حيات فرازمينى از ديدگاه علم گورت شيلينگ
ترجمه: احمد آرين خو
در سال 1961 ستاره شناس فرانك درك معادله اى را ارائه كرد كه جست وجو براى يافتن موجودات فرازمينى را در مسيرى علمى قرار داد و پروژه مدرن سنتى را بنا نهاد. امروز اعداد و ارقام اين معادله چگونه به نظر مى رسند؟
جست وجو براى يافتن حيات فرازمينى به موضوعى جذاب در ستاره شناسى و زيست شناسى تبديل شده است اما كمتر كسى به ياد دارد كه چگونه اين موضوع در حدود چهل سال قبل ارائه شد.در سپتامبر 1959 دو فيزيكدان به نام هاى فيليپ موريسون و جوزف كوكونى مقاله ويژه اى را در هفته نامه انگليسى نيچر به چاپ رسانيدند تحت عنوانى تحريك كننده به اين مضمون «تحقيقات جهت ارتباطات بين ستاره اى».كوكونى و موريسون ادعا كردند كه راديوتلسكوپ ها به اندازه كافى حساس شده اند كه موارد ارسالى از تمدن هايى در اطراف ستارگان دوردست را دريافت كنند.
آنان اشاره كردند كه اين گونه پيام ها به احتمال زياد بايد در طول موجى معادل 21 سانتى متر ارسال شوند. اين همان طول موج ويژه اى است كه از هيدروژن خنثى (معمول ترين ذره موجود در عالم) ساطع مى گردد.موجودات فرازمينى احتمالاً اين طول موج را به عنوان يك مشخصه منطقى در طيف راديويى قلمداد مى كنند، در جايى كه محققانى مانند ما علاقه مند به بررسى آن هستند.
هفت ماه بعد يعنى در آوريل 1960 راديو اخترشناسى به نام فرانك درك براى اولين بار تحقيقى دقيق را براى رديابى سينگال هاى هوشمند از اقصى نقاط كيهان انجام داد.وى از يك آنتن با بشقابى به قطر 25 متر كه در رصدخانه ملى راديو اخترشناسى واقع در گرين بنك (ويرجينياى غربى) قرار داشت استفاده كرد و به دو ستاره نزديك كه به خورشيد شباهت داشتند گوش فرا داد و يا به عبارتى به استراق سمع راديويى پرداخت.دو ستاره مذكور عبارت بودند از تاوقيطس (اول النعامات) و ديگرى ستاره اپسيلون از صورت فلكى نهر (لازم به ذكر است كه منظور از اپسيلون پنجمين ستاره از هر صورت فلكى از لحاظ قدر است) پروژه وى به نام ازما، پروژه اى كم ارزش، ساده و ناموفق بود.
به دنبال تجربه ازما، درك نشستى را با حضور جمعى از دانشمندان ترتيب داد تا درباره چشم انداز و البته موانع و مشكلات پيش روى جست وجو براى هوش فرازمينى بحث و تبادل نظر شود. در نوامبر سال 1961 ، 10 كارشناس فنى مسائل راديويى، ستاره شناس و زيست شناس به مدت 2 روز در گرين بنك گردهم آمدند.كارل ساگان جوان نيز به همراه ملوين كالوين (شيمى دان دانشگاه بركلى) در آنجا حضور داشت، كسى كه در طول زمان برگزارى نشست خبرى دريافت كرد مبنى بر اينكه برنده جايزه نوبل شيمى شده است.همه چيز براى برگزارى نشست فراهم شده بود كه درك با فرمول مشهور خود از راه رسيد. اين فرمول عبارت بود از:
L*fc*fi*f1*ne*fp*N= R
امروزه اين رتبه از حروف و نشانه ها را مى توان بر روى پيراهن ها، سپر اتومبيل ها و بسيارى جاهاى ديگر يافت كرد.اين معادله بيان كننده عدد (N) است كه برابر است با تعداد «تمدن هاى قابل رويت» كه در كهكشان راه شيرى واقع است.R عبارت است نرخ ساليانه تولد ستارگان در راه شيرى.fp كسرى از اين ستارگان است كه داراى سياره هستند. ne متوسط تعداد سيارات «زمين گونه» است (سياراتى كه به طرز قانع كننده و مستدلى براى زندگى مناسب اند) كه در منظومه هايى از سنخ منظومه شمسى قرار دارند.f1 كسرى از اين سيارات است كه فى الواقع حيات بر روى آن ها شكل مى گيرد.fi كسرى از سيارات است كه علاوه بر اينكه محل زندگى هستند تكامل زيستى موجب ايجاد گونه اى هوشمند از حيات مى گردد.fc كسرى از گونه هاى هوشمند مذكور است كه قابليت ارتباط راديويى بين ستاره اى را داشته باشد.و L برابر است با عمر متوسط تمدن هاى قابل ارتباط. معادله درك به همان ميزانى كه ساده است جذاب نيز است. معادله مذكور با طبقه بندى يك مجهول بزرگ و تبديل آن به دسته اى از پرسش هاى كوچك تر و بيش از پيش قابل تحليل، تحقيق در زمينه موجودات فرازمينى را هرچه بيشتر محتمل و در ضمن واقع بينانه مى كند.
معادله درك پروژه ستى را به يك تلاش ملموس تبديل كرد و به اين پرسش كه آيا در نقطه اى ديگر از جهان هستى حيات وجود دارد يا خير مبنايى عملى بخشيد.
ستاره شناسان و زيست شناسان هر دو به يك ميزان از زمان ارائه فرمول درصدد حل آن برآمده اند.
در نگاه اول استنتاج يك مقدار تخمينى مناسب براى معادله نسبتاً ساده به نظر مى رسد ولى در واقع محاسبه تعداد هوش هاى فرازمينى كه برقرارى ارتباط با آنان ممكن باشد به سادگى ميسر نيست.در سال هاى اخير برخى از اين متغيرها وضعيت مشخصى پيدا كرده اند اما اغلب آنها بسيار ناشناخته باقى مانده اند. سرعت شكل گيرى و يا به عبارت ديگر نرخ تولد ستارگان در كهكشان ما تقريباً برابر است با يك ستاره در سال و نتيجتاً 1= Rخواهد بود.
مولفه بعدى (fp) احتمالاً بايد از اولين مورد كوچك تر باشد به اين دليل كه همه ستارگان همراه خود سياره ندارند.از سوى ديگر هنگامى كه يك ستاره داراى سيستم سياره اى باشد به احتمال حداقل 2 يا 3 سياره و قمر از اين سيستم به طور بالقوه شرايط اينكه سرچشمه حيات باشند را دارا هستند. با اين اوصاف احتمالاً مقادير fp و nc خيلى از يك كوچكتر نيستند.
گروهى كه به يافتن حيات در نقاط ديگر كيهان خوش بين هستند مى گويند حيات هركجا كه بتواند تشكيل مى شود يعنى (1=f1) و اينكه سير تكوين داروينى سرانجام متوجه تكامل هوش خواهد شد و اين يعنى (1=fi) و همچنين اينكه هيچ تمدن هوشمندى براى مدت طولانى بقاى خود را حفظ نخواهد كرد مگر اينكه الكتريسيته را كشف كند و احساس كنجكاوى جهت برقرارى ارتباط را درك كند (1=fc ). در چنين حالتى كه البته بسيار خوشبينانه است معادله درك تبديل به حالت ساده اى مى شود كه عبارت است از 1=N كه در آن L طول عمر متوسط يك جامعه هوشمند است برحسب سال.حال اگر L ما عددى معادل ده هزار باشد آنگاه ما، ده هزار تمدن همانند تمدن خودمان در كهكشانمان خواهيم داشت يا به عبارتى يك تمدن در كنار هر بيست ميليون ستاره.اگر اين مجموعه به شكلى تصادفى در كهكشان راه شيرى پخش شده باشند احتمالاً نزديك ترين آنها به ما در حدود هزار سال نورى از ما فاصله خواهد داشت.در اين وضعيت زمان لازم براى يك ارتباط دوسويه معادل بخش عظيمى از تاريخ ثبت شده بشر است اما يك ارسال يك سويه احتمالاً مسموع خواهد بود.
به هرحال حدود 40 سال از پروژه ستى با شكست مواجه شده و نتيجه اى را در پى نداشته است در حالى كه از اوايل دهه 1960 تاكنون گستره فعاليت راديوتلسكوپ ها، تكنيك هاى دريافت اطلاعات و همچنين قابليت هاى محاسباتى به ميزان چشمگيرى پيشرفت كرده است.به طور قطع Parameter Space سيگنال هاى راديويى محتمل (اعم از فركانس ها، مكان هاى واقع در آسمان، قدرت سيگنال ها و مواردى از اين دست) بسيار بسيار وسيع تر از آن چيزى است كه تاكنون مورد جست وجو و بررسى قرار گرفته است.
اما حداقل اين است كه اكنون ما دريافتيم كه كهكشان ما حاوى فرستنده هاى قوى فرازمينى نيست كه به طور متمادى و در ضمن آن طور كه مدنظر ماست علايم را به ما ارسال كند. در سال 1961 هيچ كس قادر به بيان اين مطلب نبود. آيا ما مقادير برخى از پارامترهاى معادله درك را زياد برآورده كرده و دست بالا گرفته ايم؟
آيا طول عمر تمدن هاى پيشرفته خيلى كوتاه است؟ و يا اينكه ستاره شناسان يك نكته مهم و عميق را از قلم انداخته اند؟
اكنون با تحليل جداگانه هريك از اجزاى معادله به بررسى مجدد اين رابطه مى پردازيم.R عبارت است از تعداد ستارگانى كه هر ساله در كهكشان ما تشكيل مى شوند (كه فى الواقع در حدود يك است). در اين مورد دانشمندان اخترفيزيك تقريباً اتفاق نظر دارند. (البته اين بدان معنا نيست كه دقيقاً در هر سال يك ستاره در راه شيرى متولد مى شود بلكه دامنه تغييرات آن بين 3/0 و 3 است.) اما مطلب اينجاست كه اطمينان ستاره شناسان و زيست شناسان در رابطه با عوامل بعدى اين معادله بسيار كمتر است.
- چند سياره وجود دارد؟ (Fp)
fp متغير دوم است كه عبارت است از كسرى از ستارگان كه داراى سيستم هاى سياره اى هستند.
اكتشافات اخير در رابطه با ستارگان جوانى كه با صفحات پيش سياره اى احاطه شده اند و در ضمن كشف سيارات حقيقى در حال گردش در اطراف ستارگانى كه شبيه به خورشيد هستند شك محققان را درباره اينكه آيا وجود سيارات امرى معمول است يا نه به يقين بدل كرده است.اين _ به اصطلاح _ صفحات پيش سياره اى به وسيله رصدهاى گسترده در محدوده اشعه مادون قرمز كشف شده اند و در عكس هايى كه توسط تلكسوپ هابل از سحابى جبار گرفته شده به طور مستقيم ديده شده اند. اين سحابى منطقه اى حاصلخيز جهت تشكيل ستارگان است. اين قبيل رصدها القاكننده اين نظر هستند كه حداقل نيمى از تمامى ستارگانى كه تازه متولد مى شوند با سياراتى همراه هستند.اگر چه هيچ كس اطمينان ندارد كه اين صفحات (پيش سياره اى) چقدر پابرجا خواهند بود.
رصدهاى اخير كه در محدوده امواج زير ميليمترى انجام شده، صفحات رقيق گازى بيشترى را در اطراف تعدادى از ستارگان پيرتر نشان داده است كه از جمله اين ستارگان مى توان به اولين هدف فرانك درك كه همان ستاره اپسيلون از صورت فلكى نهر است اشاره كرد.بسيارى از اين صفحات شكل حلقوى دارند. طبق ايده برخى از نظريه پردازان حفره ميان اين صفحات تنها مى تواند حاصل سياراتى باشد كه با گاز و غبار همراهند و در بخش داخلى صفحه قرار دارند. در عرصه كشف سيارات حقيقى پركارترين و پرمحصول ترين گروه از ميان شكارچيان سيارات گروهى هستند عبارت از Michel Mayor و Dider Queloz در اروپا و Raui Butier geoffrey Marcy .R در كاليفرنيا.اين گروه در بررسى 200 ستاره كه دوتايى نبوده و به خورشيد شباهت داشتند موفق به يافتن قريب به 10 سيستم سياره اى شده اند.
از اين نتايج چنين برمى آيد كه حدود 5 درصد ستارگان با سياراتى همراه هستند و در نتيجه مقدار متغير برابر با 05/0 خواهد بود.در هر حال مطلبى كه در اينجا وجود دارد اين است كه تكنيك هاى تحقيقاتى كنونى تنها نسبت به سيارات پرجرم و آنهايى كه در مدارهاى نزديك به ستاره خود گردش مى كنند حساس هستند. در حال حاضر موقعيتى مشابه منظومه شمسى قابل آشكارسازى نيست. به احتمال زياد نسبت حقيقى ستارگانى كه دوتايى نيستند، مانند خورشيد هستند و توسط سيارات همراهى مى شوند بسيار بيش از 5/0 درصد است. اين نسبت مى تواند 50 و يا حتى 100 درصد باشد.حال بايد منتظر بمانيم و ببينيم كه اين رصدهاى جديد چه مسائلى را درباره مولفه fp به ما ارائه مى كند؟
اگرچه ما هنوز مقدار نهايى مولفه فوق را در دست نداريم اما براى ما روشن است كه نقش بسيار مهمى را در معادله درك بازى مى كند و تنها يك بخش ناچيز از اين عرصه نيست.
- (ne) چه تعدادى از سيارات مناسب هستند؟
هنگامى كه به سراغ متغير سوم اين معادله مى رويم اخبار دلسردكننده اى به دست مى رسد، اين متغير چيزى نيست مگر ne.
اين عامل از معادله بيانگر تعداد متوسط سيارات موجود در منظومه هاى ديگر است كه جهت آغاز حيات از محيط مناسبى برخوردار هستند.(حرف e در اينجا مخفف «زمين سان» است يعنى سيارات مثل زمين).درك در كتابى تحت عنوان «آيا كسى آنجا هست؟» كه در سال 1992 به چاپ رسيد خاطرنشان مى سازد كه شركت كنندگان در گردهمايى گربن بنك مقدار مولفه ne را بين 1 و 5 ارزيابى كرده بودند.به ديگر كلام هر سيستم سياره اى مى بايست حداقل شامل يك سياره مانند زمين باشد (منظور محلى است كه وجود آب مايع در آن امكان پذير باشد) و اين رقم مى تواند به آسانى به 3 و يا 5 هم برسد.
اين ديدگاه خوشبينانه برپايه اين تصور استوار است كه منظومه شمسى ما در تعداد، اندازه و توزيع سيارات يك شاخص به شمار مى رود.
امروزه مريخ و همين طور اروپا كه يكى از اقمار مشترى است جزء محل هايى است كه براى يافتن اشكال اوليه حيات مورد بررسى قرار مى گيرند و فى الواقع با اين وضعيت 3 زمين احتمالى براى فرمول درك در منظومه ما پديد مى آيد.به هر حال سيارات فراخورشيدى كه در سال هاى اخير كشف شده اند نكته اى را به ما انسان ها آموخته اند (به اين ترتيب كه) منظومه شمسى ما با مجموعه اى از عوالم و اقمار كه در وضعيتى پايدار و در عين حال زيبا و با مداراتى كه تقريباً به دايره نزديك است، قرار دارد شايد انتظار بيش از آن چيزى است كه در قانون طبيعت وجود دارد.
- fi چه تعداد از سيارات سرچشمه حيات هستند؟
امروزه در محافل علمى در رابطه با مقدار متغير fi نظرات مثبت بيشترى وجود دارد همان متغيرى كه بيانگر كسرى از سيارات است كه قابل سكونت باشد و حيات در آن شكل بگيرد.توده هاى مولكولى پيكره حيات (اعم از مجموعه هاى بنيادى هيدروكربنى و حتى اسيدهاى آمينه) در سرتاسر عالم به وفور يافت مى شوند. موارد فوق الذكر در شهاب سنگ ها، دنباله دارها و گاز و غبارهاى بين ستاره اى كشف شده اند.
با وجود اينكه هيدروكربن ها و اسيدهاى آمينه ارگان هاى زنده نيستند لكن شكى وجود ندارد كه تحولات ماقبل حيات بسيارى در محبس تاريك كهكشان و در ميان ستارگان در حال انجام است. مهمترين بخش اين روند، يافته هاى شگفت انگيزى است كه (به زبان زمين شناسى) چنين بيان مى شود: ميكروارگانيسم ها تنها لحظاتى پس از آخرين برخورد مخرب (در روند شكل گيرى زمين) بر روى اين سياره نمايان شده اند.احتمالاً (البته در صورت حصول شرايط صحيح) پيدايش حيات روندى بالنسبه سهل الوصول دارد كه به راحتى اتفاق مى افتد، اگر اين روند مسيرى نامعمول و دشوار بود نمى شد انتظار داشت كه در اولين فرصت پيش آمده بر روى زمين انجام پذيرد بلكه بايد در مقاطع بعدى تاريخ سياره پديدار مى شد.
امروزه زيست شناسان در اين باره به بحث مى پردازند كه آيا حيات بر روى زمين چند بار و به صورت جداگانه پديد آمده يا نه.دلايل فراوانى وجود دارد كه نشان مى دهد تمام موجودات زنده اى كه امروزه بر پهنه كره زمين يافت مى شوند منشاء واحدى دارند ولى (با اين وجود) رشته هاى ديگرى از حيات نيز ممكن است در طول تاريخ ظهور كرده و از ميان رفته باشد.
- هوش fi
با پايان بخش مربوط به تعداد سيارات زمين مانند ما تنها با 3 مجهول ديگر مواجه هستيم. (اولاً) احتمال تكامل منتج به هوش چقدر است؟ (پاسخ به اين سئوال مقدار مولفه fi را براى ما مشخص مى كند)
(ثانياً) ما تا چه حد اطمينان داريم كه موجودات فرازمينى قادر مايل به انتشار امواج راديويى هستند (پاسخ اين سئوال ما را به سوى تعيين مقدار fc رهنمون مى سازد).و آخرين مورد اينكه طول عمر متوسط تمدن هايى كه امكان و توان برقرارى تماس راديويى را داشته باشند چقدر است؟(L)
اين عوامل زيست شناختى و جامعه شناختى (مطروحه) در معادله درك بحث ها و ترديدهاى علمى بيشترى را در مقايسه با عناصر بيان شده در عرصه اخترشناسى پديد آورده است. با توجه به نظرات بسيارى از دانشمندانى كه در زمينه حيات فعاليت دارند بسيار ساده لوحانه است كه بينگاريم سير تكامل در يك سياره ديگر لزوماً بايد به هوش (آن گونه كه مدنظر ماست) منتج گردد.ديرين شناسى به نام استفن جى گلد (دانشگاه هاروارد) در پرفروش ترين كتاب خود به نام «جهان شگفت انگيز» چنين ادعا مى كند كه: «احتمالاً ما وجود خود را مديون اقبال خوش هستيم، بشر صرفاً به حركت محدود نيست بلكه يك جوهر است.»
مسير تكامل، يك فرآيند غيرقابل پيش بينى، آشفته و عارى از نظم است.
گلد بارها و بارها به اين مطلب اشاره مى كند كه اگر ما قادر بوديم كه نوار سير تكامل بر روى سياره زمين را به عقب بازگردانده و دوباره آن را آغاز كنيم، غيرممكن بود كه انسان دوباره بر روى صحنه زمين خودنمايى كند.
ديگران اين گونه پاسخ مى دهند كه البته، آنچه كه ما در جست وجوى آن هستيم نوع بشر نيست. هيچ كس در پى آن نيست كه انسانى را در ميان ستارگان بيابد (موجودات كوچك سبز رنگ يا چيزى شبيه به آن).
بلكه موضوع اين است كه آيا اصولاً هيچ گونه ارگانيسمى وجود دارد كه قابليت استفاده از ابزار، پيشبرد يك جامعه پيشرفته و پيچيده و همچنين ذخيره و پردازش اطلاعات به طريقى كه منتهى به كشف اصول و مبانى الكتريسيته شود را از خود بروز دهد؟از ديدگاه افراد خوش بين در اين مورد تفاوت تنها در درجه است و نه در نوع، به اين دليل كه مراحل متفاوت هوش در انواع گسترده جانوران به طور مستقل تكامل پيدا كرده است.اما گلد اشاره مى كند كه هيچ الگوى كلى و يا هر گونه گرايش ترجيهى در مسير تكامل وجود ندارد. اين برداشت كه افزايش تنوع زيستى ضرورتاً همراه است با افزايش توان فكرى كاملاً غلط است. اگر برخى از حيوانات كه به تازگى تكامل يافته اند، بزرگ تر و باهوش تر از گذشتگان خود هستند تنها مى تواند محصول يك اتفاق باشد.
پيشرفت بشر هم در زمينه هاى مختلف مى تواند به همين شكل صورت گرفته باشد.
WWW.HUPAA.COM
موقعيت مثلث برمودا
مثلث برمودا واقعا يک مثلث نيست، بلکه شباهت بيشتري به يک بيضي (و شايد هم دايرهاي بزرگ) دارد که در روي بخشي از اقيانوس اطلس در سواحل جنوب شرقي آمريکا واقع است. راس آن نزديک برمودا و قسمت انحناي آن از سمت پايين فلوريدا گسترش يافته و از پورتوريکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از ميان درياي سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافيايي در قسمت غرب مثلث برمودا 80 درجه است، بر روي خطي که شمال حقيقي و شمال مغناطيسي بر يکديگر منطبق ميگردند. در اين نقطه هيچ انحرافي در قطب نما محاسبه نميشود.
وينسنت گاديس که مثلث برمودا را نامگذاري کرده، آن را به صورت زير توصيف ميکند: « يک خط از فلوريدا تا برمودا ، ديگري از برمودا تا پورتويکو ميگذرد و سومين خط از ميان باهاما به فلوريدا بر ميگردد. »
اين محل فتنهانگيز و تقريبا باور نکردني اسرار غير قابل توصيف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتيجه ناپديد شدن 6 هواپيماي نيروي دريايي همراه با تمام سرنشينان آنها در پنجم دسامبر 1945 کسب کرد. 5 فروند از اين هواپيماها به دنبال اجراي ماموريتي عادي و آموزشي ، در منطقه مثلث ، پرواز ميکردند که با ارسال پيامهايي عجيبي درخواست کمک کردند. هواپيماي ششم براي انجام عمليات نجات ، به هوا برخاست که هر شش هواپيما به طرز فوقالعاده مشکوکي مفقود شدند.
آخرين پيامهاي مخابره شده آنها با برج مراقبت حاکي از وضعيت غير عادي ، عدم روئيت خشکي ، از کار افتادن قطب نماها يا چرخش سريع عقربه آنها و اطمينان نداشتن از موقعيتشان بود. اين در حالي بود که شرايط جوي براي پرواز مساعد بود و خلبانان و ديگر سرنشينان افرادي با تجربه و ورزيده بودند. با وجود مدتها جستجو هيچ اثري از قطعه شکسته ، لکه روغن ، آثاري از اجسام شناور ، خدمه يا تجمع مشکوکي از کوسهها ديده نشد. هيچ حادثهاي چه قبل و چه بعد از آن ، تا اين حد حيرتآورتر از ناپديد شدن دسته جمعي هواپيماهاي مذکور نبوده است. در حوادثي مشابه در اين منطقه قايقها و کشتيهايي مفقود شدهاند (قربانيان مثلث برمودا)، در برخي موارد هم فقط خدمه و سرنشينان ناپديد گشتهاند. منطقه وحشت
همه روزه هواپيماهاي متعددي بر فراز مثلث برمودا پرواز ميکنند. کشتيهاي بزرگ و کوچک در آبهاي آن در حال تردند و افراد زيادي براي بازديد ، به اين منطقه مسافرت ميکنند، بدون آنکه اتفاقي بيفتد. از طرف ديگر ، در درياها و اقيانوسها در سراسر دنيا ، کشتيها و هواپيماهاي زيادي مفقود شده و ميشوند. پس چرا فقط مثلث برمودا از بقيه مناطق تفکيک شده است. علت اين است که اولا هيچ اميدي براي يافتن حتي اثر و نشانهاي وجود ندارد. ثانيا در هيچ منطقه ديگر چنين ناپديد شدنهاي بي دليل ، بيشمار و نامعلوم روي نداده و به اين خوبي ثبت نشده است. مشاهدات و گزارشات
در بيشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپيماها در حالي ناپديد شدهاند که تماس راديويي خود را با ايستگاههاي مبدا و مقصدشان تا آخرين لحظه حفظ کردهاند و يا برخي ديگر در لحظات آخر پيامهاي غير عادي مخابره کردهاند که حاکي از عدم کنترل آنان بر روي دستگاه و ابزارها بوده است و يا چرخش عقربههاي قطب نما به دور خود و تغيير رنگ آسمان اطراف به زردي و مه آلودي ، آن هم در روز صاف و آفتابي و يا تغييراتي غير عادي در آبها که تا لحظاتي قبل آرام بودهاند، بدون بيان هيچ دليل روشني از چگونگي اين وقايع.
اين پيامها رفته رفته ضعيفتر و غيرقابل تشخيصتر شده و يا سريعا قطع شدهاند. دقيقا مثل اينکه چيزي ارتباط راديويي را قطع کرده باشد و يا چنانچه اظهار عقيده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شدهاند. در برخي موارد گزارشها حاکي از آن بود که نوري ناشناخته و غير قابل تشريح روئيت شده است. همچنين توده سياه و تاريکي در سطح دريا که پس از مدتي ناپديد شده ، در جريان اتفاقات مزبور گزارش شده است.
در مواردي هم گزارش شده که نقطه تاريک بزرگي در ميان ستارگان در آسمان ديده شده که نوري متحرک از طرف زمين به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپديد شدهاند. در تمام مدت ديده شدن تاريکي ، دستگاهها و ساير ابزارهاي قايقهاي ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاريکي آسمان ، دوباره شروع بکار کردهاند.
در يک مورد هم پيامي عجيب از يک کشتي باري ژاپني بدين مضمون دريافت گرديد. "خطري همانند يک خنجر هم اکنون ... به سرعت ميآيد ... ما نميتوانيم فرار کنيم ..." در هر حال بدون اينکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتي ناپديد شد. علل واقعه علل فرضي طبيعي
توضيحات و علل فرضي مختلفي درباره حوادث مثلث برمودا ارائه شده است که معمولترين فرضيات بر اساس مرگ غير طبيعي (زيرا هيچ جسدي تا کنون بدست نيامده است.) بنا شده است. اين توضيحات عبارتند از:
جزر و مد ناگهاني دريا در نتيجه زلزله در اعماق دريا ، وزش بادهاي مخرب و اختلالات جوي ، گويهاي آتشفشان که موجب انفجار هواپيماها ميشود، گرفتار آمدن در جاذبه يک گرداب يا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپيماها يا انحراف مسير کشتيها و مفقود شدن آنها در آب ميشود، تحت تاثير نيرويي مغناطيسي قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطيسي، ولي اين دلايل توجيه قابل قبولي براي ناپديد شدن هواپيماها و کشتيهاي متعدد در يک منطقه نيست. علل فرضي غير طبيعي
دستگيري و ربوده شدن به وسيله زيردريايي يا بشقاب پرندههايي متعلق به کراتي ديگر که براي تحقيق درباره حيات و زندگي باستان و حال ما انسانها به کره زمين آمدهاند، ميتواند علتي غير طبيعي براي توجيه وقايع باشد.
يکي از عجيبترين پيشنهادات در اين مورد بوسيله ادگار کايس ، پيشگو و روانکاو و حکيم در دهه پنجم قرن بيست ، ارائه شده است. به عقيده وي قرنها قبل از کشف اشعه ليزر ، بوميان سواحل اقيانوس اطلس از کريستال به عنوان يک منبع انرژي و قدرت استفاده ميکردند. به نظر کاين نوعي نيروي شيطاني القا شده از سوي آنها ، در عمق يک مايلي در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخي مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسايل الکتريکي کشتيها ، هواپيماها و در نهايت نابودي آنها ميگردد.
ام. ک. جساپ که يک فضانورد ، منجم و متخصص کره ماه است، در کتابش به نام « در مورد بشقاب پرندهها » ابزار ميدارد که ناپديد شدن کشتيهاي مشهور در مثلث برمودا ، به وسيله اجسام پرنده صورت گرفته است. وي مفقود شدن خدمه آنها را نيز به اجسام مزبور ربط ميدهد. به عقيده جساپ يوفوها هر چه هستند، حوزه مغناطيسي موقتي ايجاد ميکنند که داراي طرحي يونيزه شده است و ميتواند باعث متلاشي شدن يا ناپديد شدن هواپيماها و کشتيها گردد. او روي اين سوال کار ميکرد که چگونه نيروي مغناطيسي کنترل شده و ميتواند باعث نامرئي شدن گردد. نظريه ميدان واحد انيشتين او را مجذوب کرده بود. جساپ هر دو اينها را کليدي ميدانست براي ظهور و محو شدن ناگهاني بشقاب پرندهها و ناپديد شدن کشتيها و هواپيماها. ولي مرگ امکان ادامه فعاليت و نتيجه گيري را از جساپ گرفت و تحقيقاتش نيمه تمام ماند. داستاني عجيب
حادثهاي در اثر اختلال زماني در فرودگاه ميامي رخ داد که هرگز توضيحي قابل قبول براي آن وجود نداشته است. اين واقعه مربوط به يک هواپيماي مسافربري بود که براي فرود در باند آماده بود و با رادار مرکز کنترل هوايي رديابي ميگرديد که ناگهان ده دقيقه از صفحه رادار ناپديد شد و سپس دوباره ظاهر گشت. هواپيما بدون هيچ واقعهاي فرود آمد و خلبان و خدمه از آنچه افراد پايگاه ميگفتند ابراز تعجب کردند، زيرا تا آنجا که به خدمه مربوط ميشد، هيچ اتفاق غير عادي نيفتاده بود. جالب اين که ساعتهاي همه آنها حدود ده دقيقه از زمان واقعي عقبتر بود. در حالي که هواپيما درست 20 دقيقه قبل از اين واقعه وقت اصلي را کنترل کرده بود و در آن هنگام هيچ اختلاف زماني وجود داشت.
* آيا مثلث برمودا و نقاط مشخص ديگر به صورت ماشيني عظيم عمل ميکنند تا اختلالاتي بوجود آورند؟
* آيا آنها ميتوانند گردابهايي را چه در داخل و چه در خارج از جو بوجود آورند که اجسام و اشيا به داخل آنها بيفتد و به بعد زمان و مکاني ديگر منتقل شوند؟
گذشته و آينده برمودا
به نظر ميرسد که اين منطقه طي زمانهاي متمادي گذشته نيز در افسانهها به منزله مکاني ترسناک وجود داشته و حتي خيلي قبل از تاريخ کشف آن و بعد از آن تاريخ تا صدها سال با عناوين «دريايي از مقبرهها» ، «مثلث شيطان» ، «مثلث مرگ» ، «درياي بدبختي» ، «گورستان آتلانتيک» ناميده ميشده است. شومي و بدشگوني مثلث برمودا حتي در عصر فضا نيز باعث تعجب انسانهايي چون کريستف کلمب و فضانوردان آپولو 13 که يکي کاشف در زمين و ديگري در فضاست، شده است.
اينکه چرا وقايع عجيب اين منطقه گزارش نميشود، شايد به دليل ايجاد رعب و وحشت عمومي باشد، شايد هم چون دليل اصلي وقايع معلوم نيست، اتفاقات مربوطه بازتاب نمييابد. البته در اغلب گزارشات ارائه شده هم سانسورهايي وجود دارد که اصل وقايع را سرپوشيده نگه ميدارد.
* آيا اين مثلث دوباره قربانيان ديگري ميگيرد؟
آيا بشر موفق به کشف راز آن خواهد شد؟
براي بيشتر مردم، اين پرسش که ما در عالم تنها هستيم يا نه تنها جنبه فلسفي دارد. مسئله آکادميک بدون اهميت کاربردي. حتي مدارکي دال بر اينکه ما در حال حاضر مورد ديدار موجودات غير- انسان و پيشرفته قرار ميگيريم به نظر عده زيادي در دنيايي که فقر و جنگ و گرماي جهاني ما را تهديد مي کند موضوعي بي ربط است. در مقابل مبارزه واقعي دراز مدت آينده انسان، پرسش از ufo ها، موجودات فرا زميني، پروژ هاي مخفي دولت تنها يک نمايش کنار گذر است، درست است؟ به گونه اي مصيبت بار خير!
مدارک و شواهد ارايه شده به ما مي گويد:
1- براستي ما مورد بازديد تمدنهاي پيشرفته موجودات فرازميني قرار داريم و داشته ايم.
2- اين موضوع محرمانه ترين، تقسيم بندي ترين شده برنامه در آمريکا و بسياري از کشورهاي ديگر است
3-اين پروژه ها ، همانطور که پرزيدنت آيزنهاور اخطار داد، از کنترل قانوني در آمريکا و انگلستان و جاهاي ديگر فرار کرده
4- فضا پيماهاي پيشرفته با منبع غير زميني که Extraeterrestrial Vehicles) ETV ناميده مي شوند توسط بعضي از سازمانهاي اطلاعاتي پايين کشيده شده اند، بازيابي شده اند و حداقل از سال 1940 و احتمالا زودتر از آن در 1930 مورد مطالعه و تحقيق قرار دارند
5- پيشرفت خارق العاده که در توليد انرژي و نيروي محرکه در نتيجه اين مطالعات بدست آمده ( و اختراعات مرتبط با آنها توسط انسان از زمان نيکلاي تسلا) و اين که اين تکنولوژي ها نوع جديدي از فيزيک را بکار مي گيرند که نيازي به سوخت فسيلي و يا تشعشعات يوني براي توليد مقدار انبوه انرژي ندارد
6- پروژه هاي طبقه بندي شده و بالاتر از فوق محرمانه، نيرو محرکه هاي ضد- جاذبه کاملا عملياتي و سيستمهاي توليد انرژي جديدي در اختيار دارند که در صورت غير محرمانه شدن و استفاده صلح آميز ، يک تمدن انساني جديد بدون نياز، فقر و خسارتهاي زيست محيطي را قدرت مي بخشد
-----------------------------------------------------------------------------
در آغاز پيدايش پديده ET/UFO ارتش، سرويس هاي اطلاعاتي و صنايع نسبت به طبيعت و منشاء اين پديده علاقمند بودند. آيا منشاء آنها رقيبان و دشمنان زميني بودند، و هنگاميکه مشخص شد منشاء غير زميني دارند، واکنش عمومي چه خواهد بود ؟ در دهه 30 و 40 اين مسئله کوچکي نبود. اگر UFO ها منبع زميني داشتند در اين صورت دليلي بود بر يک رقيب زميني با تکنولوژي بسيار پيشرفته تر از هواپيماهاي آمريکا و هنگاميکه مشخص شد منبع غير زميني دارند ( عده اي قبل از WWII ميدانستند) سوالات متعددي بي پاسخ مي ماند. چرا ET ها اينجا هستند؟ قصد آنها چيست؟ چطور آنها با سرعت بسيار زياد مسافتهاي بيکران فضا را مي پيمايند؟ چطور ممکن است از تکنولوژي آنها در جنگ و صلح استفاده کرد؟ عوام چگونه به اين دانش و آگاهي واکنش نشان ميدهند؟ افشاي اين حقيقت چه تاثيري بر نظام اعتقادي مردم خواهد داشت؟ چه تاثيري در نظام سياسي و اجتماعي بشر بجاي خواهد گذاشت؟ از اواخر دهه 40 تا اوايل 50 يک تلاش موزون و هماهنگ براي پيدا کردن و فهميدن اصول علمي و فناوري نهفته در اين فضاپيماها از طريق مطالعه مستقيم و مهندسي - معکوس اشيا غير زميني بدست آمده از New Mexico و ساير نقاط بدست آمد و در همان بدو امر معلوم شد که اين وسايل از قوانين فيزيک و فناوري کاربردي بسيار پيشرفته اي نسبت به موتور هاي احتراقي و تيوب هاي خلا و غيره استفاده مي کنند. در زمان جنگ سرد و اينکه يک پيشرفت تکنولوژيک کوچک مي تواند توازن قوا را در مسابقه تسليحات هسته اي تغيير دهد اين موضوع کوچکي نيست. از مدرک فوق محرمانه دولت کانادا که توسط Wilbert Smith تهيه شد، ميدانيم که اين موضوع حتي از توسعه بمب هيدروژني هم به مراتب محرمانه تر نگه داشته شده.
---------------------------------------------------------------------------
تا اواخر دهه 40 تلاش عظيمي براي مطالعه سخت افزارهاي فرا زميني و يافتن طرز کار آنها و اينکه چه وسايل کاربردي مي توان از اين اکتشافات ساخت انجام شد، حتي در آن زمان نيز اين پروژه ها بطور شگفت آوري محرمانه بوده. اين مخفي کاريها در اوايل دهه 50 وقتي پيشرفتهاي اساسي از طرز کار نيروي محرکه و فيزيک اين وسايل بدست آمد باز هم بيشتر شد. در واقع در اين زمان بود که کل اين پروژه به صورت افزاينده اي " سياه " و وارد دنياي زير زميني و تاييد نشده شد. وسايلي که نوعي از فيزيک و سيستمهاي توليد انرژي را به نمايش مي گذارند که در صورتي که افشا شوند براي هميشه زندگي در روي زمين را دگرگون خواهند کرد. تا زمان آيزنهاور اين پروژه ها بطور کلي قسمت بندي شده (Compartmentalized ) به گونه اي که هيچ کس جز عده کمي از تماميت موضوع مطلع نباشند، و از سيستم قانوني و سلسله - مراحل - فرماندهي و کنترل خارج شد. يعني اينکه – بطوري که از گواهي شاهدان ميدانيم که آيزنهاور از وجود فضا پيما هاي فرا زميني مطلع بوده- ريس جمهور (و رهبران مشابه در انگلستان و ساير نقاط) از اين حلقه بيرون گذاشته شده اند. بنابراين رهبران برگزيده مردم در مقابل يک مجموعه نظامي – صنعتي (همانطور که آيزنهاور آنها را ناميد) قرار گرفتند که پروژه هاي اين چنيني را دنبال مي کردند بدون اينکه کسي به کار آنها نظارت داشته باشد. از گواهي شاهدان ميدانيم که، آيزنهاور، کندي، کارتر و کلينتون از تلاش براي نفوذ به اين پروژه ها نتيجه اي نگرفتند. اين حقيقت در مورد رهبران کنگره، بازرسان، رهبران خارجي و رهبران U.N نيز صدق مي کند. مهم نيست شما در چه پست و مقامي باشد، اگر شما براي پروژه لازم دانسته نشويد، از آن اطلاع نخواهيد يافت. نقطه. بر خلاف افسانه هاي شايع، از 1960، نگراني از اضطراب عمومي در مواجه با اين حقيقت که ما در عالم تنها نيستيم، دليل اصلي براي سري بودن موضوع نيست. همچنين ترس از خصمانه بودن ET ها نيز عاملي جدي نبوده. هيچکدام از کارمندان داخلي اين پروژه ها ET ها را خصمانه و تهديد آميز نميدانند. تا سال 1960 و مطمئنا تا 1990 دنيا با مفهوم سفرهاي فضايي بسيار آشنا شده و صنايع و فيلم هاي علمي- تخيلي کاملا توده ها را با ايده وجود ET هايي از دور دست آموزش داده، بنابراين دليل ادامه اين مخفي کاريها چيست؟ جنگ سرد پايان يافته. مردم از فهميدن اينکه ما تنها نيستيم شوکه نخواهند شد ( امروز اکثريت مردم باور دارند که UFO ها حقيقت دارند) بعلاوه، چه چيز شوکه کننده تر از زندگي در خلال نيمه پاياني قرن 20 است در حاليکه هر شهر مهم دنيا هدف يک بمب هيدروژني است؟ اگر ما از عهده اين حقيقت بر آمده ايم، از عهده حقيقت وجود ET هم بر مي آييم . ترس، نگراني، شوک و امثال اين حرفها براي اين سطح از پنهان کاري که حتي ريس جمهور و ريس CIA نيز از دسترسي به اطلاعات انکار مي شوند توجيح کافي نيست. ------------------------------------------------------------------------------
ارزيابي موجود (1)
بنابراين، ادامه پنهان کاريها در رابطه با موضوع UFO ها مربوط به نگراني هاي هميشگي وابسته به ديناميک قدرت در جهان و چگونگي تاثير اين افشاگري بر آن مي باشد. دانش وابسته به UFO/ET ها بايد چنان پتانسيل بزرگي براي تغيير وضعيت اين ديناميک قدرت داشته باشد که ادامه سرپوش گذاري بر آن ضروري پنداشته مي شود، به هر قيمتي. با بازگشت به اوايل ده 50 يافتيم که فناوري و فيزيک پايه فضاپيماهاي ET از طريق پروژه هاي بسيار متمرکز مهندسي-معکوس کشف شده. دقيقا در همين نقطه از زمان است که تصميم به افزايش پنهان کاري به سطح بي سابقه گرفته مي شود. تصميمي که اين موضوع را از ديد سلسله-مراتب-فرمان دهي مرسوم دولتي پنهان نمود، چرا؟ جداي از امکان استفاده دشمنان و رقيبان US/UK در خلال جنگ سرد از اين فناوري، به سرعت تشخيص داده شد که اين وسايل اولدزموبيل پدرتان نيست! فيزيک پايه سيستم توليد انرژي و نيروي محرکه آنها جنان بود که به آساني مي توانست تمامي سيستمهاي مشابه در روي زمين را جايگزين کند. و به همراه آن تمام نظم ژئو-پلي تيک و اقتصادي جهان. در دهه 50 گرم شدن جهان، فروپاشي اکوسيستم، لايه اوزون، کاهش باران هاي جنگلي، کاهش تنوع موجودات نگراني عمده اي نبود. بعد از WWII آنچه نياز بود، ثبات بود و نه يک تشنج در نظم اقتصاد جهاني، تکنولوژيکي و ژئو-پلي تيک. به ياد داشته باشيد: کساني که در کنترل و قدرت هستند مايلند در کنترل و قدرت بمانند. آنها از خطر کردن بيزارند، تغييرات بزرگ را دوست ندارند و به آساني قدرت و کنترل را تسليم نمي کنند. افشاي وجود ET ها، نا گزير همراه با افشا شدن اين فناوري ها خواهد بود، و به دنبال آن دنيا به سرعت و براي هميشه تغيير خواهد کرد و آنها خوب اين را مي دانستند. پس بايد به هر قيمتي از آن پرهيز مي شد، بعلاوه دوراني بود که در آن " هر چه براي GM خوب است براي آمريکا هم خوب است " و هم اين ديدگاه براي ساير کمپاني هاي نفتي، ذغال سنگ و غيره هم صدق مي کرد. حقيقت اجتناب ناپذير اين است: افشاي وجود ET به همراه خود ارايه اين فناوري ها را مي آورد- و اين فناوري تمامي زير ساختهاي فناوري اين سياره را با خود خواهد زدود- تغييرات سريع و وسيع خواهد بود. پنجاه سال بعد و امروز نيز اين واقعيت مصداق دارد. چرا؟ چون پرهيز از مشکلات اين افشاگري که در دهه 50 و درآن زمان راحت تر و مناسب تر بود به منزله پيچيده تر شدن و تنش زا شدن بيشتر آن در زمان حال است. به عنوان مثال وابستگي به نفت و موتورهاي احتراقي درون سوز بسيار بيشتر از سال 55 است. اقتصاد جهاني در حال حاضر بسيار بزرگتر شده، و بنابراين هر تغييري بطور نمايي بزرگتر و بالقوه هرج و مرج آفرين تر است. و مسئله اين است: هر دهه و نسلي اين مشکل را به نسل بعد خود منتقل کرده بدون اينکه راه حلي براي آن بيابد و تنها پنهان کاري است که در هر دهه نسبت به دهه قبل ناپايدار تر شده. در يک چرخه پنهان کاري ديوانه کننده، تاخير افشاگري و افزايش پيچيدگي هاي دنيا و وابستگي به سيستمهاي توليد انرژي قديمي، هر نسلي را بيشتر در فشار قرار داده. به همان نسبت که افشا سازي اين واقعيت در دهه 50 مشکل بوده، امروز به مراتب مشکل تر و پيچيده تر شده و نتيجه آن تکان دهنده تر.
اکتشاف اين فناوريها در دهه 50 که حاصل مهندسي-معکوس وسايل فرا زميني بود، مي توانست ما را قادر کند که به طور کامل اقتصاد، جامعه، فناوري و محيط زيست جهاني را دگرگون کنيم. تمامي اين پيشرفتها که از عموم دريغ شده به خاطر طبيعت مخالف-تغيير اربابان قدرت و کنترل در آن زمان و تا به امروز مي باشد. و اشتباه نکنيد، اين تغييرات بي اندازه وسيع است. در نظر بگيريد: فناوريي که توليد انرژي از " ميدان نقطه صفر " (Zero Point Field) * را امکان پذير مي سازند و هر خانه ، اداره، کارخانه و وسيله نقليه را قادر مي سازد تا منبع توليد انرژي خودش را داشته باشد بدون هيچگونه منبع سوخت بيروني، حتي هيچ نيازي به نفت، گاز، ذغال سنگ، نيروگاه اتمي و يا موتور احتراقي نخواهد بود. و در نتيجه آن هيچگونه آلودگي وجود نخواهد داشت. در نظر بگيريد: فناوريي که از وسايل الکترو-جاذبه (Electro-Gravity) استفاده مي کنند و به شما امکان ترابري و حمل و نقل در بالاي سطح زمين مي دهند. ديگر نيازي به هيچ جاده و خط آهني که زمينهاي حاصلخيز را بپوشانند نخواهد بود، چون حمل و نقل در بالاي سطح انجام مي پذيرد. به نظر عاليست. اما در دهه 50، نفت فراوان بود، کسي نگراني درباره آلودگي نداشت و يا گرماي جهاني اهميتي نداشت و قدرتهاي جهان نيز فقط به فکر ثبات بودند. و اصولا چرا ريسک چنين افشاگري هايي را کرد؟ بگذار نسلهاي بعد خو اين کار را انجام دهند. و اما اکنون ما نسل بعدي مي باشيم و سال 2001 (زمان نگارش اين متن) سال 1949 نيست. زمين تحت فشار بار ازدياد جمعيت است – 6 ميليارد در حال حاضر- و تمامي آنها برق، تلويزيون، ماشين و اين جور امکانات را مي خواهند. همه ميدانند که 50 سال ديگر نفتي نخواهيم داشت و حتي اگر داشته باشيم هم اکوسيستم زمين نمي تواند 50 سال ديگر تحمل آلودگي را داشته باشد. امروز ريسک افشا سازي بسيار کمتر از ريسک مخفي نگاه داشتن آن است. اگر اين پنهان کاري ادامه يابد اکوسيستم زمين فرو خواهد پاشيد. بسياري از مردم تاثير فناوري و اقتصادي چنين افشاگري را مرکز توجيه اين پنهان کاري بزرگ مي دانند. بعد از همه، ما در مورد تغييري چند- تريليون دلاري در سال صحبت مي کنيم. تمامي بخش حمل و نقل و انرژي تغييرات اساسي خواهد نمود. و بخش انرژي – که سوخت تجديد نشدني را مي خرد و مي سوزاند و دوباره اين چرخه را تکرار مي کند- به طور کامل محو خواهد شد. مسلما نفع قطعي در گير در ساختار صنعتي جهان که وابسته به نفت، گاز، ذغال سنگ و موتورهاي احتراقي و خدمات عمومي است، قدرت کوچکي در دنيا نيست. اما براي درک نهايي پنهان کاري در مورد UFO ها بايد در نظر بگيريد که تمامي اين پول نماينده چه چيزي است. قدرت، قدرت ژئو-پلي تيک بسيار بزرگ. در نظر بگيريد که هر روستايي در هندوستان يا آفريقا يا آمريکاي جنوبي و يا چين وسايلي دارند که مقدار زيادي انرژي بدون آلودگي توليد مي کند. بدون مصرف مبلغ عظيمي پول بابت سوخت. تمام دنيا قادر به توسعه با سرعت بي سابقه اي خواهد شد. بدون آلودگي و بدون پرداخت ميلياردها دلار بابت نيروگاه ها، خطوط انتقال و سوخت هاي فسيلي. اين فناوري، نا برابري هاي اجتماعي، فقر، جنگ، و بي ثباتي ها را براي هميشه از بين خواهد برد. حتي بيابانها غرق در گل خواهند شد. اما بايد به ياد داشت که قدرت ژئو-پلي تيک و اقتصاد به دليل وجود اين فناوري در همه جا جاري خواهد شد. هندوستان با 1 ميليارد جمعيت و ايالات متحده با يک چهارم آن، اما کداميک قدرت ژئو-پلي تيک بيشتري خواهند داشت؟ وقتي اين سيستم انرژي جديد تکثير شد، آنچه جهان سوم ناميده مي شود به سرعت همپاي کشورهاي صنعتي دنيا خواهد شد. کساني که امروزه در قدرت هستند ( و در دهه 50) علاقه اي به چنين کاري ندارند. ما حتي به سختي از اشتراک قدرت در سازمان ملل پشتيباني مي کنيم. آزاد سازي اطلاعات راجع به موضوع UFO/ET نهايتا به تکثير اين سيستم انرژي در دنيا خواهد انجاميد و نتيجه آن برابر شدن قدرت در دنيا خواهد بود.U.S و U.K روي هم 600 ميليون جمعيت دارند تنها 10% جمعيت دنيا است. وقتي بقيه 90% در فناوري و اقتصاد رشد کنند، روشن است که ژئو-پلي تيک قدرت تغيير خواهد کرد و برابر خواهد شد. اما 50 سال بعد از اينکه دنيا صاحب اين تکنولوژي شد، در خواهيم يافت که ما آخرين نسلي بوديم که مشکل پنهان کاري UFO ها را داشته ايم. پايان اين پنهان کاري يعني تغييرات زياد و ژرف در تمام جوانب زندگي انسان- اقتصادي، اجتماعي، فناوري، فلسفي، ژئو پلي تيک و تا آخر. اما ادامه اين پنهان کاري يعني بي ثباتي بيشتر، فروپاشي اقتصاد جهاني، رشد خشم از نداري. امروز بايد کاري را انجام دهيم که مي بايست 50 سال پيش انجام ميداديم و گرنه فردا بسيار دير است.
ملاقات هاي تاريخي فرازميني ملاقات هاي فرازميني در تاريخ
براي ان دسته از افرادي که مشاهده يوفو ها را موضوع اين عصر مي دانند و انرا ساخته دست کشور هاي پيشرفته قلمداد مي کنند نوشته ي زير جالب است :
1500 سال قبل از ميلاد : فرعون تاتموس سوم دواير پليد و نا ارام درخشاني را در پهنه اسمان نظاره مي کند.
329 سال قبل از ميلاد : اسکندر مقدوني اعلام مي کند که هنگامي که لشگريان وي در حال عبور از رودخانه جاکارتس بودند دو شي پرنده در اسمان ظاهر شده و چندين بار به سمت لشگريانش حمله بردند به طوري که باعث رم کردن اسب ها و فيل ها و متواري شدن سربازان گرديدند. و سربازان تا روز بعد از عبور از رودخانه منصرف گشتند. انها اين حادثه را حادثه اي شيطاني که باعث شکستشان خواهد شد پنداشتند.
170 سال قبل از ميلاد : ناوگاني تماشايي از کشتي هاي پرنده در اسمان لانوپيوم مشاهده گرديدند.
99 سال قبل از ميلاد : هنگامي که ليويوس تروسو مشغول خواندن اعلاميه جنگ در ابتداي شروع جنگ ايتاليا بود صداي عظيمي از اسمان شنيده شد و کره اي از اتش در اسمان شمالي در قلمرو اسپولتوم ظاهر مي شود که رنگ طلايي دارد. سپس به نظر مي رسد که بزرگ تر شده و از زمين به سمت اسمان مي رود. درخشندگي اش طوري است که خورشيد را تحت الشعاع خود قرار مي دهد. پس از ان به سمت مشرق رفته و ناپديد مي شود.
42 سال قبل از ميلاد : از روم گزارش مي رسد که چيزي شبيه به يک نوع سلاح با صدايي عظيم از زمين بر مي خيزد و به اسمان ميرود! (ايا نوعي موشک رويت شده بود يا نوعي سفينه؟)
====================
70 ميلادي : در 21 مي اين سال يک شبح شيطاني در ابعادي باور نکردني قبل از غروب افتاب در اسمان ظاهر گشت. نيروهاي نظامي شهرها را محاصره کردند و سلاح هايشان را به سمت اسمان نشانه رفتند.
80 ميلادي : هنگامي که امپراتور روم اگريکولا در سفر اسکاتلند بود در شبي زمستاني شعله هاي عجيبي در اسمان بر فراز جنگل کالدون مشاهده مي کند. تمام اسمان روشن شده بود و زماني که هوا صاف بود يک کشتي اسماني هر شب با سرعتي زياد در اسمان پرواز مي کرد!
98 ميلادي :هنگام غروب افتاب در اسمان رم صفحه اي درخشنده ظاهر گشت و سپس به سمت مشرق رفت!
398 ميلادي :چيزي شبيه به کره اي سوزان که شمشيري از ان خارج شده بود بر فراز اسمان شهر بيزانس مشاهده شد. به نظر مي رسيد که اين جسم پرنده از بالاترين نقطه اسمان زمين را لمس مي کرد. چيزي که تا کنون ديده نشده.
776 ميلادي : افرادي که در بيرون کليسا ايستاده بودند دو صفحه درخشان بزرگ قرمز رنگ را بر فراز کليسا مشاهده کردند که در حال مانور بودند. بسياري از مردم با ديدن انها وحشت زده شدند و از قلعه فرار کردند!
810 ميلادي : سنت گريگوري به نقل از الکويين منشي و مورخ شارل مگنه و مولف کتاب ويتا کارولي در قسمت سي و يکم کتابش اظهار داشته که در سال 810 هنگامي که از شهر اخن المان دور مي شده يک شي گرد و بزرگ درخشان را در اسمان مشاهده کرده که از سمت شرق به غرب پرواز مي کرده است. اين شي انقدر بزرگ بوده که اسبهاي سلطنتي رم کرده و باعث زمين خوردن و زخمي شدن شارل مگنه مي شوند!
1235 ميلادي : ژنرال يوريتسوم ژاپني در روز 24 سپتامبر اين سال در کمپ نظامي خود بود که واقعه اي عجيب روي داد. در هنگام شب و صبح روز بعد نورهايي در اسمان مشاهده مي گردند که مانورهايي را در اسمان انجام مي دادند. ژنرال از طالع بيناني که همراه او بودند علت ان واقعه را جويا مي شود و ان ستاره شناسان دانشمند با خونسردي باشخ ميدهند که اين وقايع طبيعي هستند و وزش باد هنگام سحرگاهان باعث مي شود ستارگان در اسمان به رقص درايند!!
1239 ميلادي : 24 جولاي – انگلستان قبل از دميده شدن ستارگان يک شي درخشان در اسمان ظاهر شد و به نظر مي رسيد که مي تواند بروي هر دو سمت خود پرواز کند. اين جسم بزرگ ابتدا از جنوب به سمت بالا پرواز کرد و فورا با گردشي سريع به سمت شمال پرواز مي کند. ان جسم طوري پرواز مي کرد که به نظر مي رسيد با هر سرعتي که بخواهد مي تواند پرواز کند. بدين ترتيب به اعماق اسمان پرواز نمود!
1254 ميلادي : در نميه شب هشتم ماه يک شب پر ستاره ناگهان يک کشتي عظيم در اسمان ظاهر گشت. اين کشتي مجلل با نورهاي رنگي بود. راهبان سنت البان براي مدتي طولاني اين کشتي را مشاهده کردند اما ان جسم از نظر ناپديد شد!
1290 ميلادي : در بايلند يورک شاير شمالي در انگلستان هنگامي که راهب بزرگ و ديگر راهبان مشغول خوردن غذا بودند يک شي مسطح و دايره اي شکل نقره اي رنگ و درخشان بر فراز کليسا به پرواز درامد و باعث وحشت راهبان گرديد!
1332 ميلادي : در ساعات اوليه شب در اگزبريچ انگلستان ستوني نوراني در اسمان مشاهده شد. اين شي از اسمان جنوب برخاست وبا حرکتي ارام به سمت شمال رفت. در جلوي اين شي عجيب دوکي شکل نوري قرمز رنگ به سمت جلو ساطع مي شد. سپس ان جسم سرعت گرفت و در اعماق اسمان ناپديد گشت!
1492 ميلادي : ساعت 10 شب 11 اکتبر کريستوف کلمب و همسفرش پدرو گوتيرز هنگامي که بر عرشه کشتي سانتا ماريا ايستاده بودند شي درخشاني را در دوردست مشاهده کردند. اين شي در تمام طول شب چندين بار مشاهده شد و مرتبا بالا و پايين مي رفت. کريستف کلمب قبل از اينکه به خشکي برسد به مدت چهار ساعت شاهد پرواز ان شي بود. به نظر او اين نشانه رسيدن انها به خشکي بود!
1528 ميلادي : مردم شهر سيژ در اوتريخت هلند با ديدن يک صليب زرد رنگ و پرنده وحشت زده شدند. چرا که انها تصور مي کردند دشمن به شهر حمله کرده است.
1554 ميلادي : در ساعات 6 تا 8 صبح 10 مارس در فرانسه در اطراف ماه يک نقطه نوراني ديده شد که از خود نورهايي پخش مي کرد و صدايي گوشخراش داشت و مانند نوک يک پيکان به نظر مي رسيد که از يک پهلوي خود به پهلوي ديگر مي چرخيد!
1643 ميلادي :11 مارس اين سال وقايع نگاري به نام جان ايولين درانگلستان گزارش مي دهد که : من نبايد فراموش کنم که چه چيز مارا در شب قبل بي نهايت و حيرت زده کرد. جسمي نوراني مانند ابر و به شکل يک شمشير که نوک ان سمت شمال بود در اسمان مشاهده شد. اين شي مانند ماه ارام بود و بقيه اسمان نيز صاف و ارام بود. اين جسم ساعت 11 شب تا 1 بامداد در اسمان ديده شد و در نهايت به سمت جنوب انگلستان پرواز نمود!
1700 ميلادي : از تمدن سرخپوستان امريکا گزارش مي رسد که موجودات انسان گونه درخشاني وجود داشته اند که سرخپوستان را با يک لوله مخصوص!(سلاح اشعه اي) فلج مي کردند. و نيز در تاريخ اين سرخپوستان امده است که برخي از زنان سرخپوست با گروهي از اين مردان ستاره اي ازدواج کرده اند!
1742 ميلادي : يکي از اعضاي انجمن سلطنتي انگلستان مي نويسد : در 16 دسامبر اين سال من از منطقه جيمز پارک عبور مي کردم که ناگهان نوري از پشت درختان و خانه ها از سمت غرب و جنوب به اسمان برخاست که مانند يک موشک بزرگ به نظر مي رسيد. وقتي که ان شي تا 20 درجه از ديد من اوج گرفت به حالت افقي در امده و به سمت شمال و شرق به پرواز کرد. ان شي بسيار نزديک به نظر مي رسيد و حرکتش ارام بود. من حدود نيم مايل انرا با چشمانم تعقيب کردم. يک شعله در قسمت عقب ان نمايان بود. انتهاي ان مانند رديفي از ميله هاي اهنين به نظر مي رسيد. و در يک نقطه از ان شي سيلندر مانند دنباله هاي نور ساطع مي شد. به زوري که نيمي از طول ان کاملا شفاف به نظر مي رسيد. سر ان شي به اندازه 3 درجه نسبت به قطر ان و دم ان نيز به اندازه سه درجه نسبت به طول تخمين زده مي شد.
**** 1790 ميلادي : از فرانسه چنين گزارش شده که در خلال تابستان يک بازرس پليس به نام ليابوف شاهد بود که يک کره نوراني بزرگ بر فراز فارملند در حال پرواز است. اين کره نوراني سپس فرود امد و مردي از ان خارج شد که به زباني نا مفهوم سخن مي گفت. بعد از اين حادثه ان کره ناگهان منفجر شد و ان مرد نيز ناپديد گرديد! اين واقعه توسط بسياري از مردم ان زمان رويت شده و به خوبي نيز ثبت گرديده است.
1870 ميلادي : اين واقعه از دفترچه ثبت يک کشتي و از قول کاپيتان ان اف.دبليو.بنر نقل گرديده است :
ملوانان کشتي يک شي خيره کننده شبيه يک ابر را در اسمان مي بينند. ان شي شبيه به يک ابر مدور بوده که يک نيم دايره در درون ان به چهارقسمت تقسيم شده بود. محور مرکزي ان به بيرون زده بود و دوباره به عقب برگشته بود. اين شي از نقطه اي با زاويه 20 درجه نسبت به افق تا زاويه 80 درجه رفت. سپس در ناحيه شمال شرقي مستقر گرديد و گاهي در نواحي جنوب و جنوب شرقي نيز مشاهده مي گرديد. ان شي در مقابل باد به حالت مورب قرار گرفت و براي مدت نيم ساعت به اين شکل مشاهده شد و در اخر ناپديد گرديد!
ربوده شدن سرجوخه اهل شيلي توسط فرازميني ها ! ربوده شدن سرجوخه اهل شيلي توسط فرازميني ها !
در 25 اوريل 1977 سرجوخه ارماندو والدوس در برابر چشمان حيرت زده سربازان زير دستش در دل شب ناپديد شد. طبق اسناد محرمانه ارتش شيلي ان شب يک گلوله بزرگ نوراني در فاصله چند ده متري اتش اردوگاه سربازان ظاهر شده بود و انچخ بعد از ان اتفاق افتاد از طرف ازتش شيلي سخت پنهام نگاه داشته شد. حتي سرجوخه ارماندو والدوس و هفت سرباز زير دستش را هم در سرويس هاي ويژه ارتش در جايي نامعلوم تحت نظر قرار دادند و به هيچ وجه اجازه ملاقات و تماس با کسي را نداشتند. در ماه مه 1978 سرجوخه ارماندو والدوس و سربازانش را به محل ان حادثه بردند.ارتش شيلي ورود به منطقه بازسازي شده را ممنوع کرده بود. بالاخره سرجوخه والدوس در 1978 به دلايل نامعلوم از ارتش استعفا داد. و امکان مصاحبه با وي فراهم گرديد. مصاحبه کننده نويسنده کتاب ((علم و فرازميني ها)) بود...
مصاحبه با سرجوخه ارماندو والدوس - محل : امريکاي جنوبي شيلي
س : سرجوخه والدوس اکنون که 18 ماه از واقعه مي گذرد ايا مي توانيد دوباره انچه به شما گذشته را شرح دهيد؟
والدوس : يک روز عادي بود که من و افرادم کارهاي معمولي و روزانه خود را انجام ميداديم. حدود ساعت 20-30 بامداد بعد از نيمه شب يکي از افرادم که به همراه سرباز ديگري در سي چهل متري ما مشغول نگهباني بود به سرعت پيش ما امد و اطلاع داد که هم اکنون اتفاقي عجيب در شرف وقوع است. ما ابتدا فکر کرديم که مسئله مربوط به چهارپاياني است که نگهباني از انها را بر عهده داشتيم. من و تمامي افراد حارج شديم و به محل رسيديم.انچه همگي ما شاهد ان بوديم يک نور خيلي بزرگ بود که با سرعت تمام روي تپه اي در 500 الي 600 متري ما پايين مي امد.فکر کرديم با يک شهاب اسماني يا چيزي شبيه به ان باشد. در نگاه اول بيشتر شبيه به اتش بازي بود اما پس از چند ثانيه پشت ان تپه ناپديد شد. اما از اطراف تپه روشنايي درحشنده اي ديده مي شد.
ناگهان در يک لحظه به فکرم رسيد با يکي از افرادم بروم و اين نور را از نزديک ببينم. هنوز اين فرمان را نداده بودم که يکي از افراد مارا متوجه جهتي مخالف جهتي که جمع شده بوديم - تقريبا سمت چپمان - کرد. انچه ديدم اسباب حيرت و حتي وخشتمان شد. ان موقع هيچ کس نتوانست حدس بزند که ان چيز يک بشقاب پرنده (يک يوفو ) است. نوري بود به قطر حدود 20 متر بيضي شکل که در مرکز درخشندگي بيشتري داشت. به نحوي پيدا بود که اين نور از چيزي به وجود مي ايد ولي از چه نمي دانم. از ان موقع من و افرادم شروع به احساسي مرموز کرديم. گويي چيزي از درون مارا تسخير مي کرد. تاکنون نمي دانيم اين نور چگونه پديد امد ولي مفميديم که مانع از ان شد تا به طرف نور اولي در پشت تپه برويم.
ان لحظه افراد من کنترل خود را از دست دادند و بدون اينکه بفهميم از کي و چگونه خود را در حالتي يافتيم که همه بازوي هم را گرفته بوديم . فکر مي کنم که من اين فرمان را داده يودم. مدتي طولاني در همان حال مانديم. بعضي از افرادم دعا مي خواندند و بعضي ديگر گريه مي کردند. همه براي خواندن دعا زانو زديم.
من به عنوان فرمانده دسته مجبور بودم که کاري کنم. اين بود که به طرف نور فرياد زدم و حواستم که خودش را معرفي کند. ولي مي دانستم که اين کار بيهوده است و با کسي طرف نيستم. لحظه اي بعد حيوانات و اسبهاي ان منطقه شروع به رفتاري غير عادي کردند. انها هم مشغول تماشاي نور شدند. سگي که همراهمان بود نيز حود را پشتمان مخفي کرد و به نور خيره شد.ما فکر مي کرديم که با پديده خطرناکي روبرو هستيم چون حتي حيوانات هم ترس خود را نشان داده بودند. بعد از مدتي نمي دانم چقدر دستور دادم اتش را خاموش کنند چون فکر کردم شايد اتش ان پديده را ه خود کشانده است. متوجه شدم اتش به طرز عجيبي پت پت مي کند اما خاموش نمي شود. ايم بود که همگي براي حاموش کردن ان حزکت کرديم و به اندازه فقط چهار پنج قدم و نه بيشتر از هم جدا شديم که در اين حال فکري به حاطرم رسيد.
نمي توانم توجيه کنم که چرا به طرف نور به راه افتادم فکر مي کنم مي دانستم که چيزي دستگيرم نمي شود اما گويي نيرويي عجيب مرا به سمت نور راه مي انداخت. در اين لحظه ديگر چيزي به خاطر ندارم فقط فرداي ان روز افرادم برايم گفتند که در يک محل ناگهان از نظر انها ناپديد شدم و مدتي بعد درست در همان محل ظاهر شدم و اين زمان 15 دقيقه به طول انجاميد. ظاهرا با حالت عجيبي همراه با تشنج عصبي مدام اين جمله را تکرار مي کردم :?ما دوباره باز خواهيم گشت!
فرداي ان روز وقتي به حال امدم نمي دانستم که چطور شده که در اين وضعيت قرار گرفته ام. اول فکر کردم شايد خواب ديده ام. اما با به ياد اوردن بعضي چيزها از اين فکر دست کشيدم.
انچه بعد ها رخ داد داستان طولاني اي دارد : فرداي ان روز در من تحولات عجيبي رخ داد. احساس حستگي جسماني عجيب و درد شديدي در پهلوهايم مي کردم. انگار کار بدني فوقالعاده اي انجام داده باشم. در روز واقعه من ريشم را تراشيده بودم ولي فقط به مدت 15 دقيقه ناپديد شده و سپس اشمار شده بودم ريش بلند ره روزه اي داشتم.نکته عجيب اينکه افرادم هيچ يک از اين نشانه ها را نداشتند . فقط دچار شوک عصبي شده بودند.
تقويم ساعتم هم ? روز جلو رفته بود.
س : ايا چيزهاي ديگري وجود دارد که به ياد اورده باشيد؟
ج :?خيلي سعي کردم اما چيزي به يادم نمي ايد.
س : بعد از اين ماجرا ايا اتفاق افتاد با يوفوي ديگري روبرو شويد؟
ج : خير
س : بعد از واقعه از شما چه ازمايش هايي کردند؟
ج : در ارتش انواع ازمايشات عصبي و مغزي و رواني را روي من به عمل اوردند. حتي تست دروغ سنجي
س :?ايا خواب هاي عجيب مي بينيد؟
ج بله . ولي ارتباطي به موضوع ندارد. فقط يکبار اتفاق عجيبي براي من افتاد. در کنار هم اتاقي ام خواب بودم که احساس کردم فشار شديدي بر روي سينه و همه تنم وارد مي شود. خيلي سعي کردم تکان بحورم و هم اتقي ام را صدا بزنم اما نتواستم. در همان لحظه فرياد بلندي کشيدم و توانستم از ان نيرو حلاص شوم. هم اتقي ام از حواب پزيد. خيس عرق شده بودم. نمي خواهم ديگر ان را احساس کنم.
س : ايا شبيه مورد حود را در ديگران ديده ايد؟
ج : نه شبيه به حودم اما چيزهاي عجيب ديده ام. به عنوان مثال همسر يکي از همکارانم احساس هاي عجيب و صداهاي غريب حس کرده و در خواب از جا بلند شده و معادلات و محاسباتي انجام داده که خودش هم از نتيجه ان معادلات بي حبر است يا طرح هايي کشيده که به هيچ وجه معنايش را نمي داند.!
55 نشانه ربوده شدن توسط فرازميني ها : مقدمه : سالهاست که بسياري از انسان ها با مراجعه به سازمان هاي تحقيقاتي يا روانکاوان حکايت ربوده شدن خود را توسط فرازميني ها نقل ميکنند و طي هيپنوتيزم تمام خاطرات خود را طي زمان ربوده شدن به ياد مي اورند. ربوده شدگان از مليت هاي گوناگون هستند اما اظهارات مشابهي ميکنند که بسيار حيرت انگيز است. در اکثر موارد حافظه ربوده شده (از زمان ربوده شدن تا بازگشت) پاک مي شود.)
حال اگر هر کدام از شما بعضي از اين نشانه ها را در خود ميبينيد. بهتر است به سازمان هاي مطالعاتي در باره موجودات فرازميني مراجعه کنيد تا مورد ازمايش قرار بگيريد. بعضي از اين نشانه ها به تنهايي حاکي از ربوده شدن شما توسط فرازميني ها مي دهد و بعضي ديگر نياز مند به وجود نشانه هاي بيشتري است.ضمن اينکه ممکن است بعضي نشانه ها را کسي داشته باشد اما ربوده نشده باشد. و تنها موارد بيماري باشد. بعضي از اين نشانه ها ممکن است غير واضح يا درک نشدني باشند. که براي توضيح انها بايد گفت ان نشانه ها فقط براي کسي که ان را دارد قابل درک است.
1. از دست دادن زمان به مدت يک ساعت يا بيشتر بدون اينکه بتوانيد براي ان علتي بيابيد. (براي مثال راننده اي ساعتي را در بي خبري مي گذراند و وقتي به خود مي ايد خود را مايل ها دور تر از مکان اوليه مي يابد.)
2. ايا در رختخواب خود دچار نوعي فلج شده ايد؟ در حالي که احساس ميکنيد موجودي در اتاق تان است؟
3. داشتن زخم ها يا نشانه هاي غير عادي روي بدن که علتي براي ان نيافته ايد. (براي مثال جاي کنده شدگي روي پوست - زخم هايي به صورت خط مستقيم - زخم هاي مثلثي شکل - زخمي روي سقف دهان يا بيني - جاي زخم يا بر امدگي زير يا داخل گوش و ... )
4. يدن نور هاي نوراني به صورت نور يا برق هاي ناگهاني در خانه يا محل ديگر.
5. داشتن خاطره اي از پرواز بالاي سطح زمين در حالي که ميدانيد رويا نيست و يا خواب ديدن بيش از اندازه پرواز کردن.
6. داشتن تصويري که ناخوداگاه در حافظه تان است و نميتوانيد ان را فراموش کنيد (مثل صورت يک فرازميني - فرايند ازمايش بر روي انسان - يک سوزن جراحي - يک ميز جراحي - بچه پوست و استخواني و لاغر! يا ... )
7. ديدن اشياي نوراني کوچک بيرون خانه تان يا در حال وارد شدن از پنجره اتاق تان.
8. ديدن خواب هاي زياد در مورد بشقاب پرنده ها - نورهاي رنگارنگ و موجودات فرازميني.
9. ديدن يک منظره جالب و شوک بر انگيز از بشقاب پرنده ها يا ديدن چند باره انها در طول زندگيتان.
10. داشتن نوعي هشياري و اطلاعات زياد در مورد کيهان و عالم هستي و علاقه به انسان شناسي و کنجکاوي در رفتار انسان ها - علاقه به مطالعه محيط - گياه خواري - و داشتن هشياري اجتماعي.
11. احساس قوي در مورد داشتن يک ماموريت يا انجام يک کار بزرگ يا شبيه به اين ها بدون اينکه بفهميد اين اجبار از کجا ناشي مي شود.
12. داشتن احساس مرموز در مورد اينکه شما انسان بخصوص يا يک ((انتخاب شده)) هستيد.
13. اتفاق افتادن وقايع غير طبيعي در طول زندگيتان که نميتوانيد توضيح دهيد و احساس اضطراب پس از ان.
14. داشتن توانايي زياد روحي. براي مثال دانستن اينکه اتفاقي قرار است بيفتد قبل از اينکه ان حادثه پيش ايد.
15. (فقط بانوان) : يک بارداري ناموفق يا سقط جنين (بعبارتي مدتي فکر مي کرديد باردار هستيد اما پس از مدتي نشانه هاي بارداري از بين رفته باشند.)
16. بيدار شدن در جايي که قبلا در انجا نخوابيده بوديد. و يا جابجا شدن هايي که سابقه نداشته. (براي مثال وقتي بيدار مي شويد ميبينيد سرتان جاي پايتان است- يا وقتي بيدار ميشويد درون اتومبيلتان هستيد!)
17. ديدن دو چشم خيره در رويا. مانند چشم حيوانات (جغد - اهو ) يا داشتن خاطره اي گنگ در مورد اينکه حيواني به شما نگاه مي کند و ترس از چشم پس از ان! )
18. نميه شب از خواب پريدن با وحشت و اضطراب زياد.
19. عکس العمل شديد وقتي تصوير يک فرازميني را ميبينيد. اعم از خوشحالي يا نفرت از ان.
20. داشتن ترس زياد و غير قابل توضيح. (براي مثال از ارتفاع - مار ها - عنکبوت ها - حشرات بزرگ - صداها ي بلند - نورهاي درخشنده - امنيت شخصي يا تنهايي)
21. داشتن تبحر در حل کردن مشکلات به تنهايي.
22. ديدن فلج شدن يا بيحرکت ماندن شخصي که کنارتان است يا کنارتان خوابيده.
23. داشتن خاطره از وجود مکان مخصوصي که معاني روحي براي شما داشته در بچگي.
24. بودن شخصي در زندگيتان که ادعا ميکند در نزديکي شما يک سفينه يا يک موجود عجيب ديده و پس از ان شما براي مدتي مفقود شده ايد.
25. قطرات خون يا لکه هاي عجيب روي ملافه يا بالش تان در حالي که سابقه نداشته.
26. علاقه زياد به موضوع بشقاب هاي پرنده و موجودات فرازميني يا مطالعه زياد درباره ان ها.
27. نفرت بيش از حد در مورد موضوع بشقاب هاي پرنده و موجودات فرازميني ها بطوري که نمي خواهيد در باره شان بحث کنيد.
28. ناگهان مجبور شده ايد به سمت مکان ناشناخته اي رانندگي - يا پياده روي - کنيد. (بعضي از ربوده شدگان اظهار کرده اند تا اخرين لحظات نمي خواسته اند به محلي که ربوده شده اند بروند اما نيرويي انها را مجبور کرده بدون اينکه خوشان بخواهند.)
29. داشتن احساس اينکه تحت نظر هستيد و به مدت طولاني شما را نگاه مي کنند. بخصوص در شب
30. ديدن يک رويا يا خواب که داريد از يک پنجره بسته يا ديوار مايع مي گذريد.
31. ديدن مه يا دود عجيب در مکاني که نمي تواند وجود داشته باشد.
32. شنيدن صداهاي عجيب وزوز يا صداهاي ضربان دار بدون اينکه بفهميد منشا انها کجاست؟
33. خون دماغ شدن بطوري که قبلا سابقه نداشته يا بيدار شدن از خواب در حالي خون دماغ شده ايد.
34. بيدار شدن در حالي که زخمي عجيب و غير قابل توضيح روي الت تناسلي تان وجود دارد.
35. داشتن مشکل و درد در کمر يا گردن. يا بيدار شدن در حالي که بدنتان سخت شده و قادر به خم کردن اعضا نيستيد.
36. داشتن سينوزيت مزمن يا بيماري هاي بيني.
37. احساس اينکه اطراف بدنتان ميدان الکترونيکي داريد که به طرز عجيبي عمل ميکند. ( براي مثال وقتي از کنار تير چراغ برق رد مي شويد خاموش ميشود. يا وقتي به تلويزيون يا راديو نزديک مي شويد تحت تاثير بدنتان قرار مي گيرند.)
38. ديدن يک پيکر روپوش دار نزديک منزل يا کنار تختخواب تان.
39. صداهايي تکرار شونده گاه و بيگاه در گوشتان مي شنويد. بخصوص در يک گوش.
40. داشتن ترس غير عادي از پزشک و خودداري از درمان کردن و مصرف دارو.
41. داشتن بي خوابي يا اختلال در خوابيدن.
42. ديدن خواب و رويا در مورد پزشکان و اعمال انها.
43. سردرد هاي متوالي و گاه و بيگاه. بخصوص در سينوس ها - يکي از چشم ها يا گوش ها
44. داشتن توانايي هاي فوق طبيعي مثل دريافت ناگهاني يا داشتن بصيرت.
45. تمايل به داشتن رفتار هاي اعتياد اور.(تکرار زياد بعضي از اعمال)
46. دريافت پيام هاي تله پاتيکي از فرازميني ها.
47. شنيدن صدايي خارجي که از درونتان با شما سخن مي گويد. به شما دستور ميدهد يا شما را راهنمايي مي کند.
48. از گنجه يا کمدتان ميترسيد.
49. داشتن مشکل در ارتباط با ديگران يا ارتباطات جنسي.
50. احساس ميکنيد مجبوريد کنار ديوار بخوابيد يا تخت خوابتان مجاور ديوار باشد.
51. احساس اين که بايد خيلي هشيار باشيد و يا ((کسي)) شما را خواهد گرفت.
52. خيلي سخت به افراد اعتماد مي کنيد.
53 ديدن خرابي و ويراني در يک رويا. (عده اي از ربوده شدگان اظهار داشته اند موجودات فرازميني با نشان دادن تصاويري از نابودي زمين به انها هشدار داده اند که انسان ها بايد مراقب محيط زيست زمين باشند.)
54. احساس اينکه نمي بايست در مورد موضوع بشقاب پرنده ها يا موجودات فرازميني صحبت و يا حتي فکر کنيد.
55. حساس اينکه بعضي از اين نشانه ها را داريد اما خاطره اي از فرازميني ها يا ربوده شدن توسط انها در ذهنتان نيست.
تعقيب يك بشقاب پرنده توسط دو اف 16 در بلژيك :
در سال 1990 يك بشقاب پرنده مثلثي شكل در شرق بروكسل ظاهر شد و پس از مشاهده آن دو فروند جنگنده پيشرفته اف 16 براي تعقيب و رهگيري آن اعزام شدند. كه اين تعقيب و گريز بدون تتيجه پايان گرفت. در حين عمليات تعقيب و گريز حادثه بسيار حيرت انگيزي رخ داد : خلباناني كه كه بشقاب پرنده را تعقيب مي كردند اظهار داشتند كه بشقاب پزنده طي مدت زمان يك ثانيه از ارتفاع 7000 پايي (2000 متري) به ارتفاع 600 پايي (180 متري)سقوط كرد و در آن ارتفاع به پرواز در آمد!! اين تغيير ارتفاع ناگهاني فشاري برابر با 40 جي يا 40 هزار برابر جاذبه زمين به بشقاب پرنده وارد آورده است. جالب است بدانيد حد اكثر فشاري كه تا به امروز فضانوردان هنگام پرواز تجربه كرده اند 6/3 (سه ميز 6) جي بوده است كه اين فشار به تدريج بر آنها وارد آمده است و نه يكباره! دانشمندان و كارشناسان با تحقيقات ازمايشگاهي پيش بيني مي كنند كه اگر دانش بشر بسيار پيشرفت كند و بتواند شرايط اضطراري را مهيا كند انسان قادر خواهد بود 8 جي فشار را تحمل كند. در اين فشار بدون تهيه شرايط و تجهيزات پيشرفته رگ هاي بدن انسان و تمام ارگان هاي داخلي او از هم مي پاشد و متلاشي مي گردد. كارشناسان مي گويند كه از نظر مقاومت فلزات در برابر فشارهيچ هواپيمايي قادر نيست بيشتر از 15 جي فشار را تحمل كند كه ان هم مستلزم تجهيز ويژه بدنه هواپيماها با الياژي است كه تا كنون ساخته و ازمايش نشده است. مشاهذه شده است كه بشقاب پرنده ها تا 400 جي فشار را نيز مي توانند تحمل كنند!! تغيير ارتفاع ناگهاني بشقاب پرنده مذكور در بلژيك از يك بعد ديگر نيز قابل مطالعه است. بشقاب پرنده در زمان تنها يك ثانيه از ارتفاع 7000 پايي به 600 پايي سقوط كرد. يعني با سرعت حيرت انگيز حدود ???? کيلومتر در ساعت!! در چنين سرعتي در اثر برخورد ذرات هوا با بدنه هواپيما 4500 درجه گرما حاصل مي شود . هيچ فلزي نيست كه بتواند همچين دمايي را تحمل كند. اگر بدنه هواپيما از هر فلزي كه با شد در اين سرهت پرواز كند بدنه ان ذوب مي گردد.ضمن اينكه هيچ هواپيكايي تا كنون ساخته نشده كه به چنين سرعتي دست پيدا كند.
مصاحبه با موجودات فرازميني؟
اين تصوير فريمي است متعلق به يك قطعه فيلم معروف و جنجالي به مدت ? دقيقه و ?? ثانيه كه توسط فردي كه خود را ((ويكتور)) معرفي كرده است و به صورت مخفيانه از پايگاه فوق سري ((گروم ليك Groom Lake)) واقع در منطقه ?? مكاني كه به گفته بسياري از محققين مركز ازمايش هاي سري دولت امريكا در رابطه با بشقاب هاي پرنده است خارج شده است. در اين فيلم از يك موجود فرازميني - از نژاد خاكستري ها - تحقيقاتي به عمل مي ايد.
پس از انتشار خبر خارج شدن مخفيانه اين قطعه فيلم ((ويكتور)) تصميم گرفت كه هر چه زود تر ان را از يكي از شبكه هاي سراسري پخش كند. او اذعان كرد چنانچه هويت اصلي او فاش شود بلافاصله توسط دولت به قتل خواهد رسيد. (ادعاي وي درست بود چرا كه بسياري از كساني كه اقدام به افشاي اين مسايل كرده اند توسط دولت ايالات متحده به قتل رسيده اند.)
او به بسياري از شبكه هاي خبري مراجعه كرد تا فيلم را براي عموم پخش كنند. ابتدا به شبكه خبري فاكس Fox TV مراجعه نمود. اما ان شبكه به علت مشكلاتي كه قبلا به خاطر پخش فيلم مستند كالبد شكافي موجود فرازميني برايش به وجود امده بود از قبول ان فيلم سر باز زد. ان مشكلات بخاطر ان بود كه پس از پخش فيلم جنجالي ميان موافقان و مخالفان ان فيلم به پا خاست و باعث شد اعتبار شبكه فاكس در نظر مخالفان صحت فيلم خدشه دار شود. و كمپاني فاكس نمي خواست بار ديگر متهم به دروغ پراكني شود. ضمن ان كه پخش چنين اخباري براي شبكه هاي معروف امريكا خشم دولت ان كشور را برايشان به ارمغان مي اورد. سر انجام شبكه اي مستقل در لوس انجلس به نام Rocket Home Pictures قبول كرد كه در حضور يك كارشناس بشقاب هاي پرنده - ديويد مورتون - ان را براي عموم پخش كند.
پس از پخش فيلم مورتون فيلم را براي بينندگان اينگونه تحليل مي كند:
فيلم صامت در محيطي نيمه تاريك فيلم برداري شده است. نيم رخ دو مرد نمايان است كه يكي از انها يونيفرمي نظامي با يك درجه ستاره روي اپل شانه اش به تن دارد. و يك نفر ديگر كه صورت خود را پوشانده و دست وي در تصوير مشخص است و به نظر مي رسد كه يك پزشك است. انها در محلي نشسته اند كه سيمها ميكروفونها و وسايل پزشكي در ان اتاق به چشم مي خورد. نورهاي ضعيفي نيز روي يك دستگاه چشمك مي زند كه به نظر ميرسد ضربان يك قلب ضعيف را نشان مي دهند. كل صحنه از پشت يك ديوار شيشه اي فيلم برداري شده است. طرف ديگر ميز موجود كوچك قهوه اي رنگي با سر بزرگ و چشمان سياه وجود دارد كه چهره او براي هزاران نفر از ربوده شدگان اشناست. يك فرازميني!
وي سپس با بيان چند نشانه در حركات ان موجود احتمال بيمار بودن ان را مطرح مي سازد. ان گونه كه از چهره ي وي پيداست دچار نوعي ناراحتي نيز مي باشد. وي ادامه مي دهد : پوستش صورتي مايل به قهوه ايست اما قسمت سر ان موجود بنفش رنگ است و اثراتي از كوبيدگي رون ان ديده مي شود به طوري كه احتمالا از نوعي ناراحتي در قسمت جمجمه رنج مي برد. فيلم ادامه پيدا ميكند و در ادامه شاهد نوعي تشنج شديد در ان موجود مي شويم. در لحظه اي از فيلم دهان ان موجود به خاطر اعمال پزشكان باز شده و مقداري از محتواي اب دهانش به بيرون ميريزد. در اين لحظه دستگاه نمايش ضربان قلب ان موجود ناگهان به طرز عجيبي يك نوسان شديد را نشان ميدهد. در اين لحظه مردي كه لباس نظامي به تن دارد علامتي مي دهد و دو پزشك ديگر بلافاصله به كمك مي ايند. اين قطعه فيلم ناگهان در قسمتي كه پزشكان مشغول مداواي ان موجود هستند به پايان مي رسد.
واقعي يا دروغي؟
صحت اين فيلم از نظر افراد مختلف متفاوت است. بسياري ان را حقيقي مي دانند و بسياري نيز جعلي. ديويد مورتون پس از ديدن فيلم متقاعد شد كه فيلم حقيقي است به خاطر تطابق و همخواني فيلم با اظهارات ربوده شدگان. ان موجود شباهت بسياري به موجوداتي دارد كه ربوده شدگان تحت هپينوتيزم شكل و شمايلشان را باز گو كرده اند. اين نوع معروف از فرازميني ها كه براي تمامي يوفولوژيست ها اشناست به خاكستري ها (grey) معروفند.
نشانه بعدي كه صحت فيلم را تقويت مي كند اطلاعاتي است كه پايين فيلم به نمايش در مي ايند. DNI/27 و سمت راست ان اعدادي كه به نظر مي رسد براي نشان دادن ساعت و دقيقه و ثانيه به كار مي روند.
DNI ممكن است به كلمه (اداره اطلاعات نيروي دريايي- Department of Naval Intelligence) دلالت كند. بخشي كه در منطقه ?? مشغول به كار است و بسياري از مردم از فعاليت هاي ان و حتي وجود ان بي اطلاعند. ضمن اين كه جورج ناپ خبرنگار تلويزيون هم زماني كه جنجال باب لازار به راه افتاد(باب لازار از جمله دانشمنداني بود كه مستقيما روي پروژه يوفو ها كار ميكردو سپس تمامي اطلاعات خود را منتشر كرد و باعث جنجال بزرگي شد.) براي روشن شدن ادعاهاي باب لازار چكهايي را كه به او طي مدت زمان كار كردن در منطقه ?? داده شده بود طي يك برنامه تلويزيوني نشان داد كه روي تمام انها مهر DNI خورده بود. اين مساله نيز صحت وجود چنين بخشي را در منطقه ?? افزايش مي دهد.
---------
حالا مي رسيم به ويكتور. كسي كه به هيچ عنوان از ترس كشته شدن هويت خود را فاش نكرد. سوالي كه مطرح مي شود اين است كه وي چگونه توانست اين فيلم را با وجود كنترل شديد از ان محل خارج كند؟ تهيه كننده برنامه اي كه فيلم را براي عموم پخش كرد مي داند كه ويكتور چگونه فيلم را از پايگاه خارج كرد. ويكتور به وي گفته بود كه او برنامه ريزي دقيقي انجام داد تا در لحظه اي كه كسي نظارتي بر رويش ندارد فيلم ها را از روي نوار به سي دي و دي وي دي كپي كند. ضمنا وي عمدا صداي فيلم را حذف كرده تا مبادا هويت و امنيت خود و كساني كه در فيلم نمايش داده مي شوند به خطر افتد.
وي ضمنا به تهيه كننده برنامه گفته بود كه مردي كه در اكثر صحنه هاي اين فيلم كنار ان موجود ايستاده و دستش را به سمت سر خود مي برد تله پات نيروي نظامي بوده كه با حضور خود در انجا برقراي ارتباط تله پاتيكي براي كمك به ان موجود را به عهده داشته است! (اين نكته كه موجودات فرازميني با تله پاتي ارتباط برقرار مي كندد امري حتمي و پذيرفته شده است.) چون در فيلم ضعف و بيماري ان موجود كاملا اشكار بود براي همين تهيه كننده برنامه از ويكتور راجع به اين كه ايا ان موجود پس از ان واقعه مرده يا خير سوال كرد. ويكتور جواب داد مطمئن نيستم. همين قدر مي دانم كه ديگر از ان موجود براي تحقيقات علمي و مصاحبه استفاده نكردند!
و در پايان طبق اظهارات ويكتور صداهاي اين فيلم كه وي بنا به دلايلي انها را حذف كرده علاوه بر امنيت خود و ديگر افراد مشاهده شده در فيلم اين است كه طي انجام اعمالي بر روي ان موجود سعي مي شود اطلاعات تكنولوژيكي و فني نيز از ان به دست ايد. كه خود ويكتور يا انها را نمي دانسته يا نمي خواسته بگويد. ضمنا اين مساله كه ايا ان فرازميني به ميل خود انجا بوده يا از سانحه ي سقوط بشقاب پرنده شجان سالم به در برده است نيز نا معلوم است.
خبري جديد و عجيب "ايا اورست واقعا بلند ترين قله روي زمين است؟" National Geographic ادعاي بيلي مابر را تاييد کرد!
مقدمه : بيلي ماير پير مرد مسن و کشاورز سويسي در ميان يوفولوژيست ها از شهرت زيادي برخودار است. ادعاي وي اين است که از زمان کودکي تا بحال بيش از ??? بار با موجودات فرازميني از ستارگان پلياد (خوشه پروين) ديدار و گفتگو کرده است. که اوج اين تماس ها در دهه ?? ميلادي بوده است. در ميان تمام کساني که ادعاي ارتباط با موجودات فرازميني را مي کنند بيلي ماير از جايگاه ويژه اي برخوردار است. زيرا وي براي صحت ادعاي خويش عکسها و فيلمهاي بسيار شفافي از بشقاب پرنده ها گرفته است. که به گفته خودش اين اجازه را موجودات فرازميني به او داده اند. عکسها و فيلم ها و نوارهايي که حاوي صداهاي بشقاب پرنده هاست همه توسط دانشمندان زيادي مورد ازمايش قرار گرفته که اثري از حيله و نيرنگ در انها ديده نشده است. همچنين او فلزاتي را از طرف فرازميني ها به دانشمندان اهدا کرده است که در کره زمين يافت نميشوند!
و حال خبر جديد :
سازمان National Geographic در شماره ژانويه ???? مجله خود صحت يکي از ادعاي بيلي ماير را که حدود ?? سال پيش (دهه ??) مطرح شده بود تاييد کرد! بيلي ماير بيش از سي سال پيش ادعا کرده بود که موجودات فرازميني به او گفته اند که قله اورست مرتفع ترين کوه در کره زمين نيست! وي در يکي از نوشته هاي قديمي خود اورده که موجودات فرازميني به او گفته اند که قله چيمبورازو ( Chimborazo )در اکوادور ???? متر از قله اورست بلند تر است.براي اينکه کره زمين کاملا گرد نيست و براي همين ((ارتفاع از سطح دريا)) مقياس درستي براي اندازه گيري ارتفاع کوه ها نيست!
National Geographic در ادامه توضيح ميدهد که اخيرا دانشمندان متوجه شده اند چرخش زمين به دور خود باعث شده که سطح زمين کاملا يکدست و اصطلاحا کروي نباشد. بنابر اين اگر ارتفاع کوه ها را نسبت به مرکز زمين بسنجيم کوه چيمبورازو ???? متر بلند تر از اورست است! اما اگر مبناي اندازه گيري را سطح دريا اختيار کنيم در ان صورت قله اورست ???? متر از چيمبورازو بلند تر است. پس در حقيقت نه اورست بلکه چيمبورازو ((بلند ترين نقطه)) روي زمين است.
کوه اورست : فاصله قله تا مرکز زمين = 6,382,250 متر کوه چيمبورازو : فاصله قله تا مرکز زمين = 6,384,450 متر
اين نکته را بايد ياد اور شد که چگونه يک کشاورز ساده سويسي (که يک دست بيشتر ندارد) و تحصيلات عالي نيز ندارد سالها پيش چنين ادعايي را مطرح ساخته که اکنون دانشمندان به صحت ان پي برده اند؟!
واکنش جهاني در برابر نخستين شبيه سازي انسان
انتشار يک خبر تاييد نشده درباره خلق نخستين انسان به روش کلانينگ(شبيه سازي)، واکنش سياستمداران، اخلاقيون و فلاسفه جهان را برانگيخت. اسوشيتد پرس، زايش نخستين انسان به روش شبيه سازي را که دانشمندان آفريننده وي، نامش را "حوا" گذاشته اند به نقل از "برژيت بويلزليه" رييس موسسه فرانسوي شبيه سازي اينگونه گزارش داد : ماعمليات شبيه سازي را که به افرينش "حوا" انجاميد اينگونه انجام داديم که هسته اي از تخمک يک زن را با يک سلول تبديل شده پوست همان زن ممزوج کرديم. اين ترکيب ، دي.ان.آ را به سوي تخمک روانه کرد و به زايش يک جنين و در نهايت کودک انجاميد. معناي گزارش "بويزليه" اين است که انساني که روز پنج شنبه زاده شد و خبر ان جمعه منتشر شد به روشي غير از همه انسان ها زاده شده است. اين کودک از نظر خصايل طبيعي ، عين مادرش است و قاعدتا هيچ تفاوتي با وي نخواهد داشت. در واقع هسته اي که همه خصايل مادر را مي سازد در کودکش بازسازي شده است.
رويتر اين خبر را به صورتي داستاني و نمايشي اين گونه گزارش داد : "سه دهه پيش نويسنده ورزشي و اتومبيلران حرفه اي به نام "کلود وريلون" از فراز يک کوه اتشفشاني دعوتي را آغاز کرد که فرجامش در پنجشنبه گذشته زاده شدن کودکي متفاوت با همه بشريت بود.
وريلون که خود را "رائل" مي نامد ادعا کرد که بر فراز کوه اتشفشان شش بار با انسان هاي فضايي ديدار کرده است و انها به وي گفته اند : "انسان هاي روي زمين 25 هزار سال پيش به روش شبيه سازي و از روي نسخه انسان هاي فضايي ساخته شده اند." وي پس از اين ادعا مذهبي را پايه گذاري کرد که جوهرش بر اين استوار بود که انسان ها به روش شبيه سازي زاده شده اند ... اکنون موسسه اي که گردانندگان ان عقايدي مشابه وريلون دارند، روياي او را روي زمين محقق کرده اند. رويتر مي افزايد : فرقه "رائل ها" که مرکز فعاليت آن در کاناداست و گفته مي شود 55 هزار عضو دارد، گفته است : "شبيه سازي فرصتي است که عقايد مذهبي و علمي را که موجودات فضايي به ما آموخته اند به هم پيوند بزنيم." انتشار خبر آفرينش نخستين انسان به روش شبيه سازي بيش از هر کس ژاک شيراک رييس جمهور فرانسه را تکان داد. خبر گزاري فرانسه به نقل از دفتر شيراک گزارش داد: شبيه سازي انسان، هم جنايت است و هم اهانت به ذات بشري ... هدف منتشر کنندگان خبر شبيه سازي هر چه باشد، رييس جمهور فرانسه هرگونه پژوهش علمي را که به شبيه سازي انسان بينجامد محکوم مي کند. رييس جمهور فرانسه پيش از اين از همه کشورها خواسته بود به طرح مشترک آلمان و فرانسه براي ممنوع کردن جهاني شبيه سازي انسان بپيوندند. کليساها و مجامع مذهبي غرب و علماي اخلاق در برابر خبر تولد نخستين انسان به روش شبيه سازي واکنش تندي نشان دادند و خواستار غير قانوني شدن آن در سراسر جهان شدند. ائتلاف مسيحيان امريکا خواستار گفتگو با کنگره اين کشور براي ممنوع کردن شبيه سازي شد. روبرتو کومبس رييس اين گروه با انتشار بيانيه اي اعلام کرد : تولد "حوا" به روش شبيه سازي بي اخترامي به زندگي است و بايد اين کارها متوفق شود. چند گروه مذهبي ديگر نيز با تعابيري مشابه، شبيه سازي را محکوم کردند.
خبر تولد "حوا" به روش شبيه سازي چنان با ناباوري غربي ها روبرو شد که ديروز هيچکس حتي حاضر نشد واقيت داشتن اين خبر را بپذيرد يا باور کند. در همه خبرهايي که در اين باره منتشر شد نوعي احساس ترديد وجود داشت و همگان اميدوارند موسسه مدعي نتواند مدارکي را ارايه کند که ثابت کننده اين حادثه باشد. همه مي خواهند اين خبر تکذيب شود.
|