تبليغاتX
علم و فراتر از آن
 
 
   
 
 

فهرست شخصیت‌ها، مکان‌ها و رویدادهای افسانه‌ای یونان باستان


برای خواندن مطالب و زندگی نامه آنها روی آنها کلیک کنید....



















  • لازم به ذکر است که افسانه ها همیشه واقعیت بوده و ما چیزی از این افسانه ها نمی دانیم . همه چیز ها یی که به فکر انسان بی خود و داستان است وجود دارد . این اتفاقات در تاریخ صورت گرفته و تا رسیده به ما تاریخ پاک شده. شاید انسان های تاریخ قدرتمند تر از امروزی بوده .
تاریخ پاک شده ی انسان


 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

آخرون

آخرون (به یونانی: Αχέρων)، در اسطوره‌های یونان، رودی در جهان زیر زمین است.
آخرون مانند سایر رودها شخصیتی انسانی دارد و پدر اسکالافوس محسوب می‌شود. این رود از ایپروس جنوبی می‌گذرد و آبکندهای آن چنان تیره و ژرف است که شاعران یونانی آن را رودی از رودهای دوزخ یا منشعب از سرچشمه‌ای دوزخی شمرده‌ان



آل


آل یا زائوترسان موجودی خیالی -افسانه ایست. در گذشته بر این باور بودند که اگر زن تازه زا را تنها بگذارند آل آمده و به آزار رسانده یا از میان می‌بردش.

در باور عامه، «آل» موجودی خطرناک است، که از فرهنگ ایران قدیم نشأت می گیرد. آل موجودی نامریی به شکل زن لاغر و بلند قد با پستان‌های آویخته توصیف شده. در صورت سرخ رنگ آل بینی ای از جنس گل قرار دارد. آل روبروی زن زائو و نوزاد حاضر می‌شود و اگر فرصت یافت و زائو تنها ماند جگر او را می‌رباید. سپس به سرعت به طرف آب می‌رود و جگر زائو را به آب می‌زند. زائو بلافاصله می‌میرد. برای جلوگیری از دستبرد آل باید دور بستر زائو را با کارد یا قیچی که ناف نوزاد را با آن زده‌اند خط کشید. سه یا پنج پیاز را به سیخ کشید و قیچی یا کارد یا شمشیر و تفنگ و دیگر چیزهای فلزی و نوک تیز در کنار اتاق گذاشت. آل از چیزهای فلزی نوک تیز می‌ترسد. فرو کردن سوزن به پارچه‌ای و گذاشتن بالای سر زائو برای رفع آل خوب است.

از اعتقادهای قدیمی ایرانیان یکی این است که آهن دیو و غول و اهریمن را دفع می‌کند و ضد جادو است.

تا شش روز باید بالای سر زائو و نوزاد شمع بسوزد. زائو نباید تنها بماند و کسی جز نزدیکانی که هنگام زادن در اتاق بوده‌اند نباید به دیدن او بیاید شاید آل باشد که به صورت انسان درآمده. شب ششم باید در اتاق زائو تا صبح همه بیدار بمانند و چراغ‌ها روشن باشد و در این شب باید دعاها و اشعار مذهبی و سرودها و آوازها خوانده و پیوسته به دف و دایره کوبیده شود تا آل بگریزد. روز ششم زائو نوزاد را به حمام می‌برند و پس از شستشو، ماما نوزاد را بالای سر مادر می‌گیرد و با جام چهل کلید روی او آب می‌ریزد تا بر سر مادر نیز ریخته شود. از آن هنگام دیگر آل توانایی ربودن جگر مادر و عوض کردن نوزاد را ندارد پسربچه‌ای که ختنه شده نیز مانند زائو در معرض خطر آل است. به همین ترتیب باید مواظب او بود تا به حمام برود و با جام چهل کلید آب روی سرش ریخته شود تا آل بگریزد.

"البته لازم به ذکر است که آل موجود افسانه ای نیست و یکی از جنیان می باشد"


اژدها

اژدها یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های جهان است. اژدها در اساطیر جهان جایگاه ویژه‌ای دارد.

ریشه واژه اژدها و (ضحاک) یکی است و صورت‌هایی دیگر چون «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» دارد، به معنی «ماری است افسانه‌ای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد.»

اژدها یا اژدر که در زبان اوستایی «اژی» (-aži)، در زبان پهلوی ساسانی (فارسی میانه) «از» (az) و در زبان سانسکریت «اهی» (-ahi) خوانده و نامیده می‌شود، به معنی «مار یا افعی مهیب و سهمگین» است. در متون کهن ایرانی، گاه این واژه به گونة عام بکار می‌رود و زمانی نیز با کلمات خاصی همچون «دهاکه» (دهاک) و «سروره» در می‌آمیزد و «اژی دهاکه» (ازدهاگ و ضحاک) و «اژی سروره» (اژدهای شاخدار) را پدید می‌آورد که در تاریخ اساطیری ایران، هماوردان سهمگین فریدون و گرشاسپ هستند.

اژدها جانوری است که در کهن‌ترین سنن نماد ویرانکاری و نیز آب و آبادانی بوده است. روزگاری دراز اساطیرشناسان می‌پنداشتد که اژدها نمایشگر سَّر و انگیزه پیشرفت بشر است و سرگذشت بشر سراسر کوششی است رای رهائی یافتن از قدرت درهم شکننده اژدها.

رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهان‌شناسی بابلیان آشکار است. در این کیهان‌شناسی، تیامات یا اژدهائی که نماد ظلمت آغازین است غالباً بصورت ماری خشمگین نموده شده و مردوک یا قهرمان خورشیدی بر آن چیره می‌شود. بدینگونه جهان روشن پدرسالاری جهان آغازین مادرشاهی را تسخیر می‌کند

در مصر باستان اژدها رمز طغیان‌های بزرگ رود نیل بوده است و سود و زیان آن طغیان‌ها را که بارور کننده یا ویران کننده‌اند نشان می‌داده است. از اینرو اژدها غالباً هم با خداوند اُسیریس و هم با الههٔ هاتور همانند می‌شده و گاه نیز از لحاظ خیر و برکتی که داشته با اسیریس و به سبب ویرانکاریش با «ست» دشمن ازیریس یکی می‌شده است.

اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه ‐ چنانکه در چین ‐ مقدس بوده و پرستیده می‌شده است زیرا او را بخشندهٔ آب و باران می‌دانسته‌اند. در بعضی نقاط اژدها را همان تمساح دانسته و پنداشته‌اند که تمساح آورنده باران است. اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانی است و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمین و زمین‌لرزه می‌شود. تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده است.

برخی از اژدهاهای چندسر مشهورند چون لادون که نگاهبان سیب‌های زرین هسپریدها بود. بعضی اژدهاها یا مارهای چند سر نیز شاخ‌هایی به اشکال گوناگون داشتند از قبیل اژدهای قرمز هفت سر بنام آپوکالیپس، وانی, اژدهای چینی و ژاپنی نیز چندین شاخ دارد. نزد اقوام سرخ پوست پوئبلو مار شاخدار نماد روان و روح آب بوده است، و به باور مانی شیطان یا اهریمن درآغاز بر آب‌ها فرمان می‌راند، «او همه چیز را تباه می‌کرد و ویران می‌ساخت».

سیمای اژدها در تاریخ اساطیری ایران، در نهایت سهمناکی، زشت‌رویی و پلشتی است. آنها از نخستین یاران اهریمن می‌باشند که آفرینش نیکوی اورمزد را آشفته می‌نمایند؛ ولی توانایی تباه آن را ندارند. اگر فدیه گران‌بهایی نثار ایزدانی همچون آناهیتا و وای می‌کنند (یشت ۵، بندهای ۲۹-۳۱ و ۴۱-۴۳ و نیز یشت ۱۵، بندهای ۱۹-۲۱). بر اساس ادبیات اوستایی، هنگامی که اورمزد نخستین سرزمین نیک خویش را می‌آفریند (ایرانویج)، آنگاه اهرمن همه تن مرگ برای تباهی آن، اژدهایی (اژدهای سرخ) را در رود دائیتی پدید می‌آورد (وندیداد ۱، بندهای ۲-۴). از سوی دیگر نیز ایزد هم با رزم‌افزارهای خود به نبرد با اژدهای زرد برمی‌خیزد تا او را نابود سازد (یسنه ۹، بند ۳۰).

بر اساس ادبیات ودایی و اوستایی، دو اژدهای ورتره و اپه اوشه (اپوش)، آبها را در دژ جادویی خود اسیر، ابران آسمانی را سترون و زمین را خشک و کویر می‌سازند؛ ولی سرانجام به دست ایزدان ایندره و تیشتر تباه می‌گردند. از دیگرسو نیز اژی دهاکه (ازدهاگ/ضحاک) و افراسیاب تورانی نشان از اژدهایان اساطیری دارند که با گذشت زمان و به هنگام تغییر ساختار ساده و نخستین (روایت اوستایی) داستان به شکل پیچیده و پویا (روایات پهلوی ساسانی و خدای نامه)، جامة نوین پادشاه انیرانی (= نا ایرانی) را بر تن می‌نشانند. خشکسالی، سترونی، زوال و مرگ، ارمغان دشخدایی آنان بر ایران می‌باشد.

پرداخت شخصیت و ویژگی‌های اژدها در روایات اساطیری چندان کامل و دقیق نیست، زیرا اسطوره تنها به آن بخش از سرگذشت زندگی یک بوده اهریمنی (یا حتی قهرمان) می‌پردازد و آن را آنچنان می‌بالاند و با شکوه و اغراق درمی‌آمیزد که برای نمایش جهان‌بینی ویژه خویش و دیگر اهداف خود نیاز دارد. اما این پرداخت در روایات حماسی (برخلاف نمونه‌های اساطیری شکل کامل‌تر و پویاتری دارد و اژدها در این داستان‌ها چهره‌های گوناگونی دارد که از میان آنها دو گونه بیش از دیگر نمونه‌ها دیده و تکرار می‌شود.

اژدها در نخستین چهره، سیمای «فرمانروای بیگانه اژدروشی» را به خود می‌پذیرد که با تازش بر ایرانشهر و چیرگی بر پادشاه این سرزمین، فرمانروایی را در دست می‌گیرد، زندگی مردمان و ستوران آنان را تباه، باران و آب را دربند و خشکی و نیاز را بر سرتاسر زمین حکمفرما می‌سازد. این فرمانروای دژکامه انیرانی با رزم‌افزار جادویی و سپند قهرمان بی‌همتایی از تبار پادشاهان نیکوی ایرانی، تباه می‌گردد. آشتی، آرامش و زیبایی ارمغان پادشاهی نیک قهرمان بر ایران زمین است. روایت کارزارهای «فریدون و ضحاک»، «اسفندیار و ارجاسپ تورانی» (هر دو به نقل شاهنامه) و داستان نبرد پادشاهانی همچون «منوچهر، زو و کی خسرو با افراسیاب اژدهاوش» را می‌توان در شمار گونه‌هایی جای داد که اژدها با چهره پادشاه دژکامة انیرانی پدیدار می‌گردد.

در کنار سیمای فرمانروای بیگانه بیدادگر، اژدر در برخی دیگر از روایات حماسی اژدهاکشی چهره دیگری را نیز نمایان می‌سازد. بر پایه این داستان‌ها، او همچون «مار یا سوسمار مهیب و غول آسایی» است که توصیف تنومندی پیکر و سهمناکی کردارش با گزافه، اغراق و مقیاس‌های فرابشری درمی‌آمیزد و خانه در بیشه‌های شگفت انگیز، کوهستان خشک یا آبهای شور دارد. بدین گونه او با چنگال‌هایی مرگبار و دم آهنج، بال‌هایی بزرگ و سیاه، گاه پیکری روئین‌تن و نیز با آتش سوزانی در کام خود به سوی مردمان و ستوران آنها می‌تازد و آنان را می‌اوبارد (= می‌بلعد). پادشاهان یا پهلوانان بزرگ ایران زمین به یاری گرز جادویی خویش به کارزار با اژدر بیم افزا برمی‌خیزند و نیروی تباهی و ویرانی را در پیکر سیاه و سهمناک اژدها سرد و خاموش می‌سازد.

روایات پیکارهای هوشنگ با دیوان مزندر و اژدهای خونین چشم (بنا بر شاهنامه)، فریدون و اژی دهاکه (بر پایه ادبیات اوستایی)، گرشاسپ با اژدهای شاخدار، دیو آبزی گندرو (بنا بر متون اوستایی) و ازدهاگ (بر پایه ادبیات پهلوی)، سام با اژدهای کشف رود (بر پایه شاهنامه)، رستم و اسفندیار با اژدران سهمگین خان سوم هفت‌خان (بنا بر شاهنامه) و سرانجام داستان کارزار رستم با اژدهای روئین‌تن مشرق‌زمین را می‌توان در شمار گونه‌هایی جای داد که اژدها با چهره یک «جانور زهرآگین آتشین دم غول آسا» پدیدار می‌گردد.

اما در روایات تاریخی - افسانه‌ای ایران زمین، اژدهایان آتشین دم جای خود را به جانوران زیانکار و ددان اژدروشی می‌دهند که بیشه‌های ایرانشهر یا دشت‌های سرزمین‌های همجوار را با پلیدی و مرگ می‌آلایند. بیشتر این ددان که در دامنة کوه‌های بلند، بن دریاهای ژرف یا بیشه‌های شگفت انگیز خانه دارند، مردان را می‌درند و زنان و دختران پادشاه و بستگان او را می‌ربایند و از آن خود می‌سازند. در این گونه روایات با تباهی مردمان، ستوران، پدیده‌های نیکوی گیتی یا مرگ همسر یا دختر زیبارویی شاه به دست ددان اژدهافش، پهلوانانی همچون رستم (در روایات ماندایی و عامیانه)، گشتاسپ، اسفندیار (در روایت عجائب المخلوقات طوسی)، اسکندر مقدونی، اردشیر پاپکان، بهرام گور و بهرام چوبین به کارزار بر می‌خیزد و آنها را تباه می‌سازند.

برای بررسی بهتر و ژرف تر جهان بینی، درون مایه و ساختارهای درونی و برونی داستان اژدهاکشی در ادبیات کهن ایران و روند دگرگونی آن در درازنای زمان، روایات گوناگون این داستان را می‌توان در چهار گونة بنیادی «اساطیری»، «حماسی»، «تاریخی - افسانه‌ای» و «قصه‌های عامیانه (فولکلوریک)» دسته‌بندی کرد. زیرا انگاره و بن‌مایه‌های باستانی هریک از گونه‌ها دارای ساختار همانند و همگونی است و ردپای آئین‌های یکسانی در پس روایات گوناگون هر یک از این گونه‌های چهارگانه دیده می‌شود. از سوی دیگر، با نمادزدایی و بررسی روایات وابسته به یکی از گروه‌ها، می‌توان کارکردهای آئینی و بنیان‌های دینی همسانی را دید که تنها از آن روایات یکی از گونه‌ها است؛ به شکلی که داستان‌های گروه‌های دیگر از آن بی‌بهره‌اند. از این رو، گرچه می‌توان همگونی بسیاری را میان روایات گوناگون داستان اژدهاکشی دید؛ ولی برای بررسی بهتر ساختارهای درونی و برونی داستان، می‌باید پس از دسته‌بندی هریک از روایات در یکی از گروه‌های چهارگانه، به بررسی انگاره‌ها و بن مایه‌های کهن و نیز آئین‌های وابسته به آن پرداخت که در پس لایه‌های نوین داستان پنهان هستند.

در داستان‌های پهلوانی و اساطیری ایران از گرشاسپ و رستم به عنوان پهلوانان اژدهاکش نام برده شده است.


تایفون

تایفون یا Typhon نام هیولایی در اساطیر یونان بوده‌است که در مورد منشاء آن روایت‌های گوناگونی وجود دارد.
روایت هزیود که راجر لنسین گرین هم در کتاب اساطیر یونان خود به آن اشاره کرده‌است، تایفون زادهٔ گایا بود. گایا او را پس از رانده شدن تیتان‌ها و بندی کردن آن‌ها، بدون یاری اورانوس‌ از خود پدید آورد تا انتقامی از خدایانی که فرزندان او را رانده بودند بگیرد.
هرا در برابر این امر که زئوس به تنهایی آتنا را پدید آورده بود (آتنا فرزند زئوس و همسر دیگر وی متیس بود) بسیار خشمناک شد و اراده کرد که او نیز بی یاری زئوس فرزندی پدید آورد. هرا می‌خواست این فرزند هماورد زئوس باشد، او با کمک تیتان‌های محبوس، زمین و آسمان در شکل مینوی خود او را پدید آورد که در کارش به هیچ عنوان موفق نشد و تیفون را زاد که نه به ایزدان و نه به آدمیان شبیه بود، بلکه تازیانه‌ای ابنا بشر به شمار می‌رفت.

حدفاصل میان یک موجود بشری و یک حیوان بود، از حیث قامت و قدرت بر همه فرزندان زمین فزونی داشت و از همه کوهستانها بزرگ‌تر بود و سر او اغلب به ستارگان بر می‌خورد و وقتی دست‌هایش را باز می کرد یکی به مشرق و دیگری به مغرب می رسید و بجای انگشتان یکصد سر اژدها داشت، از کمر به پایین بدن او از افعی‌ها پوشیده شده و دارای بال بود و از چشمانش آتش بیرون می‌زد و تيفون آنقدر وحشتناک بود که وقتی خدایان متوجه حمله او به آسمان شدند از ترس همه به مصر گریخته و شکل حیوان‌ها را به خود گرفتند.

او تا حد زیادی موفق می‌شود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند می‌کشد و پی‌های مفصل‌های او را بیرون می‌کشد و او را رها می‌کند تا پس از استراحت، او را از بین ببرد. هرمس به نجات زئوس می‌آید، به صورت نوازنده‌ای دوره‌گرد نزدیک او می‌شود و تایفون را فریب می‌دهد و پی‌ها را برای تعمیر سازش از او می‌گیرد. و زئوس هم با استفاده از تیرهای آذرخش، تایفویوس را از بین می‌برد. در روایتی دیگر آپولوست که هیولا را می‌فریبد.

پیتون غول – اژدهایی ماده – که زادهٔ زمین بود، پرستار تیفون به شمار می‌رفت. گفته می‌شود که تایفوئیوس زیر کوه اتنا در سیسیل دفن شده است.


تک‌شاخ

تک‌شاخ موجودی افسانه‌ای به شکل اسب با یک شاخ روی سر است. بر پایه افسانه‌ها، تک شاخ ها را نمی توان به آسانی شکار کرد زیرا بسیار چابک هستند ... آن ها زنان و دختران را به مردان ترجیح می دهند ... البته بعضی گویند که آن ها فقط توسط زنان رام می شوند.
سب تک شاخ اسبی سفیدو زیبا با یال های بلند است که در افسانه های اکثر نقاط اروپا از آن یاد شده است. این موجود تخیلی بدنی به شکل اسب و شاخی در بالای سر خود دارد که قالبا به شکل مارپیچ است.[2] تک شاخ ها در ابتدای کره بودنشان طلایی رنگند و پس از آن در سیر بلوغ به رنگ نقره ای در می آیند و بعد از بلوغ کامل سفید رنگ می شوند ... آن ها عموماً از اسب های عادی لاغر تر ولی بلند ترن
ریشه اصلی تولد این موجود افسانه مشخص نیست ... بعضی می گویند که این افسانه از یونان نشات می گیرد اما به خاطر گستردگی داستان هایی با شخصیت تک شاخ در کل اروپا و به خصوص شمال اروپا نمی توان آن را کاملاً جز اساطیر یونان نام برد

تک شاخ های کنونی با تک شاخ های افسانه های گذشته اروپا بسیار متفاوت است. تک شاخ های سفید و بزرگی که شاخی چند متری بر سر داشتند و صورتشان کمی گرد تر از اسب بود در طول زمان دستخوش تغییراتی شدند که آن ها را به صورت اسبی سفید و لاغر با شاخی مارپیچ و کوتاه و یال های بلند در آورد.

ریشه این تک شاخ های کنونی هم مشخص شده نیست اما گمان می رود این تک شاخ از دانمارک و اسکاندیناوی ریشه می گیرد


سانتور

سانتور (به یونانی: Κένταυροι، تلفظ: کنتاوروس) در میان اساطیر یونان جز معروف ترین موجودات است. سانتور موجودی است نیمی انسان و نیمی اسب، با سر و دو دست و بالاتنهٔ انسان و بدن و چهار پای اسب، به این شکل که قسمت انسانی از جایی که گردن اسب باید شروع می‌شد به جای آن قرار دارد.

در مجموعهٔ هری پاتر، سانتورها نقش خاصی دارند. در کتاب جانوران شگفت‌انگیز و زیست‌گاه آن‌ها آمده‌است:

سانتورها قدرت تکلم انسان را دارند و در رنگ‌های گوناگون یافت می‌شوند. سانتورها با روش‌های ویژه‌ای از دید انسان‌ها مخفی می‌مانند. همچنین آن‌ها در جنگل زندگی می‌کنند و زیستگاه اصلیشان کشور یونان است. سانتورها روش‌های ویژه‌ای در استتار و مخفی ماندن دارند که این روش‌ها هنوز در پرده‌ای از ابهام قرار دارد. آن‌ها به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کنند و از علومشان برای زندگی استفاده می‌کنند ... سانتور‌ها بر علوم سحر آمیز شفا و پیش گویی و همچنین نجوم تسلط خاصی دارند. تیراندازی سانتورها با تیر و کمان زبانزد خاص و عام است. اکثر سانتورها از برخورد و معاشرت با انسان‌ها خوشنود نمی‌شوند و خود را بسیار برتر از انسان می‌دانند و با انسان بر خورد خوبی ندارند که می‌توان سانتوری را نام برد که در افسانه‌های یونان باعث مرگ هرکول شد.


شهباز

شَهباز نام گونه‌ای پرنده شکاری است. اين پرنده افسانه‌ای در دامنه و کوه‌های رشته کوه‌های البرز و زاگرس و قفقاز می‌زيد. نسل اين پرنده کمياب در حال انقراض است. اين پرنده از لحاظ جثه از شاهین و باز بزرگ‌تر و شکارچی و گوشتخوار است. پرواز اين پرنده هميشه در ارتفاع است و به ندرت مگر براي شکار به زمين نزديک مي‌شود.

به جز براي شکار به دامنه کوه‌ها و محل تجمع انسان نزديک نمی‌شود. رنگ پرهای اين پرنده سفيد و سياه است که گاه در اثر تششع نور آفتاب به رنگ نقره‌ای يا طلائی ديده می‌شود که خطای ديد است. اين پرنده که از نمادها و سمبل هاي ايرانيان باستان و آريائي‌ها بوده بيشتر در کوه افسانه‌ای و مشهور دماوند ديده می‌شود. در بعضی از نوشته‌های کهن از اين پرنده به عنوان يکی از خدايان و نجات بخش قوم اريا و هدايت کننده فرزندان فروهر به ایران زمین نام برده شده است.


عفریت


عفریت یا عفریته موجودی تخیلی و نوعی جن در اسطوره‌های عربی است. عفریت به معنای فرد گردنكش و خبيث نیز گفته شده است.

در قرآن سوره‌ مورچه‌ (نمل) نیز آیه‌ ۹۳ اشاره‌ به‌ عفریتی که‌ با سلیمان سخن گفته،‌ رفته‌ است.


مانتیکور

مانتیکور یا مردخوار موجود افسانه ای از گونه های شیمر است. این جانور سر و صورت یک انسان ( اغلب مرد ) و چشمان خاکستری دارد و بدن قهوه ای رنگ به شکل شیر و دم آن مانند عقرب ( و گاهی اوقات اژدها ) می باشد. اندازه این جانور از شیر بزرگ تر و از اسب کوچک‌تر است و بدنش کمی درشت تر از شیر است

شکار مانتیکور در افسانه های اروپایی بسیار جذاب است . وی ابتدا با نیش دم عقرب مانند خود زهری کشنده به شکار تزریق می کند و دردی در وجود او ایجاد می کند. سپس وقتی مطمئن شد که شکار دیگر قدرت حرکت ندارد قسمتس از گوشت او را می کند و به کناری می اندازد ... زهر خود به خود از زخم بوجود آمده خارج می شود.

سپس مانتیکور در حالی که آواز لالایی مانندی را زمزمه می کند شکار را می بلعد

مانتیکور ها از نژاد شیمر ها هستند ... شیمر ها موجوداتی به شکل بز هستند که سر شیر و دم اژدها دارند. آن خود انواع گوناگونی دارند و در میان آن ها مانتیکور های قهوه ای و مانتیکور های بال دار نیز وجود دارند.[3]


مانتیکور هایی که بال دارند نمی توانند دم اژدها داشته باشن

مانتیکور در اصل از افسانه های پارسی قدیم است. واژه مانتیکور تحریفی از واژه پارسی مردخوار است. نخستین بار یک نویسنده ی ایرانی در یاداشت هایی که به زبان هندی تالیف شده بود از این موجود یاد کرد که بعد ها به قسمت شمال غربی ایران کهن که منطقه ی ترکیه ویونان است منتقل شد و در طول تاریخ به یونان رسید که اکنون از این افسانه به عنوان افسانه ای یونانی یاد می کنند.

مانتیکور (Manticore) واژه ی انگلیسی نام این موجود است که از واژه ی لاتین مانتیکورا گرفته شده که خود این واژه لاتین ریشه در واژه ی یونانی مانتیچوراس دارد و آن نیز از پارسی باستانی martiyakhvar گرفته شده و نام دیوی آدم خوار است. این افسانه اکنون در کل اروپا یافت می شود


مینوتور


مینوتور، در اساطیر یونان، موجودی با سر گاو و بدن انسان است. پوزئیدون، خدای دریاها، در خشمی که بر مینوس شاه کرت گرفته بود، همسرش را دیوانه‌وار عاشق گاوی کرد که خودش برای قربانی به نزد مینوس فرستاده بود. مینوتور در اثر هم‌خوابگی پازیفائه (Pasiphaé) همسر مینوس با این گاو وحشی به‌وجود آمد.

مینوس دستور داد تا ددالوس، صنعتگر کرتی، زندان پر پیچ و خمی (ماز یا لابیرنت) برای وی بسازد و هر سال از آتنی‌ها که خراجگذارش بودند، ده جوان سالم برای غذای او می‌ستاند. مینوتور به دست تزه‌ئوس، پسر اژه (شاه آتن)، کشته شد.

تسیوس در حال نبرد با مینوتور



هابیت


هابیت‌ها گونه‌ای از موجودات تخیلی در رمان ارباب حلقه‌ها هستند.

در ابتدای كتاب‌های ارباب‌ حلقه‌ها(ترجمه از انتشارات روزنه) و هابيت(ترجمه از نشر جشمه)، توضيحاتی در مورد هابيت‌ها آورده شده است كه در اين‌جا كمی از آن كمك گرفته شده است. هابيت‌ها موجودات كوچكی هستند كه نصف قد ما را دارند. لباس‌هايی به رنگ روشن می‌پوشند. ولی كفش به پا نمی‌كنند، زيرا كف پاهايشان به طور طبيعی پوستی چون چرم دارد و پوشيده از موهای ضخيم و مجعد است، موهايی بسيار شبيه موهای سرشان و اغلب به رنگ قهوه‌ای. چهره‌هايشان مهربان و گشاده است، با چشمانی روشن، گونه‌هايی سرخ، و دهان‌هايی مستعد خنده و خوردن و آشاميدن. آنان مردمانی كوچك‌ و باريك اندام و لاغرند، اندازهٔ قامت‌شان متفاوت است و ممكن است از 60 تا 120 سانتی‌متر باشد. شيفتهٔ شوخی‌های ساده و 6 وعده غذا در روز هستند. مهمان‌نواز هستند و به هديه دادن و هديه گرفتن علاقه دارند. همهٔ هابيت‌ها در اصل داخل سوراخ‌‌های راحت و مجللی در تپه‌ها زندگی می‌كنند و در چنين خانه‌هايی بيش‌تر احساس راحتی را دارند ولی در طول زمان مجبور شدند شكل‌های ديگری از خانه را هم بسازند. آن‌ها از ماجراجويی بيزار هستند. آن‌ها مردمانی آرام و بی‌مزاحمت، اما بسيار قديمی‌‌اند و تعدادشان در گذشته‌ها بسيار بيش‌تر از اكنون بوده است، چرا كه آنان عاشق صلح و آرامش و زمين‌های زراعتی خوب بودند. از ماشين‌های پيچيده‌ سر در نمی‌آوردند و آن‌ها را دوست نداشتند و هنوز هم دوست ندارند، اما ابزار را ماهرانه استفاده می‌كردند. همواره از آدم‌ها دوری می‌كنند. چشم و گوشی تيز دارند و اگر چه مستعد چاق شدن‌اند و بی‌آن‌كه ضرورت باشد، عجله نمی‌كنند و شتاب نمی‌ورزند، اما در حركات خود چالاك و ورزيده‌اند.

فرودو، قهرمان اصلی این رمان نیز از نژاد هابیت هاست. او به علت فوت پدر و مادرش نزد عمویش بیلبو زندگی می‌کند.


پاگنده


پاگُنده یا ساسکوآچ یکی از موجودات خیالی در باور گروهی از مردم در آمریکا و کانادا است.

بنا بر این باورها پاگنده شکلی گوریل‌وار دارد و در جنگل‌های دورافتاده امریکا و کانادا، منطقه دریاچه‌های بزرگ و کوه‌های راکی زندگی می‌کند.

قد پاگنده میان 2.1 تا 2.7 متر گفته شده، چشم‌های او ریز، ابروان درشت و سرش کوچک و نوک‌تیز گزارش شده.

پاگنده را دارای بویی بسیار بد و زننده می‌دانند.


پری دریایی


پری دریایی یک موجود افسانه‌ای آبزی است که سر و تنه‌ای به شکل انسان (زن) و دمی شبیه به ماهی دارد. پری دریایی در افسانه‌های بسیاری از فرهنگ‌های جهان، از تمدن آشوریان تا بابل و یونان باستان وجود دارد. در بعضی افسانه‌های اروپایی آمده پری دریایی توانایی برآورده کردن آرزوهای انسان‌ها را دارد، و در ژاپن معروف است که خوردن گوشت پری دریایی سبب جوان ماندن و زندگی جاوید می‌شود.


[[پری دریایی یکی از خوشنام‌ترین موجودات افسانه‌ای در فرهنگ عامیانه است و محتمل است که بسیاری از این شهرت را مدیون داستان پری دریایی کوچولو نوشتهٔ هانس کریستین اندرسن در سال ۱۸۳۶م باشد. در زمانهای قدیم از جمله مردم ایران داستانهای زیادی درباره پری دریایی میگفتند ٍولی از قدیم گفتن تا نباشد چیزگی مردم نگویند چیزها ٍ ولی باید متضکر بشم که پری دریایی وجود دارد و چند آثار از این موجود منحصر به فرد وجود دارد که وجودیتش را اثبات می کند از جمله عکسها و تصاویری واقه ای دیده شده که می توان گفت پری دریایی وجود دارد این موجود از ناحیه سر وبدن تا انتهای زیر شکم شبیه انسان و مابقی دومی مانند ماهی دارد و در قسمت پشت بالکی بلند به این ترتیب ما با یک موجود انسان ماهی روبه رو هستیم و در مورد گوشت این موجود از نوع ماهی است و دارای پولل در کل سطح بدن.]] عنوان پیوند


پگاسوس

پگاسوس، (به یونانی: Αχέρων) اسب بالدار جاودانی؛ یار باوفای بلروفون.
وقتی پرسئوس سر مدوسا را برید، مدوسا از پوسیدون حامله بود، از گردن بریدهٔ او پگاسوس به دنیا آمد. پگاسوس توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون می‌خواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد

گرگمرد

گرگینه موجودی افسانه‌ای و از خرافات مردم اروپا است. گرگینه‌ انسانی است که شب‌هایی که ماه کامل است (ماه شب چهارده) به صورت گرگ درمی‌آید. چنین شخصی یا از راه بکار بردن افسون و جادو و یا در پی طلسم شدن از سوی کس دیگر تبدیل به گرگمرد می‌شود. ساده‌ترین راه برهنه شدن و بستن کمربندی از جنس پوست گرگ، و یا پوشیدن پوست کامل حیوان است. اگر یک گرگمرد طوری کسی را گاز بگیرد که بزاقش وارد جریان خون شخص شود، قربانی هم به گرگمرد تبدیل می‌شود. اصطلاح دیگری که در این رابطه بکار می‌رود اصطلاح گرگ‌دیسی و گرگمرد است.


 

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

ام صبیان


ام صِبْیان یا ام‌الصِبْیان نام موجودی پندارین است که داستان‌های او در یمن و کشورهای عرب خلیج فارس رواج دارد.

او را به ریخت مادینه‌غولی زشت و گاوپا می‌پندارند که بیشتر به شکل زنی زیبا شب‌ها یا پیش از پگاه بر مردم پدیدار می‌شود. او مردها را می‌دزدد. می‌گویند که کسانی که چهرهٔ راستین او را ببینند یا دیوانه می‌شوند یا می‌میرند.



دهانه‌اژدر

در معماری سنتی اروپایی گاه در پایان ناودانها یا فواره‌ها مجسمه‌های کوچکی به شکل جانوران کریه‌منظر یا دهان باز یک جانوران یا صورتکی زشت درست می‌کنند که در معماری به آن دهانه‌اَژدَر گفته می‌شود. دهانه‌اژدرها معمولاً شکل صور عجایب به خود دارند. آب در این حالت بجایی که در جوی‌های خیابان بریزد از بالای ساختمانها و از دهانه ناودان‌ها فوران می‌کند. دهانه‌اژدرها را بگونه‌ای میسازند که انگار آب از دهان موجودات عجیب به بیرون می‌پاشد.
چشم‌انداز پاریس از نگارخانه کیمر (Galerie des Chimères)


سیمرغ

سیمُرغ نام یکی چهرهٔ اسطوره ای-افسانه‌ای ایرانی است. او نقش مهمی در داستان های شاهنامه دارد. کنامش کوه اسطوره‌ای قاف است. دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین تن یاری می‌رساند و... جز در شاهنامه دیگر شاعران پارسیگوی نیز سیمرغ را چهرهٔ داستان خود قرار داده‌اند. از آن دسته‌است منطق الطیر عطار نیشابوری.
نشان سیمرغ در دوره ایران ساسانی، بر بسیاری از جاها نقش بسته و شاید نشان رسمی امپراتوری ایران بوده باشد. نگاره های کشف شده بر بخش غربی دیوار افراسیاب، در شهر سمرقند، شاه یا شاهزاده ای را نمایش می دهند که نشان سیمرغ، همانند جامه خسرو پرویز بر دیوار طاق بستان، روی جامه اش نقش بسته. پژوهشگر نگاره های دیوار افراسیاب بر این باور است که این نگاره، پیکر یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی را نشان می دهد، چون بیش از یکصد پیکره بر روی دیوار افراسیاب وجود دارند، اما فقط یک نفر جامه اش به نشان سیمرغ آراسته شده. جامه ای دیگر از ابریشم، از دوران ساسانی، در موزه سرنوچی پاریس به نمایش گذاشته شده که همان نشان را دربر دارد. شمار فراوان کاشی های بازمانده از ایران ساسانی، همچنین چندین کاسه و ظرف سیمین و زرین نیز، سیمرغ را در همان قالب و همان نقش نشان می دهند.

پیشینه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به دوران باستان می‌رسد. آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر می‌آید، می‌توان دریافت که سیمرغ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام «ویسپوبیش» یا «هرویسپ تخمک» که در بردارندهٔ تخمهٔ همهٔ گیاهان است، آشیان دارد. در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای «وروکاشاً» یا «فراخکرت» قرار دارد. کلمهٔ سیمرغ در اوستا به صورت «مرغوسئن» آمده که جزء نخستین آن به معنای «مرغ» است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی» خوانده شده‌ است و به هیچ وجه نمایندهٔ عدد ۳۰ نیست؛ بلکه معنای آن همان نام «شاهین» می‌شود. شاید هدف از این واژه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده ‌است. (۱)

سیمرغ پس از اسلام هم در حماسه‌های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور می‌یابد. سیمرغ در شاهنامهٔ فردوسی دو چهرهٔ متفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار) دارد. زیرا همهٔ موجودات ماوراء طبیعت نزد ثنویان (دوگانه پرستان) دو قلوی متضاد هستند. سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغ اژدهاست، فاقد استعدادهای قدسی سیمرغ یزدانی است و به دست اسفندیار در خوان پنجمش کشته می‌شود. ورود سیمرغ یزدانی به شاهنامه با تولد «زال» آغاز می‌شود.

«سام» پدر زال فزمان می‌دهد فرزندش را که با موهای سپید به دنیا آمده در صحرا رها کنند تا از بین برود. سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش می‌افکند، زال را به آشیانه می‌برد و می‌پرورد. سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده ‌است به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ) (۲) به سراغ زال می‌آید، سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خود را به او می‌دهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند. سیمرغ دو جا در شاهنامه کمک های مهمی به زال می‌کند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که به علت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده‌ است و سیمرغ با چاره جویی به هنگام، این مشکل را بر طرف می‌کند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است که رستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی می‌آموزد موفق می‌شود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند. سیمرغ هم چنین زخم های بدن رستم را درمان می‌کند.

اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزلهٔ موجودی مادی تصویر می‌شود، اما صفات و خصوصیت های کاملاً فرا طبیعی دارد. ارتباط او با این جهان تنها از طریق زال است. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می‌ماند که ارتباط گهگاهشان با این جهان، دلیل تعلق آنها با جهان مادی نیست. سیمرغ در دیگر متون اساطیری فارسی هم چون «گرشاسب نامه» اسدی توسی، چهره‌ای روحانی و فرا طبیعی ندارد. اصولاً جز در بخش اساطیری شاهنامه، بعد از اسلام ما متن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم، به همین سبب است که سیمرغ تنها با شخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیری اسطوره ایش که در شاهنامه ظاهر می‌شود، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می‌یابد و از طریق شخصیت رمزی خود در عنصرهای فرهنگ اسلامی جذب می‌گردد. اما روشن نیست که دقیقاً از چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ صبغهٔ عرفانی گرفته ‌است.

پس از شاهنامهٔ فردوسی کتاب های دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در آنها نشانی از سیمرغ و خصوصیاتش آمده ‌است. از جملهٔ آنها کتاب ها و رساله های زیر را می‌توان بر شمرد: رسالة الطیر ابن سینا، ترجمهٔ رسالة الطیر ابن سینا توسط شهاب الدین سهروردی، رسالة الطیر احمد غزالی، روضة الفریقین ابوالرجاء چاچی، نزهت نامهٔ علایی (نخستین دانش نامه به زبان فارسی)، بحر الفواید (متنی قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار و پنج شکل گرفته و در نیمهٔ دوم قرن ششم در سرزمین شام نوشته شده‌است) و از همه مهم تر منطق الطیر عطار.

منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هد هد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دستهٔ خاصی از انسان‌ها تصویر می‌شود. سختی های راه باعث می‌شود مرغان یکی یکی از ادامهٔ راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می‌رسند و در حالتی شهودی در می‌یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند. اکثر محققان ادبیات، از جمله «دکتر شفیعی کدکنی» بر این باورند که در این داستان، سیمرغ رمزی از وجود حق تعالی است. سیمرغ رمز آن مفهومی است که نام دارد و نشان ندارد. ادرک انسان نسبت به او ادراکی است «بی چگونه». سیمرغ در ادبیات ما گاهی رمزی از وجود آفتاب که همان ذات حق است، نیز می‌شود. ناپیدایی و بی همتا بودن سیمرغ، دستاویزی است که او را مثالی برای ذات خداوند قرار می‌دهد.


پژوهشگر دیگر ادبیات، «دکتر پورنامداریان»، بر این باور است که در این داستان، سیمرغ در حقیقت رمز «جبرئیل» است. چرا که تقریباً تمام صفات سیمرغ در وجود جبرئیل جمع است. صورت ظاهری آنها (بزرگ پیکری،شکوه و جمال، پر و بال) به هم شباهت دارد. بنا بر آیهٔ یک سوره «فاطر» فرشته‌ها بال دارند. در داستان زال و سیمرغ، سیمرغ واسطهٔ نیروی غیبی است و زال هم سیمایی پیامبر گونه دارد. این ارتباط بی مانند به ارتباط جبرئیل (فرشتهٔ وحی) و پیامبران نیست. شبیه داستان پرورش کودک بی پناه توسط سیمرغ در مورد جبرئیل در فرهنگ اسلامی وجود دارد.

جبرئیل نگهدارندهٔ کودکان بنی اسرائیل است که مادرانشان آنها را از ترس فرعون در غارها پنهان کرده‌اند. مشابه عمل التیام بخشی زخم های رستم توسط سیمرغ را، در فرهنگ اسلامی در واقعهٔ شکافتن سینهٔ رسول خدا در ارتباط با واقعهٔ معراج می‌بینیم. هم چنان که سیمرغ بر درخت «هروسیپ تخمک» آشیان دارد، جبرئیل نیز ساکن درخت «سدرة المنتهی» است.

وجه مشترک سیمرغ و عنقا «مرغ بودن» و «افسانه‌ای بودن» است. در واقع عنقا یک اسطورهٔ جاهلی عرب است و سیمرغ یک اسطورهٔ ایرانی. شباهت های گفته شده باعث شده که در ذهن شاعران و نویسندگان این دو مرغ اسطوره‌ای گاهی به هم مشتبه شوند، حال آن که درحقیقت دو خاستگاه متفاوت دارند.


شیردال


شیردال‌ها موجوداتی افسانه‌ای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب هستند. دال واژه فارسی برای عقاب است. تندیس‌های به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند. شیردال‌ها در معماری عیلامی کاربرد داشتند و نمونه‌ برجسته‌ای از آن در شوش پیدا شده است. روی کفل این شیردال نوشته‌ای است بخط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان عیلام هدیه کرده است. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شده است در موزه شوش نگاهداری می‌شود.

مردم باستان شیردال‌ها را نگهبان گنجینه‌های خدایان می‌پنداشتند.

  • همچنین شیردال نشان خاندان پادشاهی سوئد نیز هست.


شیمر


شیمر یا کایْمِرا (به یونانی: Χίμαιρα: خیمایْرا لغتاً به معنی بز ماده[1]) از غول‌های اساطیری یونان است.

طبق افسانه، شیمر ( غول شیر )، سر شیر و بدن بز و دم اژدها دارد که از دهانش شعله بیرون می‌زند؛ و گاهی نیز در هنر به‌صورت شیری که کلهٔ بزی شاخدار از پشت آن بیرون آمده نشان داده‌شده‌است.

در ادبیات علمی غرب به جانوران چندرگه یا پدیده‌های دارای چند خاستگاه اصطلاحاً شیمر يا كايمر می‌گویند مانند همان حالتی که اصطلاح شترگاوپلنگ در ذهن فارسی‌زبانان ایجاد می‌کند.


عوج بن عنق

عوج ابن عوق در تداول فارسى‌زبانان به عوج بن عُنُق مشهور است نام مردى افسانه‌ای است.

در افسانه‌ها آمده که او در منزل آدم زاده شد و تا زمان موسى زيست. او را فرزند عنق یا عناق پسر حوا دانسته‌اند. برخی از منابع هم عناق را نام مادر او دانسته‌اند.[1] همچنین او را مردی بلندقامت دانسته‌ و عمرش را سه‌هزاروپانصد سال نوشته‌اند. گفته‌اند طوفان نوح تا كمر او بود. موسى عصاى خود بر قوزک پای او زد و او افتاد و مرد.

در داستان‌ها عناق، مادر او را زنی می‌پنداشتند که وقتی مى‌نشست ده جریب در ده جريب را مى‌گرفت و پسرش عوج چهل ذراع قدش بود.



غول


غول‌ها یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های گوناگون هستند.

غول‌ها را معمولاً با پیکری بسیار بزرگ تصور می‌کنند.


فولادزره


فولادزره نام یک دیو به صورت یک عفریت بزرگ شاخدار در داستان امیر ارسلان نامدار است.

امیرارسلان نامدار یکی از داستان‌های تخیلی بومی فارسی نوشته محمدعلی نقیب‌الممالک در زمان قاجار است. نقیب‌الممالک احتمالاً این نام را از یک نثر حماسی قدیمی‌تر فارسی به نام رموز حمزه گرفته است.

در این داستان، فولادزره در هوا گشت می‌زند و زنان زیبا را نشان کرده و می‌دزدد.

این دیو در آغاز، سرکرده لشکر ملک خازن، شاه پریان و فرمانروای دشت زهرگیاه، بود.

مادر فولادزره که جادوگری بسیار توانا بود تن و بدن فولادزره را به وسیله افسون و طلسمی، نسبت به همه سلاح‎ها آسیب‌ناپذیر ساخت به جر یک سلاح به نام شمشیر زمردنگار.

در پایان داستان هم فولادزره و هم مادر او به دست امیرارسلان کشته می‌شوند.

در زبان عوام به زنان درشت‌اندام و قوی و نازیبا و پررو اصطلاحاً "مادر فولادزره" گفته می‌شود.



نسناس


نسناس نام جانوری افسانه‌ای و موهومی شبیه به انسان است.

این نام گاهی در گذشته در متن‌های زیست‌شناسی فارسی در برابر واژه میمون بکار می‌رفته که نام عمومی گروهی از آدم‌نمایان (گوریل، شمپانزه، اورانگوتان، گیبون) است.

در فرهنگ عامه به نوعی بوزينه بی دم هم اطلاق می‌شود.


  • جانورى بود چهارچشم سرخ‌روى درازبالا سبزموى، در حد هندوستان، چون گوسفند بود، او را صيد كنند و خورند اهل هندوستان. (لغت‌نامهء اسدى) (اوبهى).
  • جنسى‌اند از خلق كه بر يك پاى مى‌جهند. (دهار).
  • نوعى از حيوان كه بر يك پاى جهد. (غياث اللغات از منتخب اللغات و كشف اللغات) (از آنندراج).
  • صاحب حيوة‌الحيوان نوشته كه: نِسْناس بالكسر، نوعى از حيوان است كه به‌صورت نصف آدمى باشد چنانكه يك گوش و يك دست و يك پاى دارد و به طور مردم در عربى كلام كند...
  • و در تواريخ بهجت العالم نوشته كه: نسناس در نواحى عدن و عمان بسيار است و آن جانورى است مانند نصف انسان كه يك دست و يك پا و يك چشم دارد و دست او بر سينهء او باشد و به زبان عربى تكلم كند و مردم آنجا او را صيد كرده مى‌خورند. (از غياث اللغات) (آنندراج).
  • گويند جنسى‌اند از خلق كه به يك پاى مى‌جهند. (از مهذب الاسماء) (از برهان قاطع).
  • ديو مردم كه بر يك پاى جهند. (السامى).
  • و به زبان عربى حرف مى‌زنند. (برهان قاطع).
  • ديو مردم يا نوعى از مردم كه يك دست و پا دارد، و فى الحديث: انّ حياً من عادٍ عصوا رسولهم فمسخهم الله نسناساً، لكل واحد منهم يد و رجل من شق واحد ينقرون كما ينقر الطائر و يرعون كما ترعى البهائم. و گويند كه قوم عاد كه ممسوخ شده بود نيست گرديد و قومى كه بر اين سرشت بالفعل موجود است خلق على‌حده [است] يا آنها سه جنس‌اند، ناس و نسناس و نسانس، يا نسانس زنان آنها، يا نسانس گرامى‌قدر از نسناس است، يا آنها يأجوج و مأجوج است، يا قومى از بنى‌آدم از نسل ارم‌بن سام، و زبان عربى دارند و به نامهاى عربان مى‌نامند و بر درخت برمى‌آيند و از آواز سگ مى‌گريزند. يا خلقى بر صورت مردم، مگر در عوارض مخالف مردم‌اند و آدمى نيستند، يا در بيشه‌ها بر كرانهء درياى هند زندگانى مى‌كنند و در قديم عربان شكار مى‌كردند و مى‌خوردند آنها را. (از منتهى الارب) (آنندراج).
  • حيوانى است كه در بيابان تركستان باشد منتصب‌القامه، الفى‌القد، عريض‌الاظفار، و آدمى را عظيم دوست دارد، هركجا آدمى را بيند بر سر راه آيد و در ايشان نظاره همى كند و چون يگانه از آدمى بيند ببرد، و از او گويند تخم گيرد، پس بعد انسان از حيوان او شريف‌تر است كه به چندين چيز با آدمى تشبه كرد يكى به بالاى راست و دوم به پهناى ناخن و سوم به موى سر. (از چهارمقالهء نظامى عروضى، معين صص14–15).
  • خداى‌تعالى ذريهء او را [جديس را] مسخ گردانيد و ايشان را نسناس خوانند، نيم تن دارند و به يكى پاى چنان [دوند] كه هيچ اسبى درنيابدشان. (از مجمل التواريخ).
  • آنكه به‌شكل انسان بود ولى خوى و سرشت انسانى در وى نباشد. (ناظم الاطباء)


همزاد


در باورهای قدیمی عوام در ایران باور به چندین موجود تخیلی رواج داشته است از جمله موجوداتی به نام همزاد.

بنا بر این باورها، هر شخص دارای همزادی است که در جایی به نام «دنیای از ما بهتران» بطور هم‌زمان با او زندگی می‌کند و رشدی همگام با آن شخص دارد.

مصریان قدیم بر این باور بودند که کلاً تمامی زندگان دارای همزاد هستند که این همزادها را «کا» می‌نامیدند. به باور مصریان پس از مرگ انسان همزاد آنها نمی‌میرد.[1]

واژه همزاد همچنین می‌تواند در معنی هر دو یا چند چیزی که هم‌زمان به دنیا آمده باشند بکار برود مانند افراد دوقلو و چندقلو یا برای مثال منظومه‌ای همزاد با منظومه شمسی.



یتی

یتی (به تبتی: Migo, gYa’ dred) یا مرد برفی موجود افسانه‌ای ساکن در کوه‌های هیمالیا و (کشورهای نپال و تبت است. بنا به داستان‌ها او جثه‌ای به بزرگی یک خرس بزرگ سفید دارد و همانند انسان بر روی دو پا راه میرود گفته می‌شود که بومیان و کوهنوردان در هوای بد کوهستان یتی را گه گاه میبینند گفته می‌شود که گاهی به مردمان گمشده د رکوه کمک می‌کند. از این موجود با نامهای "بزرگ پا" Big Foot و Sasquach هم نام برده شده است. بسیاری از انسان‌های کنجکاو و حتی دانشمندان بدنبال ردپاهای "یتی" هستند.برخی دانشمندان انسان شناس یتی را با "ژیگانتوپیتکوس" که موجودی باستانی، انسان نما ومنقرض شده از گونه پریماتها میباشد مشابه دانسته اند.(رجوع به کتاب: Anthropology-Ember& Ember/2002 فصل 5) برخی شواهد بدست آمده نشان می‌دهد که احتمال وجود موجودی مانند یتی، نه تنها در تبت، که در کلرادو (ایالات متحده) نیز میرود. پژوهشگرانی که در زمینه چنین موجوداتی تحقیق می‌کنند با تشکیل انجمن ها و سایتهای گوناگون نتایج تحقیقات خود را بعموم علاقمندان ارائه مینمایند:http://www.bfro.net The Bigfoot Researchers' Organization تصاویرو شواهد گوناگونی از این موجود ارائه شده که همه آنها واضح و قابل اثبات نیستند، اما برخی از آنها تامل برانگیزند و این امکان را میدهند که روزی افسانه یتی به حقیقتی علمی بدل گردد و شاید انقلابی در کشف مراحل تکامل پریماتها و بویژه انسان پدید آورد.

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

با سلام خدمت دوستان . این مطالب در سایت ویکیپدیا با نام موجودات افسانه ای یا تخیلی نام برده شده که باعث تاسف می باشد که چرا ما انسان هنوز که هنوزه از کلمه تخیلی استفاده میکنیم

موجودات افسانه‌ای نامدار در فرهنگ‌ ایرانیان



موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های دیگر



موجودات نامبرده در دین‌های ابراهیمی


از موجوداتی در دین‌های ابراهیمی نام برده شده که از نظر ناباورمندان به این دین‌ها در رده موجودات افسانه‌ای قرار می‌گیرند. به بعضی از این موجودات در کتابهای دینی/مقدس ادیان گوناگون اشاره شده و ار اینرو از نظر پیروان آن ادیان این موجودات افسانه‌ای یا تخیلی نبوده و وجود خارجی دارند. ولی از آنجا که آن اعتقادات صبغهٔ دینی دارند و افراد خارج از آن ادیان به آن موجودات اعتقاد ندارند نام آنها در این فهرست ذکر شده‌است. (این موجودات ممکن است صرفاً افسانه‌ای نباشند یعنی در افسانه ملل گوناگون نیامده باشند).


 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
  با سلام خدمت دوستان .چندی پیش در سایت هایی که در مورد تحقیقات مریخ بود میگشتم که به این مطلب برخوردم .
پیدا شدن جمجمه انسان در مریخ . این جمجمه شباهت نزدیکی به جمجمه انسان دارد . البته مطالب انگلیسی هست که در سر فرصت ترجمه میکنیم و در وبلاگ میگذارم.

 

Report #102

 

May 9, 2006

 

Joseph P. Skipper




View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

View Full Size ImageView Full Size Image

Normally this is the kind of evidence that I often pass up reporting on because it is most often too weak as something real and that I have confidence in that others can recognize. In fact, I've had this particular discovery from the Spirit Sol 513 data for awhile vacillating on whether to report on it at all or not. But then a sharp eyed viewer Eduardo Lucena in Brazil very recently discovered this object and brought it back to my attention. Since it is stronger than the usual evidence of this kind and there is something similar to compare it with in this same image, the refocus caused me to decide to report on it fully here after all.

The typical Rover imaging because of its closer views across portions of the Mars surface is full of intricate detail that tends to overwhelm the eye and brain due to the sheer number of objects and in such multitude of form, shape and variety it is normal to regularly run across something that looks familiar to the Earth human eye. For example, in the above first image look in the lower right corner area and you will see a light color object alone there pointed out with a black arrow that looks very much like a dog swimming with his head and neck sticking out of the water, uh soil. Although it looks at this distance just like a dog's head and even holds up pretty good under closer examination, it just doesn't quite hold up as such under the closest examination and I might add that the always prevalent image tampering ignored it as well.

On the other hand, while old Fido's head profile there is right out in the open in plain sight and readily apparent to the eye, the humanoid skull/head evidence site pointed out with the two blue arrows in the lower left area of the above first image is partially obscured and normally would at first glance be considered the lesser evidence. Even so, a factor that drew my attention to it for closer examination is the area of what is suppose to be slight sand build up to our right of the object and the dark material around the base of the object itself partially obscuring it. In my experience, this appeared to be very suspect as possible image tampering and anything the tampering software is interested in, then I am certainly interested in as well.


The above 4-way split screen image says a lot about this evidence. Of what portion we can see of it, this object looks incredibly very much like an anatomically correct humanoid skull or perhaps a humanoid statue head sticking out of the ground staring sightlessly upward from its dark empty eye sockets and its general position suggests an unseen body laying on its back under the ground. Note the anatomically general size and shape, the forehead, the empty socket dark eye holes, the bone bridge between the eye holes, the nose projection, and the beginnings of one side of the mouth. Information just not to be ignored.

However, for me, what makes this even more reportable as anomalous evidence even more than its general look is the fluffy image tampering applications clustered around the base of the object. This darker bulky obscuring area isn't rocks and/or shadow as one might at first presume, it is image tampering giving it this false bulky look in those spots. To be able to see this image tampering texture better is why I've included the lower right fourth split screen lightened image. Note the diffuse fluffy fuzzy quality that are these darker tampering areas. This is typical of false artificially added information as compared to real solid particulate surfaces like the real ground level bone (skull) or artificially worked statue head material that are of course as hard surfaces much more solar light reflective. For me, it is these image tampering applications partially obscuring this object that gives much more credence to this being something someone did not want us to be able to adequately recognize.

So why not just hide the whole thing? I suspect that is often the case with the most critical geometric and linear shaped evidence so suggestive of artificiality where all is hidden under obliterating applications. I suspect great multitudes of anomalous and very real visual information has been successfully hidden in this way and we may never know how much. Likewise, I suspect that great multitudes of perfectly normal natural geology have also been needlessly hidden because it may have demonstrated a little too much geometric or linear geometry suggestive of artificiality that the imperfect software is programmed to recognize and not like.

However, more irregular shaped objects and angles are another matter and it is apparently not so easy for the automatic tampering software's programming to recognize this kind of material as objectionable and a possible candidate for its tampering applications. For example, there is my Report #073 titled "Animal Fossil Skulls on Mars" where the animal fossil skull evidence has no tampering on it at all. The tampering software clearly doesn't see such animal evidence as different than other normal rocks in the terrain. On the other hand, what may be true of animal fossil evidence and what may be true of humanoid skull evidence could be two very different matters.

Still, if that's true, why the only partial tampering applications here? I suspect the answer to that may be in the location of exactly where the tampering concentrates on this particular object and that is not on its most recognizable humanoid features. I suspect that this being or statue representation of a being included a suit of some kind with objects on either side of the neck at the lapel areas. To the tampering software and its much closer much more detailed than admitted to imaging, either these objects had recognizable geometric forms or lines or the suit's stand up lapels had organized geometric forms on them and this was the target of the automated image tampering rather than the head area itself. Partially obscuring the head may have just been a secondary factor.

Also, once a tampering application is applied, it is typical for the software to string and dribble additional applications in varying degrees and densities at random out to the side of the original application. The purpose of this is to make the original target site applications less concentrated and uniform looking, more irregular looking, and therefore less obvious.

Meanwhile when anomalous evidence of life like this is found, further research is normally done around in the other rover cameras on the same Spirit Sol 513 to see if any better visual evidence can be found. In this case, there wasn't much of anything on the skull evidence but there was some different evidence that I thought you might be interested in seeing as appears in the next images below. Remember, this is at the same Sol 513 Spirit rover location but now from the navigation camera view pointed in a different direction and out in the distance. Normally I would not report on this kind of more obscure evidence either but here I think you may find it informative.


The above third image in this report is a scene from the same Spirit Sol 513 but from the front Navigation camera. It is presented here just as it appears size wise in the science data. You should know that the image is much smaller than normal for a Navigation camera image and consequently provides only a very tiny distant view of the area in question. In comparison other Nav-cam shots on even this same Sol 513 day but in different harmless directions are much larger as is normal for the Nav-cam imaging as opposed to the small image you see above.

When I see this kind of distancing manipulation, I start looking closer because it is often a tip off that something may be hidden here. Such distancing manipulation is most often very successful and there's not much to be done about it but move on. Even so, although I do not normally report this weaker evidence, I still learn from it myself and so the effort is never wasted. Now look at the poor quality closer images below and you be the judge.


In the mid to lower left of the above fourth 200% zoom view image pointed out by the dual directional blue arrow, there is a straight linear relatively shallow ditch dug in the terrain. Just above that in the left of the image pointed out with the blue arrow is what looks suspiciously like a poorly seen relatively small excavated pond area. Just right of center in the upper part of the image pointed out with a blue arrow is a long linear horizontal line of light color blur/smudge image tampering hiding something there. Just above that partially obscured behind the base of a hill coming down from left to right pointed out with another blue arrow is what may be a vaguely seen long linear structure with small windows in it. Behind that in the darker background appear to be vaguely seen indistinct structures but this latter evidence is seriously compromised by both the distance and blurry .JPEG compression artifacts so typical of the poor quality rover imaging as released to us.


The above fifth image provides a 400% zoom view that is at the same time poorer in quality and inconclusive but yet still providing some better information as to on what I've suggested to be anomalous evidence. I suspect we are looking at the edge boundary of a civilization evidence site nested in between some low hills here but you decide for yourself. For me, the presence of the direct image tampering applications I've labeled in blue color in the above fifth image as well as the general reduction in total image size amounting to manipulation cutting resolution significantly on this scene is by itself telling evidence as to what we may be looking at here.

So, although the evidence here in this report isn't strong enough to be conclusive, Sol 513 for the Spirit Rover in Gusev Crater was still actually a little informative for us but not quite so great for the secrecy crowd as a little suggestive real information may have gotten through to us in spite of the efforts to prevent it. This is the way it is in the MER-A/B Spirit/Opportunity closer imaging where advancement in imaging technology is turned to benefit only an elite few and augmented on their behalf by advancements in obfuscation technology promoting the perception of mostly false illusions and leaves less and less tidbits of truth laying around for us to find.

In other words, we in the public are good enough to pay for the tremendous cost to secure this information but, although by law it is our property and not remotely the property of those who are suppose to be acting on our behalf and in who's custody we have placed this data, we are kept in complete ignorance and the real information is kept in secrecy by a select few for their unknown purposes. Smells way too much like a one sided feudal system at work to me. Is this how you want your lives and world to be, sucking at pablum and illusion while reality marches on passing us by?

My advise is to expect more of same out of the newest MRO upcoming imaging data as both the imaging and the obfuscation technology will be even more advanced with the net providing less of anything real and much better illusion perception. In other words, if you in the public out there don't get a clue soon and decide to demand correction of this course and the revealing of truth out of your leadership, don't expect something better you can get behind to come along later. We are all on the cusp of our future right now.

Yes they are watching me dispense this information to you but really they are sitting back using me and even more watching you to gauge your reactions or lack of same to this information. Further, the secrecy controller types aren't the only ones watching you. Will the sleeper awaken? Only you can decide.

DOCUMENTATION

http://marsrover.nasa.gov/gallery/all/2/p/513/2P171912249EFFAAL4P2425L7M1.HTML: These two links will take you to the two Spirit Sol 513 Panoramic Camera images that contain the humanoid skull evidence I've presented here in this report. The first or top link is the one that I used for my imaging but there appears to be little difference between the two.

http://marsrover.nasa.gov/gallery/all/2/n/513/2N171905450EDNAAJKF0006L0M1.HTML: This link takes you to the Spirit Sol 513 Navigation Camera image from which my 3rd, 4th and 5th image evidence was taken.

Joseph P. Skipper, Investigator

منابع :
www.marsanomalyresearch.com/evidence-reports/...

 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 
 
   
 
 

‍‌«جن» واژه‌ای عربی و به معنی «موجود پنهان و نادیدنی» است. در عرف فارسی «اَجِنّه» جمع جن شمرده می‌شود. در عربی جمع واژه جن، جِنان است و نوع آن جِنَّه.

شماری از باورها پیرامون جن از کتاب دینی اسلام، قرآن سرچشمه می‌گیرد. در قرآن جن موجودی توصیف شده که «از آتش آفریده» شده‌است.[2] جن دارای دو جنس نر و ماده[3] و دارای علم و ادراک معرفی شده‌است.[4] همچنین به آنان ویژگی‌های اخلاقی داده شده[5] و مواردی از تماس آن‌ها با انسان را متصور شده‌است.[6] به روایت قرآن جن «از پیش از آفرینش انسان» بر روی زمین می‌زیسته‌است.[7] در کل جن بیست و دو مرتبه در قرآن تکرار شده و دارای سوره‌ای به همین نام است. هم چنین بنا بر گفته قرآن شیطان یا ابلیس از جنس جن است. در سوره نمل (مورچه) در قرآن کریم در آیه ۱۷ به این مورد اشاره شده‌است که سلیمان پیغمبر بر سپاهیانی از جن تسلط و آنها را در خدمت خود داشته‌است. [8] نیز در آیه ۳۹ از سوره نمل به توانایی متافیزیکی این موجودات اشاره می‌شود. [9] برخی برای جن ظاهر ترسناکی را متصور می‌شوند که مبتنی بر شواهد نیست. مجموعه پیچیده‌ای از باورهای خرافی به آداب هم‌زیستی با جن و روش‌های دوری از خصومت آن‌ها می‌پردازند.[10] آنگونه که در بخشی از کتاب «در محضر استاد» که به پرسش و پاسخ‌هایی با مرحوم علامه طباطبایی می‌پردازد، به نقل از ایشان عمر این موجودات بسیار بیشتر از عمر انسان‌ها بوده و جمعیتشان نیز از جمعیت انسان‌ها بیشتر است. در همین کتاب اشاره شده‌است که سپاهی از جن‌ها به رهبری زعفر در واقعه کربلا به کمک امام حسین آمد ولی امام کمک او را نپذیرفت. علامه طباطبایی می‌فرمایند: یکی از جنگ‌های امام علی علیه السّلام با جن (نصیبین) بود.

آنگونه که از باورهای مسیحی برمی آید مسیحیان به وجود جن معتقد نبوده و آنها را «ارواح خبیث» یا «ارواح شیطانی» می‌دانند.[نیاز به ذکر منبع] درباره ماهیت آنها در بین عامه مردم غلو شده و تصویری ترسناک از آنان ترسیم شده‌است.

« جن » موجودی است ناپیدا که مشخصات زیادی برای آن در قرآن ذکر شده است، از جمله:

1- جن از شعله آتش آفریده شده؛ بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است. (سوره الرحمن، آیه 15)
2- جنیان دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. آیات مختلفی از سوره جن بر این مطلب دلالت می کند.
3- دارای تکلیف و مسئولیت هستند. آیات سوره جن و آیاتی از سوره الرحمن دلالت بر این دارند.
4- گروهی از آنان مؤمن صالح و گروهی کافر هستند. (و انّا منا الصالحون و منّا دون ذلک ) (سوره جن، آیه 11 )
5- آنان نیز چون آدمیان دارای حشر و نشر و معادند. (و امّا القاسطون نکانوا لجهنم حطباً) (سوره جن، آیه 15 )
6- آنان قدرت نفوذ در آسمان ها و خبرگیری و استراق سمع داشته‌اند ولی بعداً ممنوع شدند. (جن، آیه 9 )
7- در میان آنها جن‌هایی یافت می‌شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه که در میان انسان ها نیز چنین است. (سوره نمل،‌ آیه 39 )
8- آنها قدرت انجام بعضی از کارهای انسان را دارند. (سوره سباء،‌آیه 12 و 13 )
9- خلقت آنها بر روی زمین قبل از خلقت انسان‌ها بوده. (سوره هجر، آیه 27 )

شکلی خیالی‌ از مهر یا نگین سلیمان که‌ در داستان‌ها به‌ وی نیرویی برای تسلط بر جنیان می‌بخشید.
شکلی خیالی‌ از مهر یا نگین سلیمان که‌ در داستان‌ها به‌ وی نیرویی برای تسلط بر جنیان می‌بخشید.



برای خواندن مطالب بیشتر از این موجو به این وبلاگ سر بزنید ( مطالبی در باره ی جن انسان و موجودات فرازمینی از دیدگاه قرآن )
http://www.mavaraha.blogsky.com
 
 
 |    نوشته شده توسط یاشار
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین