باشد، عجله نمی‌كنند و شتاب نمی‌ورزند، اما در حركات خود چالاك و ورزيده‌اند.

فرودو، قهرمان اصلی این رمان نیز از نژاد هابیت هاست. او به علت فوت پدر و مادرش نزد عمویش بیلبو زندگی می‌کند.


پاگنده


پاگُنده یا ساسکوآچ یکی از موجودات خیالی در باور گروهی از مردم در آمریکا و کانادا است.

بنا بر این باورها پاگنده شکلی گوریل‌وار دارد و در جنگل‌های دورافتاده امریکا و کانادا، منطقه دریاچه‌های بزرگ و کوه‌های راکی زندگی می‌کند.

قد پاگنده میان 2.1 تا 2.7 متر گفته شده، چشم‌های او ریز، ابروان درشت و سرش کوچک و نوک‌تیز گزارش شده.

پاگنده را دارای بویی بسیار بد و زننده می‌دانند.


پری دریایی


پری دریایی یک موجود افسانه‌ای آبزی است که سر و تنه‌ای به شکل انسان (زن) و دمی شبیه به ماهی دارد. پری دریایی در افسانه‌های بسیاری از فرهنگ‌های جهان، از تمدن آشوریان تا بابل و یونان باستان وجود دارد. در بعضی افسانه‌های اروپایی آمده پری دریایی توانایی برآورده کردن آرزوهای انسان‌ها را دارد، و در ژاپن معروف است که خوردن گوشت پری دریایی سبب جوان ماندن و زندگی جاوید می‌شود.


[[پری دریایی یکی از خوشنام‌ترین موجودات افسانه‌ای در فرهنگ عامیانه است و محتمل است که بسیاری از این شهرت را مدیون داستان پری دریایی کوچولو نوشتهٔ هانس کریستین اندرسن در سال ۱۸۳۶م باشد. در زمانهای قدیم از جمله مردم ایران داستانهای زیادی درباره پری دریایی میگفتند ٍولی از قدیم گفتن تا نباشد چیزگی مردم نگویند چیزها ٍ ولی باید متضکر بشم که پری دریایی وجود دارد و چند آثار از این موجود منحصر به فرد وجود دارد که وجودیتش را اثبات می کند از جمله عکسها و تصاویری واقه ای دیده شده که می توان گفت پری دریایی وجود دارد این موجود از ناحیه سر وبدن تا انتهای زیر شکم شبیه انسان و مابقی دومی مانند ماهی دارد و در قسمت پشت بالکی بلند به این ترتیب ما با یک موجود انسان ماهی روبه رو هستیم و در مورد گوشت این موجود از نوع ماهی است و دارای پولل در کل سطح بدن.]] عنوان پیوند


پگاسوس

پگاسوس، (به یونانی: Αχέρων) اسب بالدار جاودانی؛ یار باوفای بلروفون.
وقتی پرسئوس سر مدوسا را برید، مدوسا از پوسیدون حامله بود، از گردن بریدهٔ او پگاسوس به دنیا آمد. پگاسوس توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون می‌خواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد

گرگمرد

گرگینه موجودی افسانه‌ای و از خرافات مردم اروپا است. گرگینه‌ انسانی است که شب‌هایی که ماه کامل است (ماه شب چهارده) به صورت گرگ درمی‌آید. چنین شخصی یا از راه بکار بردن افسون و جادو و یا در پی طلسم شدن از سوی کس دیگر تبدیل به گرگمرد می‌شود. ساده‌ترین راه برهنه شدن و بستن کمربندی از جنس پوست گرگ، و یا پوشیدن پوست کامل حیوان است. اگر یک گرگمرد طوری کسی را گاز بگیرد که بزاقش وارد جریان خون شخص شود، قربانی هم به گرگمرد تبدیل می‌شود. اصطلاح دیگری که در این رابطه بکار می‌رود اصطلاح گرگ‌دیسی و گرگمرد است.


 

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

ام صبیان


ام صِبْیان یا ام‌الصِبْیان نام موجودی پندارین است که داستان‌های او در یمن و کشورهای عرب خلیج فارس رواج دارد.

او را به ریخت مادینه‌غولی زشت و گاوپا می‌پندارند که بیشتر به شکل زنی زیبا شب‌ها یا پیش از پگاه بر مردم پدیدار می‌شود. او مردها را می‌دزدد. می‌گویند که کسانی که چهرهٔ راستین او را ببینند یا دیوانه می‌شوند یا می‌میرند.